سوال های مرتبط

مامان آیه ✨♡ مامان آیه ✨♡ ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان من در بیمارستان میلاد اصفهان
بیمارستان عین هتل میمونه دوستان. اتاقای ال دی ار شیک، بخش تمیز و شیک اتاقا بزرگ ، بخش وی ای پی که من بودم تمام تزیین بادکنک و …
ولی رسیدگی صفر.
پرسنل همه فقط خوشگلن و ارایش دارن ولی رسیدگی شون صفرر،اخلاق هیچ ، تو با اون حال زایمان جلو همشون معذب میشین.
من تو بخش زایشگاه کلا یه مامای خوب و یکم سن دار دیدم که خداروشکر سر زایمانمم همون بود..
بقیه همه از دم جوون هم سنای خودم، شیفت پرستارا هر ۶ ساعت عوض میشد و دیگه آخرای شیفت بهت نمیرسیدن
پرستارای بخش اصلا رسیدگی نداشتن، داروهامو نمیاوردن ، به زور خودمون که میخواستیم یک بطری اب کوچیک میاوردن،
بچه من وکیوم شد و بخاطر همون دوشب ان ای سیو بستری بود، شب اول که موند فرداش جواب سونو مغز اومد که خداروشکر سالم بود ، میخواستیم ببریمش که گفتن نه اکسیژنش بالا پایین میشه! بچه ی ۴۰ هفته با قلب و ریه سالم!
یه شب دیگه به همین بهونه نگهش داشتن و فرداش رفتیم با رضایت شخصی مرخصش کنیم پدر مارو در اوردن تا ببریمش! ادامش تو تاپیک بعد
مامان میران مامان میران ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
خلاصه بعد اینکه پسرمو دیدم فکر کردم تموم شده دیگه و فقد یکم درد دارم همین بعد رفتم تو بخش فهمیدم یه بخش سخته دیگه داره یعنی ماساژ رحمی که واسه من سه بار انجام دادن که مردم از درد ولی اون دیگه تو طبیعی هم هست دیگه که شکمو با دو دست فشار میدن و بعد اونم که بهم گفتن اگه راه بری دیگه فشار نمیدیم شکمتو منم از ترس از شب شروع کردم به راه رفتن به کمک مامانم تا آخر شب با کمک مامانم بلند میشدم راه میرفتم ولی فردا صبح بهتر شدم خودمم می‌تونستم راه برم یکم البته و این بود تجربه من که فرداش مرخص شدم و تو خونه هم فقد دو روز سردرد داشتم اونم چون شب تا صبح بیدار بودم بخاطر بچه و خیلی واسه دردام جیغ زدم که الان خدارو شکر اونم رفع شد و خدا یه پسر ناز بهم داده و بابت این نعمت واقعا سپاس گذارم و اینکه خدارو شکر سالمه این تجربه من بود واسه همین امیدوارم کسی نترسه چون بدن هر کی متفاوت عمل می‌کنه و من هنوزم با وجود اینکه دیدم چجوریه سزارین بازم انتخابم سزارین و هنوز نمی‌خوام طبیعی زایمان کنم به نظرم هر دو تاش سخته واین باید اختیاری باشه که هر کی هر جوری که میتونه انجام بده و بزرگترین تجربه این بود که مادر بودن سخت ترین وظیفه دنیاست و شیرین البته امیدوارم همه مادر ا بچه هاشونو صحیح سالم به دنیا بیارن .
مامان درسا مامان درسا روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین پارت ۵
بعد ده دقیقه فکر کنم نمیدونم یا نیم ساعت بردنم بخش و وای که داشتم میلرزیدم فقط پمپ درد هم گرفتم که عاااااالی بود عاااااالی بچمو آوردن و دیدمش دلم رفت بخداااا🥹😍
چون بهش شیرخشک داده بودن گفتن تا ۳ ساعت دیگه شیر بده بهش
من ساعت ۸ شب ۱۱ تیر پنج‌شنبه زایمان کردم و گفتن تا ۶ صبح هیچی نباید بخوری منم که از تشنگی داشتم میمردم مامانم هی دستمال خیس میکرد میزاشت لبم . خلاصه که ساعت ۲ اینا بود اومد پرستارو کمک کرد شیر بدم به بچم البته با کمک مامانم 🥹
ساعت ۶ بود صبحانه آوردن و صبحانه خوردم و گفتن باید بلند شی راه بری راستی قبلش هم سوندم رو کشید که رمانی که کشید نفسمو گفت حبس کنم تا دردم نگیره که درد نداشت اصلا
راه رفتن اولیه خیلی سخته و دردناکه که فقط همون بار اوله بعدش دیکه هی راحت تر راه میری 😍
گذشت و دیگه آها از پمپ درد بگم من زمانی که بیحسیم رفت درد پریودی شدید داشتم باوجود پمپ درد ولی تخت بغلیم میگفت من داد میکشیدم از درد چون پمپ درد نداشت و خیلی اذیت بود