۴ پاسخ

عزیزم بیمارستان مهدیه راضی بودی ؟دکتراش اخلاقشون چطور بود؟دانشجو زیاد هست ؟؟هزینه چقدر شد؟

درخواستمو قبول میکنی لطفا

سلام عزیزم راجع به بیمارستان مهدیه لطف میکنی اطلاعات بهم بدی اتاق خصوصی هم داره ایا ؟
و اینکه پزشکت کی بود

خب😍😍

سوال های مرتبط

مامان سلنا مامان سلنا ۳ ماهگی
# زایمان
خانوما خلاصه میگم چون وقت ندارم نینی بیدار میشه
من ۳۹ هفته و پنج روزم بود ک شبش خونه بابام بودم داشتم اماده میشدم برم خونه خودم چون نزدیک بودیم پیاده ب همسرم گفتم بیاد دنبالم کمی پیاده روی کنم یهو دیدم یه چیزی ازم ریخت فهمیدم کیسه آبه چون داغ بود زیاد بود ب مامانم گفتم اونم گفت باید بریم بیمارستان اولش گفتم ن فردا میرم. چون میخاستم فردا برم زایشگاه و بیمارستان برای چک کردن نینی دیگه ب همسرم زنگ زدم گفتم ماشین بیاره ک بریم بیمارستان ب مادرت اینا چیزی نگو فعلا وسایلام رو چون قبلا خونه مامانم اورده بودم ک بعد زایمان اینجا میموندم برداشتم منو مامان. همسرم رفتیم بیمارستان اونجا ک رفتم ماما اومد معاینه کرد گفت یه سانتی و چون کیسه اب ترکیده درد نداری باید بستری شی بعد دکتر اومد معاینه گفت نینی مدفوع کرده باید سریع عمل کنی منو میگی وا رفتم از یه طرف استرس ک مبادا برا نینی اتفاقی بیفته از یه طرف فکر میکردم زایمانم طبیعی میشه و هیچ مطالعه وتجربه ای از سزارین نداشتم دکتر گفت چون این بیمارستان کوچیکه و ما امکانات نداریم باید بری شهر یه نامه فوری هم داد ک عمل کنم خیلی سریع راه چهل دقیقه رو تو بیست دقیقه رفتیم تو راه مامانم ب بابام زنگید ک بیاد و همسرم ب مادرشوهرم اینا هرچی گفتم زنگ نزنن ولی زنگ زدن دیگه رفتیم اونجا قسمت زایشگاه
ادامه پایین میذارم
مامان Babies مامان Babies ۱۷ ماهگی
مامان محمد یاسین✨🫀 مامان محمد یاسین✨🫀 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت1
من بیمارستان میلاد پرونده داشتم از دکتراش راضی نبودم به ماه آخر که رسیدم شنیدم خوب رسیدگی نمیشه منم دنبال یه بیمارستان دیگه بودم خصوصی بعد یکی از آشناهامون بیمارستان مدائن گفت عروسم زایمان کرده خیلی خوبه رفتم اونجا برام پرونده تشکیل داد دفعه دوم که رفتم دوروز قبل زایمانم بود فهمیدم دکتر بالا سرم نیست موقع زایمان فقد ماما ها هستن و دکترم نبود ماما معاینم کرد وحشتنات درد داشت 😢اذیت شدم به خونریزی افتادم وقتی اومدم خونه دیگه از ترس گریه میکردم میگفتم نمیخوام زایمان کنمم😂همسرم میگفت چیکار میکنی میگفتم تو خونه زایمان میکنم ولی اونجا دیگه نمیرم ماما منو کشت 😂که واقعنم کشت خیلی درد پریودی شدید داشتم شبو تا صبح ده بار با درد بیدار شدم همسرم گفت خب یه بیمارستان دیگه میبرمت بگو کجا میری خلاصه صبح روز جمعه رفتیم دنبال بیمارستان گفتم خصوصی باشه اول رفتیم گاندی دیدیم که سوخته بود😂بازسازی میکردن بعد بیمارستان پیامبران اونجا هم ۷۰میلیون میگرفت و گفت هزینه اتاق خصوصی بی حسی اینا جداس همسرم گفت میخوای همینجا زایمان کنی گفتم پول زیاد میگیره بریم بیمارستان ابن سینا رفتیم اونجا بالاخره خوشم اومد قیمتشم خوب بود هزینه اضافی هم نمیگرفت جز بی حسی ویزت کردم پیش دکتر رفتم با دکتر صحبت کردم معاینم کردم خیلی خوب بود درد نداشت گفت ممکنه وسط هفته زایمان کنی اومدیم خونه ساعت پنج عصر یه درد شدید اومد سراغم ول کرد منظم نبود دراز کشیدم گفتم چیزی نیست خسته ام ساعت گرفتم هر ۱۵دقیقه میگرفت ول میکرد ساعت ۶ونیم به پنج دقیقه رسید دلپیچه شدید به همسرم بزور تونستم زنگ بزنم گفتمهرجا هستیزود بیا خونه درد دارم یه دفعه دردام رسید به ۳دقیقه همسرم رسید و راهی شدیم بیمارستان
مامان هیرمان مامان هیرمان ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم
حدود ساعت ۹بود که دیگه دردام به صورت منظم هر یه ربع بود تا اینکه پسر خواهر شوهرم همراه نامزدش اومدن پیشم تا قیافه منو دیدن گفتم چت شده منم خیلی عادی گفتم خوبم یه کم درد دارم هی بهم گفتن پاشو بریم بیمارستان و من اهمیت ندادم تا اینکه نامزد پسر خواهر شوهرم فشارم رو گرفت رو ۱۵بود به بیمارستان زنگ زد گفت باید حتما بیاریدش چک بشه با اصرار اونا من آماده شدم که بریم بیمارستان از ساعت ۹دیگه دردام هر ده دقیقه یکبار شده بود همون موقع به مامانم و همسرم زنگ زدم همسرم حرکت کرد مامانم هم با ابجیم حرکت کردن ما هم رفتیم به سمت بیمارستان دنا
تو مسیر یه کم ترافیک بود من دیگه تو ماشین دردام شد هر دو دقیقه و دردام تازه شدید شد تا قبل از اون خیلی دردام کم بود و قابل تحمل ولی از ۹/۳۰ به بعد دردام شدید شد تا رسیدیم بیمارستان حدود ساعت ۱۰بود منو سریع بردن اتاق تریاژ تا معاینه کرد گفت ۹ سانت هستی همون موقع زنگ زدن به دکترم . منو خوابوندن شروع کردن لباسمو عوض کردن سرم بهم وصل کردن . دستگاه بهم وصل کردن و نوار قلب بچه رو چک میکردن یه یه ربع که گذشت دکترم هم اومد بالای سرم و از دیدنش خیلی خوشحال شدم بعد از دکتر هم مامانم و همسرم اومدن بالای سرم خیلی قوت قلب گرفتم . دستم تو دست همسرم مامانم صورتمو نوازش میکرد یه پرستار پایین پام بود و موقع دردا بهم میگفت فقط زور بزن دکتر هم پایین پام ایستاده بود و هی باهام حرف میزد یه نیم ساعتی که تو این وضعیت بودم دکتر اعلام کرد که سر بچه اومد تو لگن و همسرم منو برد تو اتاق زایشگاه منو خوابوند و خودش رفت چون دیگه اونجا اجازه ورود نداشت