۴ پاسخ

پسر منم مدام در کابینت باز میکنه جا حبوباتو میاره وسط خونه مثلا با کامیونش بار زده گاهی هم میریزه و من واقعا دیگه اعصابم نمیکشه سرش داد میزنم.
ولی گاهی دعوا و توضیح لازمه

پسرمنم همینه،من همه وسایلای آشپزخونه رو چپوندم تو دل هم توی کابینتای بالا،ولی بازم ب سوراخ ک....و...نمونم کار داره😁

حرص نخور آدم یه وقتایی کنترلشو از دست میده..از این به بعد بیشتر سعی کن خود دار باشی. یبار طوری نیس

عزیزم خودت رو سرزنش نکن ما مادرت فشار زیادی رومونه یوقتایی دعوا کردن لازمه تربیت بچس

سوال های مرتبط

مامان امیر مامان امیر ۳ سالگی
پسرم تازگیا خیلی خیلی از همه چیز میترسه،و به شدت به پدرش وابسته اس تازگیا باباش میره بیرون مدام گریه و بهونه میگیره انگار باباش خونه نیس خیلی میترسه،قدیمیا میدونن پسرم رفلاکس داره و شدید بی اشتها و بد غذاس به زور بهش یدونه موز دادم بخوابونم شوهرم رفت داروخونه بچم گریه کرد بالا آورد،دعواش کردم خودمم گریه کردم خودشم یه ساعت گریه کرد، من هرکاری میکنم بچم منو دوس نداره خیلی دلم میگیره من ۲۴ ساعتم خونه نباشم سراغمو نمیگیره، ولی باباش میره سرکار تا برگرده مدام میگه بابا، من دوستشو میارم میگم بازی کنید غروبا همیشه میبرمش خانه بازی، ولی خیلی بهونه گیره بچه های دیگه رو میبینم خیلی آرومن انقد بهونه نمیارن ولی بچه من مدام بهونه میگیره انگار خیلی لوس شده، از این بابتم دلم خیلی میگیره ک از نوزادی تا الان هیچوقت منو دوس نداشته و براش مهم نبودم همیشه بهم میگه تو برو تورو دوس ندارم، هیچوقت سمتم نمیاد بگه منو بغل کن ولی میره سمت باباش هی میگه بغلم کن
مامان دیار مامان دیار ۳ سالگی
بعد از مدت ها سلام
خداقوت مامان ها

میگم دیار قبلا خیلی خیلی به من وابسته بود تا من باهاش نمی‌رفت هیچ جا نمی‌رفت
حتی شوهرم حسودی می‌کرد که چقدر دیار دوست داره
ولی جدیدا دیار خیلی بابایی شده
قشنگ حس میکنم باباش رو به من ترجیح میده
خوب من چون تایم خیلی بیشتری باهاش هستن طبیعتا خسته میشم و ممکنه گاهی اوقات یه خورده صدام رو ببرم بالا و شوهرم نه اصلا اینکارو نمیکنه البته چون وافعا خونه نیست فقط ظهرها نیم ساعت دیار رو میبینه

ولی پسرم عاشق باباشه🥲🥲🥲

خصوصا این چند روز که من همش سرکار بودم دیار کل روز با باباش بوده و هرجا باباش میرفت اینم میرفت باهاش

من بیشتر بهش میگم این کارو کن اون کارو نکن ولی شوهرم آزادتر میذارش و همش میگه بذارین پسرم راحت باشه کاری بهش نداشته باشین
این چیزا باعث شده بیشتر بره سمت باباش

من واقعا ناراحتم صبح سر میز صبحانه قبل از اینکه برم سر کار ، کلی گریه کردم
بچه های شما چطورن؟؟

پی چرا میگن دخترها بابایی ان و پسرها مامانی!

گهواره نان پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک پوشاک فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک شیرخشک نان نان نان
مامان گندم🌾 مامان گندم🌾 ۳ سالگی
خب از اونجایی که امروز تاریخ رند رو از دست دادم
الان داشتم فکر میکردم که پاییز بشه اذر اقدام کنم سال بعد ۰۶/۰۶/۰۶
به دنیا بیاد😂
من بچه خیلی دوست دارم تک فرزندی رو دوست ندارم
با اینکه بارداریم خییییلی سخت گذشت ولی همیشه میگفتم دخترم ۶ماهش که شد اقدام میکنم تا دوتاش باهم بزرگ بشه
ولی دخترم چهاردست و پا رفت غذا کمکیش شروع شد
بعد ده ماهگی راه رفت دیگه گفتم از سینه مادر قطع کنم بعدا(تا ۱۸ماهگی شیر مادر دادم بعد موقع خواب ظهر و شب چون با شیر به خواب میرفت توی شیشه شیرخشک دادم)
بعد گفتم از پستونک و شیشه شیر قطع کنم بعدا
بعد گفتم از پوشک بگیرم بعدا
و‌الان یک و نیم ماهه از پوشک هم گرفتم ولی هنوز نتونستم اقدام کنم😂😂
از ۶ماهگی که غذا کمکی شروع کردم بعد از یکسالگی که غذای سفره از غذا خودمون یکی دو قاشق بهش میدادم که با همه چی اشنا بشه ولی هنوزم غذای جدا واسش میپختم تا همین دو ماه پیش🙂
الانم اگه غذای خودمون سبک باشه باز واسه دخترم توی قابلمه خودش غذای مفید میذارم
میبینم بچه هرچقدر بزرگتر میشه مسئولیتش بیشتر میشه و بیشتر بهم احتیاج داره
و از اونجایی که شیطون بلائه و بارداری من با استراحته هنوز دل و جرأت اقدام نداشتم چون بچم به محبتم وقت گذروندن باهام احتیاج داره
بخاطر همین اصلا نمیتونم بسپرم به کسی

#فرزندپروری #شیرخشک #پوشک #پستونک #بارداری
مامان اهورا مامان اهورا ۳ سالگی
دیروز تاپیک زدم تولد اهورا بود،تولدی که زهر مارمون شد با گریه هاش
هر چیزی که تو تاپیکم نوشتم از ته ته قلبم بود ولی...
ولی واقعیتش دارم تموم میشم،دارم له میشم،روانی شدم،درمونده شدم،خسته شدم از این همه گریه الکی ،بهانه الکی،کارای خطرناک،حرف گوش ندادن،لجبازی،و جالبیش اینه که همه منو درک میکنن و میگن حق داری الا مامانم
همش میگه تو بلد نیستی با بچه رفتار کنی،حوصله نداری،حیف این بچه که تو مادرشی🥲
به قران که من خیلی صبر دارم،خیلی مراعات میکنم،خیلی خودمو کنترل میکنم که داد نزنم دعواش نکنم
امروز اینقدر خودمو زدم و گریه کردم دوتا هم زدم رو باسن اهورا، تمام بدنم به هم ریخته،هنوزم دارم گریه میکنم،اشکم بند نمیاد،اینکه مامانم درکم نمیکنه یه طرف حرفاش یه طرف
و جلوی من طرفداری بچه رو میکنه منو تو چشم بچه بد کرده
مامانم خیلی کمک میکنه بهم ولی خیلیم با حرفاش بهم ضربه میزنه
خستم خیلی زیاااااد خستم
مامانم که فقط حرف خودشو میزنه شما اگه راه حلی دارین بگین انجام بدم


فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری بارداری زایمان