۴ پاسخ

بسلامتی و دلخوش
گلم کدوم بیمارستان و کدوم دکتر سزارین شدین؟؟

ای خدا خداروشکر که نینیتو خودت سالمید و سلامت دعا کنید منم با خیال راحت برم و بیام

چه اسم زیبایی🥰 نامدار باشه

بسلامتی گلم خود سزارین چطور بود حین عمل حالت بد نشد؟چقد طول کشید؟

سوال های مرتبط

مامان مهدیار✨️ مامان مهدیار✨️ ۳ ماهگی
پارت چهارم : ورود به بخش ستایش
من اتاق خصوصی میخواستم ولی خب پر بود و رفتم دو تخته
۳تا پرستار که همه خانم بودن و همسرم با زیرانداز بلندم کردن و انتقالم دادن به تخت بخش و بچه رو هم گذاشتن روی تخت خودش و دیگه ما پیش همدیگه بودیم
بعد انتقالم به تخت همه رو بیرون کردن حتی مادرم و پرستارا لباس اتاق عمل رو درآوردن و لباس بخش پوشوندن برام ، منکه نفهمیدم ولی دوتا شیاف هم گذاشتن برام
با ابنکه تایم ملاقات نبود ولی خب میزاشتن پدر بچه بیاد پیشمون و من ساعت ۱۲ از ریکاوری اومدم بیرون و وارد بخش شدم و همسرم تا بعد ساعت ملاقات تقریبا تا ۵ پیشم بود
تا ساعت ۴ نباید چیزی میخوردم ، حس گرسنگی داشتم ولی نه اون قدری که اذیت کنه
مدام هم سرم میزدن ، بعد ساعت ۴ برام آبجوش و با عسل آوردن و گفتن مایعات را فراوون شروع کن ، مواد کافئین‌دار زیاد بخور یک ساعت بعد جامدات رو شروع کن
من تا تونستم چای ، قهوه ، آبمیوه خوردم ، و شروع جامدات با کمپوت بود که گفتن گلابی و انجیر و اگه نبود دیکه نهایت سیب
آناناس چه کمپوت چه آبمیوه اجازه ندادن
مامان دونه(نلین)👶 مامان دونه(نلین)👶 ۵ ماهگی
زایمان پر چالشم #پارت دهم
از اتاق عمل که اومدم همه خونوادم منتظر بودن و کنارم بودن اما نی نی نبود منم که نمیتونستم حرف بزنم تا اینکه شنیدم بچه تا ۱ساعت زیر اکسیژنه...همسرم اومد کنارم گفت خدا خیلی بهمون رحم کرد...نی نی مدفوع کرده بوده و گفتند خیلی خطرناک بوده اما چون تازه این اتفاق افتاده مشکلی نیست و برای احتیاط بچه ۱ساعو زیر اکسیزن هست...بعد ۱ساعت بچه رو ا وردن و پرستار اومد واسه شیردهی که خداروشکر ظاهرا اغوز داشتم ...این بود ماجرای زایمان پر چالش من
در کل از سزارین راضی ام از دکترم خیلی راضی بودم و خداروشکر میکنم که بهمون رحم کرد و اتفاق بدتری نیوفتاد....همسرم گفت تو که اتاق عمل بودی هرچی منتظر شدیم خبری نشد تا اینکا پرستار اومد گفت بچه مدفوع کرده و همه خونوادم خیلی نگران شده بودن و ترسیدن..مادرم کلی گریه کرده بود همسرم به شدت ترسیده بود..و من از همه جا بی خبر بودم چون هیچی به من نگفتن تو اتاق عمل هبچی نگفتن که من بفهمم ...همه چی اوکی به نظر میرسید..به جز اون تعداد مردی که اونحا بود و من کلی معذب بودم که لخت بودم پیش اونا و خیلی خیلی حس بدی داشتم
#فرزند پروری#زایمان#سزارین#عمل
#اتاق عمل
مامان نویان مامان نویان روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت یک
از اونجا که من بارداری خیلی نرمالی داشتم و همچی خوب بود
5روز قبل اینکه زایمان کنم رفتم سونو رشد و همچی عالی عالی بود و تو روستا زندگی میکنیم تنها فعالیتی هم که روزا انجام میدادم غذا درست کردن و ظرف شستن جارو کردن بود و از خونه خودم تا مامانم اینا 15دقیقه راه بود بیشتر پیاده میرفتم میومدم 33هفته4روز بودم شب قبلش حالم خیلی خوب بود همه کارهامو‌انجام دادم و همسرم ساعت 1شب رفت جاده خواهرام پیشم بودن ساعت 3همسرم زنگ زد گفت اتفاقی افتاده و نترس یکی از اقوامون اومد ماشین رو برد بره کنار همسرم اون رفت من در بستم کمی گریه کردم خوابیدم ساعت 5صبح دیدم دل درد پریودی دارم و به پهلو راست خوابیده بودم گفتم‌ به پهلو راست خوابیدم اینجوری شدم و دیدم که نی نی خودشو پایین شکمم سفت کرده و خوابیدم ساعت 6دیدم درد دارم ولی خیلی دردا آروم بودن تا ساعت 8که همسرم اومد دیدم درد میگیره ول می‌کنه ولی خیلی آروم بودن و منم بخاطر اتفاقی که افتاده بود حالم خیلی بد بود دردا میگرفتن ول میکرد ولی سه دقیقه یکبار شده بودن منو مامانم همسرم راه افتادیم رفتم بیمارستان ساعت 1رسیدیم اونجا تا nst گرفتن شد ساعت2
مامان Babies مامان Babies ۱۷ ماهگی
#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت سوم
خب جونم واستون بگه که اومدم خونه و با گل پسرم آقا یاسین خداحافظی کردم و گفتم واسه مامان و داداشیا دعا کن🥰❤️
بعدش با همسرم رفتیم بیمارستان آتیه و با دستور بستری ای که داشتم،رفتم پذیرش و پرونده رو تشکیل دادم و رفتم بخش زایمان
اونجا از همسرم خداحافظی کردم،چون اجازه نمیدادن بیاد داخل...
هیچی دیگه رفتم داخل بخش و دکترم رو دیدم که گفت چرا پرونده تشکیل دادی؟خیلی زوده واسه زایمانت که....اگه پرونده نداشتی مرخصت میکردم...دکتر شیفت قبل چرا گفته بستری بشی آخه؟!!!!!
بعدم گفت حالا که پرونده تشکیل دادی دیگه نمیشه کاری کرد؛برو تو یکی از اتاقا بخواب تا ازت ان اس تی مجدد بگیرم....
وقتی ان اس تی رو واسم انجام دادن،دکترم به همکارش گفت نوارش نانِ....بهتره که سونو گرافی اورژانسی بشه....همونجا واسم سونو انجام شد که دکترِ سونو گفت شرایط جنین ها خوبه...وقتی برگشتم بخش زایمان و دکترم سونومو دید به همکاراش گفت امشب رو بستریش کنیم اگه زایمان کرد که هیچی؛اگه نه که فردا مرخصش می کنم....
خلاصه همسرمو که پشت در بخش بود،صدا کردن که بره و واسم پرونده ی بخش تشکیل بده...(البته تو این فواصل همسرم به پدرم زنگ زده بود و اون بنده خدام مادرمو آورده بود بیمارستان و مادرمم پشت در بخش بود.)
خلاصه پرونده ی بخش رو واسم تشکیل دادن و منو از بخش زایمان به بخش زنان انتقال دادن...
ادامه در تاپیک بعدی...
مامان نون خامه ای🩵 مامان نون خامه ای🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان سزارین من پارت اخر

وارد اتاق شدیم من بی نهایت درد داشتم ولی باز قابل تحمل بود همه خوشحال بودن من میخواستم همه چیو تعریف کنم و از ذوقم بگم که همسرم نزاشت و گفت نباید حرف بزنی بعد اومدن مسکن و سرم اینا زدن خلاصه شب شد و من هی دکمه پمپ درد زیر دستم بود بازم ارومم نمیکرد و‌حواهش میکردم برا شیاف دیکلوفناک ولی نمیزاشتن و میکفتن با پمپ تداخل داره
تحمل کردم تا اینکه شب شد و پرستار اومد که اولین راه رفتن بعد زایمان رو بریم چون ازش خیلی شنیده بودم منتظر درد وحشتناک بودم ولی میشه گفت قابل تحمل بود کمی راه رفتیم و شب تا صبح روز بعد تقریبا بیدار بودم و از درد خواب نداشتم
صبح تا ظهر بهتر بودم گفتن اگه تا ظهر دفع داشته باشین هم من هم نوزاد مرخص میشیم همونم شد و ما با درد زیاد ولی با حس خیلی خوب راهی خونه شدیم
(راستی من ماساژ رحمی هم تو بیحسی ریکاوری گرفتم و درد زیادی حس نکردم)

خواستم تجربه ام اینجا بمونه که ازش کوه نسازید چه با ترس چه ریلکس اون روز قشنگ ترین و ناب ترین روز عمرتونه لذت ببرید و هر لحظش رو تو ذهنتون ثبت کنید

و در اخر آرزو میکنم همه ی دخترا و عاشقا ثمره ی عشقشون رو ببینن،مادر بشن و این حس رو تجربه کنن ،بی نظیره🫠❤️🥹

به تاریخ ۱۴۰۵/۶/۱۰