۲۲ پاسخ

ستین و سلنا خیلی زیباست و به سوین میاد

ستین هم قشنگه

کلی اسم قشنگ هست زود انتخاب کن تو شکمت باهاش صحبت کن اسمشو صدا بزن

تابان

سلین به اسم دخترتون میاد

حتما نباید ب اسم سوین بیاد ک
من خیلی از این اسم ها خوشم میاد
پناه
آسمان
نگاه
خیال
مهتا
مانلی

سلین

دلین. ماهلین . دلوین . هایلین . سویل . حتما هم نباد به اسم دختر اولتون بیاد هر اسمی به دلت نشست همونو بزار

پناه
ساحل
نورا
دریا
من این اسمارو وقتی هنو مشخص نبود بچم‌چیه انتخاب کرده بودم که سونو گفت پسره اصلا اسم پسر انتخاب نکرده بودم

سلدا
سلین
ساحل
اگه مشابه مهم نیست برات
دلانا
کایرا

سوین و نلین

دلوین هم قشنگه

سوین وسلین
اتفاقا خیلی اسمابهش میاد

دلوین

سوین و سوژین( یعنی روشنایی زندگی ) به هم میان و اسم قشنگی هم هست

اتفاقا اسم دختر خیلی راحته پسر سخته

سوین با سوژین قشنگه

بیا بذار نلین🤣🤣🤣🤣


خواهر من پسرمو‌ نتونستم انتخاب کنم،شوهرم یهو با شناسنامه آرسین اومد

دخترم هم نتونستم ،شوهرم توی بارداریم می‌گفت لیانا

بدنیا که اومد گفت هرچی تو دوس‌داری

منم یه شب خانواده هارو جمع کردم
و رای گیری کردیم
نلین برنده شد

مثه من😅آوینا تا سه روز بعد تولد هنوز اسم نداشت بچم
بعد شوهرم گفت میرم آوینا میزارم گفتم برو هر چی میزاری بزار🤣

دختر من اسمش سلنا هس. به معنی دختر زیبا رو، الهه ماه. ریشه ترکی داره و یه اسم بین المللی هس.

سلوا، سودا، سونای، سویل،سلدا

سودا به اسم سوین میاد
منم دختر دار بشم میخام بزارم سودا

سوال های مرتبط

مامان آقا نویان مامان آقا نویان ۳ سالگی
سلام مامانای گل. خدا قوت. می دونم نق زدن اذیتتون می کنه ها، ولی واقعا کلافه شدم. پسرم تا خرداد ماه خیلی بهتر بود. حداقل نیم ساعت چهل دقیقه خودش بازی می کرد. از بعد سی ماهگی جونمو به لبم رسونده. روزی سه ساعت چهارساعتم باهاش بازی کنم، باز ولم نمی کنه بره ده دقیقه خودش بازی کنه. یه سره ازم اویزونه. با گریه بیدار می شه. با گریه غذا می خوره. تا از اسفند که شیرشو قطع کرده بودم تازه یه مقدار میل به غذا پیدا کرده بود. از اردیبهشت دیگه نمی ذاشت من بهش غذا بدم. انقد تمیز خودش می خورد کیف می کردم. الان دست به قاشق نمی زنه یک ماه و نیمه. تا سفره بیاد گریه آقا واسه نخوردن شروع می شه. خونه مامانم اینا میام بدتر می کنه. انقد بهشون بداخلاقی می کنه لگد می زنه دلم براشون می سوزه. انقد بهش محبت می کنن. نزدیکش نمی شن که غریبی نکنه. در صورتی که وقتی با اونا بود قبلا، اسم منو نمی آورد. با مامانم بازی می کرد. با بابام بازی می کرد. الان یا به من چسبیده یا در طی روز داره برا باباش گریه می کنه. باباشم که دیر وقت میاد. کلافه م. حتی وقتی دلم گرفته نمی تونم دو دقیقه بشینم گریه کنم. حتی دستشویی. انقد دستشویی نرفتم تنبلی مثانه شدید گرفتم ببخشید اصلا ادرارمو حس نمی کنم. نمی دونم چرا بزرگتر شد بدتر شد. انقدم پرخاشگر شده. اصلا هل دادن بلد نبود. لگد زدن بلد نبود‌ الان تو پارک هل می ده. کسی بخواد زودتر سوار سرسره شه لگد می زنه. پریروز که دستشو گرفتم گفتم چون اینکارو کردی باید بریم خونه. و رفتم از پارک. کتاب دست برا زدن نیست می خونم. داستان می گم که اینکارا خوب نیست. اصلا یه چالش عجیبی شده که تمومی نداره😭😭😭😭😭
مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 ۳ سالگی
مامان های عزیز خواهش می‌کنم جواب بدین رد نشین بچه های من تو پوشک هستن و من هنوز نتونستم از پوشک بگیرم خیلی سعی کردم ولی نشد پوشک شب شون خیس میشه هر روز و صبح ها هم پی پی می کنن بعد بیدار شدن و من سعی کردم اول به دخترم یاد بدم و ببینم می تونه یا نه ۱۰ روز روش کار کردم ولی نشد جیشش رو کلا خودم می بردم و پی پی هم اصلا نمی کرد و آنقدر نگه می داشت یبوست شدید می شد و نه تو پوشک نه تو دستشویی نمی تونست بکنه حالا من شکمش رو که گلاب و برگه خشک زرد آلو این ها دادم باز شد و اسهال شد سه روز دخترم اسهال شد و کلی گریه کرد و من تو دستشویی پی پی نمی کنم و پوشک بیار فقط تو پوشک پی پی کرد اون سه روز اسهال رو و کلیم پوشک رفت و همش تو سرویس بهداشتی بودیم نمی دونستم دخترم رو ببرم و بیارم یا پوشک پسرمم عوض کنم اصلا دخترم توجه نمی کرد که من چی میگم خیلی بهش توضیح می دادم هم من و هم باباش ولی بی فایده بود مشکل حالا جیش نیست مشکلم اینکه چرا دی پی رو اون همه تو شکم نگه می داره که آخر سر یبوست شدید بشه می ترسم ادامه بدم به روده هاش آسیب بزنه می یام تو گهواره میبینم بچه های کوچیک از بچه های من رو از پوشک گرفتن که چرا من نمی تونم مشکل ما چیه بچه مردم باهوش و زرنگه بچه ای من تنبله یا من تنبلم من خیلی وقت سعی کردم بهشون یاد بدم ولی همکاری صفر و فقط بازی گوشی می کنن من چیکار کنم شما بگین الان هر دوتاش تو پوشک هستن اعصابم نکشید به کار های دخترم منم پوشک کردم حالا یه مدت هم بگذره
مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 مامان دوقلو ها،🐣🫀🐣 ۳ سالگی
خانم ها چند روزه دیگه عقد خواهر زاده شوهرمه و قرار بریم مراسمش و بعدش شام می دن تو رستوران همسرم میگه بچه ها ببریم من فکرم پیش اون ها میمونه و می خواستم اون نیم روز رو می خواستم بزارم پیش مامانم این ها می گفتم راحت بریم زن و شوهری بچه ها نمی زارن که ما بفهمیم چی شد چی نشد یکیم ما با برادر شوهرم و زنش ۵ ساله که کلا قطع ارتباط هستیم حرف نمی زنیم و من خیلی وقت ندیدمشون و حتی بچه ای اون ها هم شد من ندیدم نمی شناسم و اون ها هم بچه های من رو نمی شناسن من مشکلم اینجاست که اگه ببرم اون خارجه های من رو می بینن من هموزه که نشونشون ندادم هیچی نمی دونن در مورد بچه های من می ترسم چششون بزنن چون زنه برادرشوهرم جادوگره واقعا خیلی موردش حرف هایی شنیدم و از حسودیش با من قطع ارتباط کرد منم زیاد به خاطر اون ها نمی خوام ببرم و یه چیزم هست بچه های اون ها یه سال از بچه های من بزرگ‌تره و مشکلی داره حالا من نمی دونم مادرشوهرم این ها میگن که یا اوتیسمه یا سندروم داره حالا من کاری با بچشون ندارم ولی می ترسم ببرم به زبون بکشن بچه های من رو با بچشون مقایسه کنن و چششون بزنن من آنقدر از چشم نظری می ترسم 😓واقعا موندم چیکار کنم همسرم میگه شام می دن بچه هارو ببریم شام بخورن منم می خوام ببرم ولی چون اون ها قرار بیان نمی خوام ببرم نظرتون چیه ؟؟؟؟؟ شما بودین چیکار می کردین؟