ببخشیدا غلط کررردن که بچه اوناس. چه طرز فکرای مسخره ای دارن. هیچییه بچت نیستن خانواده شوهر.
عزیزم زودتر برو با یه مشاوره صحبت کن این حالت عواقب خوبی برات نداره
یه بار خواهر شوهرم میخواست لپشو بکشه نذاشتم گفت مگه مال توعه گفتم ن پس مال توعه رفتم از کنارش 😒
منم همین حس و حالو دارم
ولی این که فکر کنم بچم امانته نه
خانواده شوهر کلا خیلی پررو تشریف دارن
من که مادرشوهرم یکسره به بچم میگه بهم بگو مامان یا پدرشوهرمو نشون میده میگه کو بابا
خب زهر مار🫤
حتی بچم بغلم باشه گریه کنه سریع میاد میگیرش میگه مامانت اذیتت کرد ای مامان بد فلان
ولی من از اونا پررو ترم انقدر تو بغل کردن و نگهداری بچم بهشون تذکر دادم که بفهمن این وسط همه کاره منم نه اونا
عزیزم منم دقیقا همین شرایط رو داشتم ولی من مادرشوهرم خیلیییی اذیتم کرد میگف فقط شیرش بده بقیش باما
از ریشه ی ماس بچه
یا حتی باهاش بازی میکردم حسادت میکرد و به بچه دوماهه مثلا میگف چرا برا مامانت فقط لبخند میزنی انقدر این رفتارا زیاد بود و مداوم تکرار شد که من حتی میخابیدم هم بااسترس حس میکردم الان پیداشون میشه و میبرنش
حتی پدرشوهرم بچم گریه میکرد ولی به زور از آغوش من میکشیدش و باعث شدن من به شدت روی بچم حساس بشم
حتی دخترعموی شوهرم میگف هفته پیش اين بچه همه چیزش به عموش رفته تو چه نقشی داشتی بعد همشون باهم خندیدن و گفتن فقط نقش حمل ونقل
به این حساسیت های منم فقط میخندن
من مشاوره میرفتم قبل جنگ ۴ باری رفتم بهم میگف باهاشون نرو و بیا هيچی اندازه خودت و بچت مهم نیستین منم حیلی کم میرم
من اونروز با شوهرم دعواکردم سر چیرایی ک پیش اومده بعد جلومن برداشت گفت اگ مامان اتفاقی بزم افتاد بچم پیش تو
ازونروز حالم بدمیشه برابچه کاری میکنم یا وقتی سختم میشه اصلا دوست ندارم بزاش کاری انجام بدم حس بدی گرفتم
با عرض احترام گوه خوردن😐
بچت فقط مال خودت و همسرته عزیزم 😊
میگذره این روزا هم
ب وجود کوچولوش نگاه کن
ب چشای خوشگلش نگاه کن ک چقد بهت نیاز داره،اون بدون تو نمیتونه ❤️🩹
و هیچ گناهی نداره شما خواستین ک اون ب دنیا بیاد و الان جز شما و پدرش کسی رو نداره و هیچکسسسسس جای شمارو بهش نمیده هیچکس اندازه پدرمادر بچه نازشو نمیکشه
پس قوی باش تو افسردگی رو شکست بده
حال خودتو خوب کن با هرچیزی ک بهترت میکنه...
اسم دلا که خیلی خوشگل وبروزه
اوناازروی محبت بهت کمک میکنن وواقعابچت دخترشون حساب میشه دیگه
اتفاقا خوبه کمکت هستن ومیتونی بادل راحتی بزاری پیشش ویکم به حال روحی خودت برسی
برای حالت باهمسرت صحبت کن وحتمابرودکتر
شما حتما تراپی برو من خاتواده شوهرم دخالتی کنم خیلی محترمانه بهشون میفهمونم بچه کیه و من بیشتر صلاحش میخام
من سزارین بودم پدرشوهرم بیمارستان اومد پیشم گف این مال ما واس خودتون یکی دیگه میارین از همون مووووقع ناراحتم البته جوابشو دادما گفتم اونقد درد دارم بابا اونجوری میگه دردام بیشتر میشه میمونه تو جونم
بعدشم گاها میگف بده به ما برو به شوخی ولی بااز ناراحت میشدم
اخرش یبار به مادرشوهرم گفتم من استرس میگیرم بابا اونجوری میگه دست خودم نیس اعصابم بهم میریزه فک میکنم واقعا جدی میگه
اینم به اون گفته بود دیگه نگفتن
منم بعضی وقتا این حسو دارم که پسرم مال اوناست،مخصوصا برادر شوهرم.. خودش دوتا دختر دسته گل داره،ولی خیلی دور پسر منه..
میدونم از محیت زیاده..
ولی بعضی وقتا به خودم میگم اگه اتفاقی واس همسرم بیفته نکنه پسرمو ازم بگیرن!
واقعا چرا این فکرها به سرم میزنه؟!
بنظرتون چرا؟
خب بچه ماست رو تقریبا همه خانواده ها میگن معمولا از ذوقه اگر قصدی پشتش نباشه ولی شما تراپی رو شروع کن
حتی اسم دخترمم پیشنهاد دادن و ما قبول کردیم چون ب حدی بارداری سختی داشتم نمیتونستم با شوهرم بحث کنم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.