سلام ،امشب خیلی دلم گرفته
کسی نیست براش بگم
داشتم عکسامو نگاه میکردم عکسای بیمارستان دخترم اومد،دوباره همه ی اون روزای سخت تو ذهنم مرور شد
سختی شبای اول توبیمارستان،گریه های خودم و دخترم،شبای سختی که گذروندیم،
فیلمی که شب قبل عمل تو نماز خونه بخش از خودمو دخترم گرفتم که خدای نکرده زبونم لال بچم چیزیش شد ازش فیلم داشته باشم😭😭😭
الانم که دارم مینویسم صورتم خیس اشکه
مامانایی که تجربه مثل من داشتن درکم میکنن، اینکه من دیگه هیچ وقت اون ادم قبلی نمیشم،هیچ وقت حالم مثل قبل خوب نمیشه
انگاری یه تیکه از قلبم مچاله شده
تو اون ۱۶ روز اینقد سختی کشیدم که ۱۶ سال پیر شدم
دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه
خوشحالم که دخترم خوبه خداروشکر میکنم
ولی یه تلنگر برام کافیه تا دوباره اشکام بیاد
دو،سه روزه که تو گهواره دو تا از دوستام بچه هاشون برای عمل بیمارستانن و من دوباره حالم بد شده،دوباره یاد سخت ترین روزای عمرم افتادم




شیر خشک
واکسن

۱۱ پاسخ

عزیزم بچت چند ماهگی عمل قلب باز شد وزنش چقدر بود و اینکه بیمارستان حکیم خوبه توروخدا دیدی پیاممو جواب بده منم دخترم باید عمل قلب باز بشه درخاست میدم قبول کن

واقعا سخته ای خداااااااا هیچوقت این روزا رو نمیتونم فراموش کنم هیییییچوقت ذره ذره دارم آب میشم😭😭😭😭😭😭😭

سلام
کاش هیچوقت اون روزامون برنگرده😭😭😭آخ من ک هر روووووزززز مرور میشه سختیایی ک بچم کشید و من میدیدم و کاری جز مادر بودن ازم برنمیومد.من ک الانم درگیر کلیه شم و دارم دق میکنم دیگه😭😭😭دعا کنین واسه دلم😭😭😭😭

ببخشید میپرسم تو سونو آنومالی گفتن که قلبش سوراخه؟

خداروشکر که الان سلامته گل دختری❤️
ولی واسه ی ما مادرا دیگه هیچی نمیتونه مثل اون قبل اون روزا بشه💔

عزیزم میدونم چی کشیدی خیلی سخته انشالله که همیشه گل دخترت سالم و سلامت باشه
من که دارم دیونه میشم فیلم پسرم رو با اسپیکر با صدای بلند تو خونه پخش میکنم لباسی که قبل عمل تنش بود رو بغل میکنم بو میکنم گریه میکنم همش دارم با خودم باهاش حرف میزنم فقط از خدا میخوام خودش حالمو ببینه دلمو شاد کنه

عزیزم خداروشکر کن الان کنارته من ۲۵ روز اولین زایمانم سزارین بدون کمک و همراه توی بیمارستان کنار علیحسانم بودم و شاهد خنده و گریه و زجر و دردش بودم و در نهایت تنهام گذاشت ... تازه اینو بگم علیحسانم دوقلو بود علیهانم تو شیش ماهگی تنهامون گذاشت و قل همسانش داداشش طاقت نیاورد و اونم رفت

عزیزدلممم خداروشکر الا سالمه کنارته هزارمرتبه شکرش
یادمه سر تاپیکت ک گفتی واس دخترم دعا کنین من دنبالت کردم
خوشحالم ک حالش خوبه😍
ب گذشته هم فک نکن مهم الانه ک همه چی خوبه

الهی عزیزم خدارو شکر که به خیر گذشته و دختر گلت کنارته و هرشب با صدای نفساش میخوابی انشاالله که بلا از همه بچه ها به دور باشه 🙏 ❤️ ❤️

دركت ميكنم عزيزم منم زايمان كردم بچه ام يك ماه بستري بود وبدترين روزا رو گذروندم وهنوز كه هنوز داغونم تا گريه ميكنه ياد اون موقع ميافتم سخته ولي گذشت ان شالله كه براي هيچكسي تجربه نشه وهمه بچه ها صحيح وسلامت بزرگ شن

عزیزم‌مگه دخترت چش بود؟

سوال های مرتبط

مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 ۲ سالگی
مامانا نمی‌دونم به چشم زخم اعتقاد دارید یا نه
اما من احساس میکنم دخترم چشم خورده
دختر من از ۶ ماهگی که غذاخور شد ، غذاشو به اندازه میخورد
یک بار خونه مامانم بودم برای دخترم موز له کرده بودم داشتم میدادم یه بنده خدایی اومد خونشون ، موز که تموم شد دخترم گریه کرد که دوباره میخواست ، پاشدم دوباره براش موز له کردم ریختم تو پیاله
بعد اون بنده خدا گفت خوب میخوره نوه ی من نمیخوره اصلا
از همون موقع به بعد دختر من دیگه لب به موز نزد
غذا هم که اصلا دیگه مثل قبل نمیخوره اصلااااا
با التماس شاید دو سه قاشق


حالا همه ی این قضایا به کنار


دیروزم یه بنده خدایی اومد خونم ، دخترم که اولش آنقدر شیرین کاری درآورد پیشش ، انقدر خندید و شیطنت کرد خسته شد بعدش دخترمو شیر دادم خوابید راحت

بعد از اینکه اون شخص از خونمون رفت ، دخترم بعدازظهر خواب بود یهو با گریه از خواب پرید دیگه نخوابید هرکار کردم
بعد اونم دیشبو تا خود صبح گریه کرده و نخوابیده اصلا
همش سه چهار دقیقه خوابیده باز با گریه بیدار شده
منم پا به پاش بیدار بودم

یعنی ممکنه چشم خورده باشه ؟!
یا نگاه اون طرف سنگین بوده باشه

نمیدونم خدایا اصلا کلا همه ی قلق های دخترم به هم ریخته

اینم بگم دندونش درومده دوتا پایین دوتا بالا
بخاطر دندون نیست این رفتاراش
مامان نلای مامان🎀🧸 مامان نلای مامان🎀🧸 ۱۵ ماهگی
یاد یه خاطره‌ای افتادم که هرموقع یادم میاد هم خندم میگیره هم خجالت زده میشم🤣

روز دوم که دخترم به دنیا اومد و خونه بودم،به شدت پاهام ورم کرد مجبور شدیم بریم بیمارستان
و چون کسی هم نبود دخترمو نگه داره با خودمون بردیم
کارمون طول کشید مجبور شدم از داروخانه بیمارستان برای خودم از اون پوشک بزرگا بخرم که روزای اول زایمان همه استفاده کردیم
نوار بهداشتی که جوابگو نبود
تو همون بین من با پاهای ورمی و پوشک به دست و شوهری که یه بچه دو روزه تو بغلش با من می‌چرخید تا منو ببره اتاق چندتا دکتر مختلف
یهو یه دکتر خیلی جوون و تازه کار ما رو دید یه نگاه به بچه کرد گفت چند وقتشه؟گفتیم دو روز
یهو انگار که جن دیده باشه گفت :
واااای،پس اون چیه خریدی براش؟بنداز دور از اونا استفاده نمی‌کنن برا بچه دو روزه که!



هر چند وقت یه بار این خاطره‌هه یادم میاد حرصم می‌گیره دلم میخواد برم دکتره رو پیدا کنم بهش بگم واقعا چی دیدی تو من😐از غار که نیومدم😐




فرزند پروری
شیر خشک
مامان گیلاس مامان گیلاس ۱ سالگی
سلاام دخترا چطور مطورین؟
بد چجند روز مشغله و مهمونی رفتن وقت کردم بیام 😬 صدای منو میشنوین از یه مادر خسته و بی خواب که کلی کار داره ولی فقط وقتمو با دخترم میگذرونم به خصوص که دیشب افتاد زمین از تخت برای اولین بار خیلی حالم بده و خودمو مقصر میدونم خداروشکر که هیچیش نشد و خدا رحم کرد ولی اون صداش ار تو ذهنم پاک نمیشه 😭یه تجربه بیام بگم اینجوری که شد ساعت سه صب بود من زنگ زدم به مامانم و ازش راهنمایی خواستم و گفتم چیکار کنم چون حالمون خیلی بد بود با شوهرم من چون خونده بودم یکساعت هیچی ندیم و نخوابونیم مامانم گفت حتما بهش یکم اب و یا شیر بده ببین قدرت مکیدن داره اگه خورد هیچی نیست و گفت وقتی اروم که شد دست بکش به همه جاش ببین جاییش درد نمیکنه قرمز نشده و خداروشکر هیچی نبود بعد یکساعت قشنگ بهش شیر دادم و خوابوندمش خودمم تا ۸ صب بیدار بودم و حواسم بهش بود یکیم زیر سرش رو یه بالش کوچولو گذاشتم که بالاتر باشه سرش
دیدم همه چی خوبه و دوباره بهش شیر دادم خوابیدیم باهم تا ساعت ۱۱
خیلی شب بدی بود خیلی بمیرم من براش مادر خوبی نیستم که افتاد از رو تخت 😞