#تجربه سزارین
#پارت سوم

خلاصه منو بردن ریکاوری سرم وصل کردن اومدن گفتن پمپ درد میخوای گفتم هزینه چقدر گفت ۲۸۰۰ هزینش هست گفتم اوکیه دیگه وصل کردن برام اوکی بود بعدش با پمپ درد یولش یواش دردش عین درد پریودی بود ولط ازجام خواستم بلندبشم هیچ تاثیرروم نداشت بهم گفتن اثرش ۱۰ ساعته هست ولی بنظرم زودتر اثرش رفت دوروز اول هیچی نخوردم چیز آبیموه و شربت غذا اصلا بهم ندادن راضی بودم چون اذیت نبود ولی نفخ شدید داشتم اونم بحاطر زایمان بود نه برا غذا که بادارو رفع شد دوبارشیافت برام گذاشتن دراوردن سوند هم یکم سوزش داشت اخرشب هم گفتن باید راه بری اونجاش خیلی اذیت شدم گفتن باید خون ازبدنت خارج بشه دردت زودتر میره چندباراول که راه میرفتم سرگیچه میگرفتم زودبرمیگشتم دراز میکشیدم ولی به مرور بهترشدم الان دردم خیلی اروم شده نسبت به یه روز پیش یکمی عست که باشیفت رفع میشه هزینه بیمارستانم بابیمه تکمیلی پمپ درد شد ۲۵ بیمارستان خصوصی هم زایمان کردم
فقط کادر درمانش رعایت نمیکردن باصدا بلندصحبت میکردن

۸ پاسخ

کمردرد یا سردرد اینا نشدی شما؟ چون میگن تا ۸ ساعت نباید صحبت کنی و سرت تکون بدی و چیزای کافیین دار بخوری..بخاطر همین من انتخابم بیهوشیه

چ بیمارستانی
سر اجباری بودی اینقد ارزون شد؟

خداروشكر كه بسلامتي زايمان كردي مرسي كه از تجربه ات بهمون گفتي

کدوم بیمارستان بودی عزیزم؟

گلم راضی بودی از سزارین همون موقع م میخای راه بری در چ حر یعنی دردا

کدوم بیمارستان بودی عزیزم من اولی امام رضا بودم دومی اومدم شهرستان

دوروز هیچی نخوردی😐حتی سوپ

عزیژم پمپشو خودت تهیه کردی بودی فقط مواد 2800میشد

سوال های مرتبط

مامان درسا مامان درسا ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۵
بعد ده دقیقه فکر کنم نمیدونم یا نیم ساعت بردنم بخش و وای که داشتم میلرزیدم فقط پمپ درد هم گرفتم که عاااااالی بود عاااااالی بچمو آوردن و دیدمش دلم رفت بخداااا🥹😍
چون بهش شیرخشک داده بودن گفتن تا ۳ ساعت دیگه شیر بده بهش
من ساعت ۸ شب ۱۱ تیر پنج‌شنبه زایمان کردم و گفتن تا ۶ صبح هیچی نباید بخوری منم که از تشنگی داشتم میمردم مامانم هی دستمال خیس میکرد میزاشت لبم . خلاصه که ساعت ۲ اینا بود اومد پرستارو کمک کرد شیر بدم به بچم البته با کمک مامانم 🥹
ساعت ۶ بود صبحانه آوردن و صبحانه خوردم و گفتن باید بلند شی راه بری راستی قبلش هم سوندم رو کشید که رمانی که کشید نفسمو گفت حبس کنم تا دردم نگیره که درد نداشت اصلا
راه رفتن اولیه خیلی سخته و دردناکه که فقط همون بار اوله بعدش دیکه هی راحت تر راه میری 😍
گذشت و دیگه آها از پمپ درد بگم من زمانی که بیحسیم رفت درد پریودی شدید داشتم باوجود پمپ درد ولی تخت بغلیم میگفت من داد میکشیدم از درد چون پمپ درد نداشت و خیلی اذیت بود
مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دوم

من عصر ۴ فروردین بستری شدم که ۵ فروردین زایمان کنم
بهم گفتن تا ۱۲ شب هر چی خواستی بخور ولی ۱۲ شب به بعد هیچی نباید بخوری حتی آب ولی من ۱۲ به بعد هم یواشکی آب می‌خوردم 🤣

ساعت تقریبا ۱ شب بود که پرستار اومد ازم آزمایش خون گرفت فرستاد آزمایشگاه جوابش که اومد بهم گفتن هموگلوبین خونت خیلی پایینه روی ۷/۵ بود گفتن باید خون بگیری، ساعت ۲ شب بود بهم یه کیسه خون وصل کردن که شدیداًاااا درد داشت انگار رگای دستم داشتن پاره میشدن در این حد درد داشت بهشون هم میگفتم درد دارم میگفتن خون غلیظه به خاطر همین درد داری،تقریبا ۳ ساعت طول کشید که این کیسه خون تموم بشه و من عین ۳ ساعت رو از درد گریه کردم و مامانم دستمو ماساژ می‌داد که بهتر بشه آخر کیسه خون بود که ماما اومد گفتم خیلی درد داره دستم نمیتونم تحملش کنم گفت باشه کیسه دوم رو رگ دستتو عوض میکنم و من اونجا بود فهمیدم قراره یه کیسه خون دیگه هم بگیرم بیشتر گریم گرفت 😑
خلاصه من از ساعت ۲ شب تا ۷/۳۰ صبح داشتم خون می‌گرفتم

صبح که شد من جزو اولین عمل ها بودم چون وضعیتم اورژانسی بود،منو بردن اتاق عمل ازشون پرسیدم میشه پمپ درد برام بزارید گفتن متخصص بیهوشی به هیچکس اجازه استفاده پمپ درد نمیده😑😑
خلاصه منو بردن داخل اتاق عمل چون از اتاق عمل میترسیدم و تا حالا عمل نداشتم خیلی استرس داشتم منو خوابوندن رو تخت یه آقایی هم بود که خیلی باهام شوخی می‌کرد تا استرسم کم شه که بهم کمک میکرد
یه خانومی گفت پاهاتو جمع کن میخام سوند وصل کنم، سوند وصل کردن درد داشت ولی درحد یه سوزش بعدش خوب میشد
ادامه پارت بعدی ♥️
مامان کیارش مامان کیارش ۴ ماهگی
ادامه پارت دوم:(تجربه زایمان طبیعی و سزارین باهم)
منو بردن اتاق عمل ...داشتم گریه میکردم دکترم گفت نگران نباش به خدا توکل کن مجدد معاینه کرد و من سه سانت بازشده بودم ولی خودم خواستم سزارین بشم
بیهوشم کردن انگار دردای طبیعی از قبلش داشتن منو میکشتن
وقتی به هوش اومدم تو ریکاوری بودم خیلی شکمم درد میکرد یه تخت دیگه کنارم بود که بچش سرش رو سینه مادرش بود ولی بچه من نبود با همون درد شدید شکمم که هر لحظه احساس میکردم دارم پاره میشم گفتم بچه من کجاست؟چرا بچم رو سینم نیست؟
پرستارا سریع اومدن که منو آروم کنن گفتن بچه تو زودتر به دنیا اومده بردیم بخش توهم بری بخش حالت بهتر بشه می‌بینیش
شکم دردم انقد زیاد بود همون موقع هم تازه یه پرستار اومد دوباره شکممو فشار داد به معنای واقعی نفسم از درد رف
داد زدم توروخدا پمپ درد وصل کنید دارم میمیرم
برام پمپ دردو که وصل کردن انگار از دنیا آزاد شدم خیلی دردم کمتر شد
اومدم بخش ... بچمو نیاوردن ...شروع کردم با شکم داغون و پردرد گریه کردن تا بهم گفتم بچت تو ان آی سیو هست
میخواستم بچمو ببینم ولی تا قسمت نوزادان باید راه میرفتم تا بتونم ببینمش...
از قبل عمل خودم خواستم که سوند وصل نکنن و واقعا هم خیلی خوب و راحت بودم
شروع کردم بعد ۴ساعت تکون خوردن و اینکه بتونم راه برم
خیلی درد داشتم ولی مدام دکمه پمپ درد رو فشار میدادم تا دردمو آروم کنه و بتونم راه برم و برم بچمو ببینم
(اتمام پارت۳)