من به کل مسیله کار ندارم . که بالای خونه مادرشوهرتی و مادرشوهرش فرق میزاره و اینا درست . ولی اون قسمتی که گفتی دست و پای بچه رو نمیتونم ببندم که نره رو اصلا تو کتم نمیره. من الان خودم تو آپارتمان زندگی میکنم یه واحد بغلم زندگی میکنه . چهار طبقه بالای سرم . رفت و آمد میشه مهمون میره میاد خونه همسایه. با این حساب باید در خونه رو باز بزارم بچه به هوای صدا و مهمونای بقیه بیاد و بره؟
نزار بچت بره پایین دوری و دوستی هرچی کمتر ببینن بیشتر عزیز تر میشه واسشون
خب عزیزم دوری دوستی
ن به خاطر اینکه بچت دختره اینجوری میکنن چون همش اونجاست
زیادک باشی زیادی میشی
نزار دخترت بره اصلااااااا بعدچندوقت خودشون دلشون تنگ میشه صداش میکنن...
واقعا مادربزرگه!؟!؟
شوهرت هیچی نمیگه بهش؟؟؟
من دلم کباب شد
همه چی شانسه گلم شانس
منم همین شرایط دقیقا مثل تواه در رو بسته ام بچه فقط شب با باباش میره بعدش میاد بالا
مشغولش کن اونااومدنی آهنگ بزار برقصید
بگو بریم حموم کیک درست کنید باهم
نقاشی بکشید کارتون بزار خوراکی بده
اسباب بازی بده یطوری مشغولش کن
ببین قشنگم من میدونم با خانواده همسرت مشکل داری و واقعا هم رفتارشون درست نیست اما نباید تنها دخترت رو بفرستی پایینی میدونم سخته ولی دو راه بیشتر نداری وقتی مهمون میاد حتی خواهرشوهر اینا دخترت بهونه میگیره گریه میکنه توهم آماده بشی بری باهاش پایین وقتی خودت باشی هیچکس نمیتونه به بچت حرف بزنه یا اگه دعوا کنن یا درو باز نکنن سریع برش میداری میای خونه یا اگه نمیتونی همش بری باید درو قفل کنی هرچقد هم گریه کرد نذاری بره ...الان طفلک دختر شما زیادی جلو چشمشونه فکر کن تا مهمونی میاد یا سرو صدایی میشه تنها میره پایین خب بچست شما باید مدیریت کنی وقت یه بچه همش بدون مادرش تو خونشونه براشون ارزشم نداره خودت به دخترت ارزش بده عزیزم تو مادرشی یا نذار بره یا همراهش برو
یکم غرور داشته باش نزار دخترت بره یعنی چی نمیتونی جلشو بگیری فک کن داره میره خیابون همچین میری جلوش نمیزاری بره اینم همینطور نزار بره یا همون موقع که اونا میان ببر بچرو پارک اصلا بزار دلشون تنگ بشه،
منم وضعیتم همینه .منتها من اجازه نمیدم بچه م بره
با خواهر شوهرم قهرم اینم اوایل خیلی گریه میکرد و بهانه میگرفت بره خونه مادربزرگش الان دیگه دم درشونم رد بشیم یا بگن نمیای میگه نه تاخودمون نریم نمیره
منم امسال دوسه بار بیشتر نرفتم خونه شون
یعنی یک ماهه نرفتم کلا
دوری و دوستی
یه چند بار بهش بگو که مادربزرگت دوست نداره بری خونشون و ولش کن نرو و بمون پیش مامان و این چیزا رو بگو که از اونا دل بکنه و دلشو بزنن
حرفات درسته گلم بچه که این چیزا رو درک نمیکنه اونا آدمای مزخفی هستن ولی میتونی همون موقع ای که صدا میاد و همه جمع هستن باخوراکی سرگرمش کنی مثلاً بگو بیا کیک درست کنیم یا ژله ای و یا هرچیزی که سرگرم بشه.یا میتونی لباس بپوشی براش ببرش تو خیابون قدم بزنین یا بگو بریم پارک خوراکی بخرم برات و بااین چیزا چند دفعه امتحان کنی شاید بشه جواب گرفت.
خونه پدرشوهرم نزدیکمون بود خواهرشوهرم خونهش چندخیابون فاصله داشت بچههاش هرروز ازصبح تاشب اونجابودن مامانشون میرفت کلاس ثبت نام میکرد بازارمیرفت یاهرجایی کارداشت ایناهم اینقددادمیزدن سربچههاش دعواشون میکردن نفرین میکرذن امامن بااینکه نزدیکشون بودیم دیربه دیرمیرفتم بعدم هیچوقت بچمونذاستم اونجاتنهابمونه همینکه ازدر میرفتم داخل همه قربون صدقهش میرفتن. خودت تعیین میکنی که چطوربابچت رفتاربشه
هروقت اینجوری داد زد سربچت باعجله همون لحظه برو پایین باتعجب بگو چی شده صداتون تابالامیاد بعدم بچتوبردار ببرخونت نذاربمونه هرچقدگریه کردبازم نذاربمونه
عزیزم من بارهاوبارها بهم ثابت شده که اگر تویه جمعی 10تابچهی فضول وبی تربیت بامامانشون باشن وهرچقدر دلشون بخواد همه رواذیت کنن هیشکی هیچی بهشون نمیگه چرا چون جلوی مامانه نمیتونن چیزی بگن. امااگر توهمون جمع یه دونه بچهی مودب باشه وبدون مامان وباباش اومده باشه هربچهای هرکاری میکنه به این بچعمودبه میگن بشین نکن چرا چون بدون مامانش اومده ودقدلی اون بچههای فضولو سراون خالی میکنن.
بعدم معمولا پدربزرگ مادربزرگا به نوهای که دور ازشون زندگی میکنه بیشترمحبت میکنن تااون نوهای که هرروز میبینن.
تاجایی که میتونی سعی کن نذاری بچت بره وقتی هم میخوادبره خودت باهاش برو بعدم باخودت برش گردون خونه نذاراونجابمونه
خیلیا میگن بچه تو بگیر ولی تو شرایط قرار نگرفتن من خونم آپارتمانی درم کلا قفل میکنم بچمم اصلا گریه نمیکنه ولی وقتی جنگ بود خونه روستام بغل خونه مادر شوهرمه هر کاری میکردم درو هم قفل میکرد پسرم خودشو میکشت بره پیش اونا اینقدر گریه که ضعف میکرد اخر میومدن میبردنش
بنظر من بچه است کاریش نمیشه کرد بسپر به خدا اینم بزرگ میشه اصلا بهشون اهمیت نمیده
قفل کن درو یه مدت نزار بره پایین
بزار تا بهت زنگ بزنن که چرا بچه نمیاد اونوقت بگو بیاد که دعواش کنید....
مادر شوهرم با تو مشکل دارم نباید با بچه اینجوری رفتار کنه بچه ها چه گناهی دارن
والا من ۵ ساله خونه مادر شوهرمم. هر شبم پایینیم. ناهار و شام با همیم. بچم صبح چشماشو باز میکنه صورت نشسته میگه میخام برم پایین با مادر صبحونه بخورم. تا الان یه تو به بچه من نگفتن
ب نظرم از بیشعوریه خانواده شوهرته
عزیزم دخترتو ببر. پارکی یا مثلا شب نشینی یا خونه بابات اینا من باشم اصلا نمیزارم بره خونشون
عزیزم اینجورمواقع خودت دخترت ببربیرون نزاراونجابره خودت به دخترت احترام بزار...
ماهم داشتیم اینجوری... من درمون قفل میکردم تانره خونشون تازه بدشون میومدکه چرادرقفل میکنم براپسرم ارزش قائل بودم خودمم تابهم نمیگفتندنمیرفتم خونشون... اون پسروجاری که میومدندخونش دیگه هیچ کسوتحویل نمیگرفت
شرایطشو نداری از اونجا بلند شی؟
وقتی یکجا با هم میشینید دلشون رو میزنید. منم باهاشون زندگی میکردم درو میبستن پسرم راه نمیدادن با اینکه نوه های دیگش تو خونش بودن پسرم اینقدر گریه میکرد همونجا تو حیاط خوابش میبورد. وقتی شوهرم و پدر شوهرم نبودن به من بچه هام بی محلی میکردن. پسرم عصبی شده بود همش گریه میکرد.
کلا منو شمایی که خونه مادرشوهر داریم زندگی میکنیم انگار سیخی هستیم تو چشم و چالشون
من که واگذار کردم به خدا ،از خدا میخوام به همین وقت عزیز اذان از خطاشون نگذره من چقدر دلم بشکنه والله اگر بگذرم ازشون 😢
شمام بچه تو سرگرم کن بیشتر براش وقت بزار کمتر بره پایین
یجوری حالیش کن دیگه
الهی که خدا نجاتمون بده از خونه مادر شوهر
من که دارم بزور تحمل میکنم
برام دعا کنید تو رو خدا 😢 😭 😭
یه فتنه ای برپا کن
البته که بماند جلو شوهرم چقد نازو بوسش میکنه ولی وقتی شوهرم نیس میندازنش بیرون درو میبندن
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.