زایمان طبیعی پارت ۶❤️🩵
ساعت ۱۶:۵۰ پسرم بدنیا اومد
اصلاً دیگه متوجه نشدم کی برش خوردم کی جفت در اومد کی شکممو خالی کردن
فقط میگفتم بچم‌چرا گریه نمیکنه
بچم چرا صدا نداره
هی ماما می‌گفت نترس بابا چشاشو نگا بازه داره نگا میکنه
بعد چند ثانیه صدا گریش اومد دیگه خیالم راحت شد بردنش

دیگه ماما نشست بخیه کردن ۵تا بخیه خوردم
که اصلا حس نکردم فقط حس لرزش داشتم
دست و پام می‌لرزید
باورم نمیشد تموم شده
اصلاً تو شوک بودم
فقط داشتم تشکر میکردم از مامام 🥲

پسرم با قد ۵۳
دور سر ۳۶
وزن ۳۳۰۰
❤️اومد تو بغلم❤️
دیگه بعدا که میزون شدم ازش پرسیدم چرا بی حسی واسم نزدی گولم زدی گفت اون وقت موقع زور زدن نمیتونستی راحت زور بزنی
من همه دردامو رو‌تخت. کشیده بودم رو صندلی زایشگاه ۱۳ دقیقه بیشتر نبودم با سه تا زور بچم اومد
گفت اگه بی حسی میزدم حداقل دو ساعت رو‌اون صندلی باید زور می‌زدی تا بچه میومد
هم روند زایمانت کند میشد
هم برا بچه خطرناک بود چون آبی دیگه دورش نمونده بود و تو کانال زایمان بود
هم اینکه عوارض سزارین ممکنه بود داشته باشی
بخاطر همین میپیچوندمت 🫠🤦🏻‍♀️

۷ پاسخ

کاش منم بپیچونن بهم نگن چند سانت شدم🥲😂ندونم بهتره
بدونم هی به خودم تلقین میکنم که دردم بیشتر شده
خودمو میشناسم

عزیزم ماساژ رحمی چی؟؟

اینکه برش دادن و بخیه زدن متوجه نشدی؟ من همش استرس اینو دارم درد بگیره اخه فکر نکنم بی حسی هم بزنن واسه بخیه و اینچیزا... منم فکر کنم باید با امپول فشار زایمان کنم

عزیزم میتونی اسم ماما همرات بدی اگه شمارشو هم بفرستی لطف میکنی

بسلامتی عزیزم چه تجربه ی خوبی بود خدا حفظش کنه برات😍🥰

اخیییی منم گیر داده بودم که چرا بچم گریه نمیکنه😂ماما گفت بذار آب تو حلقشو خالی کنم صداشم می‌شنوی
دیگه صداش که در اومد بعدشو یادم نیست
از حال رفتم🥹🤕

عزیزم کدوم بیمارستان زایمان کردی؟

سوال های مرتبط

مامان گندم مامان گندم ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶
گفتم ترو‌خدا بگو‌ بیان باز بی حسی شارژ کنن با اینکه زدن انگار جواب نمی‌داد روم خیلی همراهی کردم اون لحظه فکر میکردم نمی‌تونم بچه به دنیا بیارم اینقدر سخت بود ولی همش تلاش میکردم نمی‌تونستم نفس بکشم دیگه قشنگ سرشو دیدن گذاشتم رو صندلی بردنم اتاق زایمان دکتر هم اومد ماما همراهم داشت بالا شکمم فشار میداد تنفس هارو بهم می‌گفت که من کی زور بزنم اونجا هم باز بی حسی زدن بهم دیگه راحت تر بودم راحت می‌تونستم زور بزنم ماما میدونست مثلا چع موقعی باید زور بزنم می‌گفت زور بزن ده دقیقه نشد بچه به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد ی جوری شدم اصلا انگار موقع زایمان من یه عالم دیگه بودم میشه گفت از وقتی سر بچه داشت میومد بیرون تا وقتی بچه به دنیا اومد و من تو اتاق زایمان بودم ی‌حس عجیب غریبی بود واقعا بچه دیدم سرش کشیده بود سریع گفتم‌ دکتر چرا سرش اینجوریه 😂😂گفت درست میشه دیگه بچه بغل کردم تماس پوستی و اینا بعدش جفت کشیدن بیرون موقع بخیه هم اصلا نفهمیدم چون بی حس بودم
مامان آیهان🩵✨ مامان آیهان🩵✨ ۱۰ ماهگی
پارت ۸

هربار من زور میزدم بچه میومد و برمیگشت تا اینکه دکتر درخواست بی حسی کرد
بی حس کردن و برش زدن باز انقباض و زور بچه اومد برگشت
دیگه واقعا فکر نمیکردم به دنیا بیاد تا اینکه با اخرین انقباض و زور زیاد بچه ی من اومد پایین و اینبار با وکیوم گرفتنش و سرشو کشیدن بیرون و بالاخره ساعت ۵:۱۵ عصر ۲ آبان ماه پسر من به دنیا اومد😍 الهی قسمت همه چشم انتظارا ولی با زایمان راحت😂
من منتظرم بودم بچمو بذارن رو صورتم ولی بردنش صدا گریشو نشنیدم
صدا گریه مامانم از پشت در بلند شد
من ترسیدم پرسیدم چی شد چرا پسرم گریه نمیکنه که گفتن همه چی خوبه چیزی نیست و صدا گریشم شنیدم خیالم راحت شد
شروع کردن بخیه زدن حدودا یک ساعت و نیم داشتن بخیه میزدن وااااقعا طاقت فرسا بود شکممو فشار میدادن و جیغم میرفت هوا
همش داشتم گریه میکردم
پرستاد میگفت الان دیگه چرا گریه میکنی خودت سالمی بچت سالمه میگفتم خیلی سخت بود نزدیک بود بمیرم. بالاخره تموم شد و همه چیزو مرتب کردن و مامانمو صدا زدم اومد پیشم وقتی مامانم اومد دیگه بهم گفتن چی شده بوده
سه دور بند نافت دور گردن پسرم بوده
هی میخواست به دنیا بیاد نمیشد و برمیگشت بالا که مجبور میشن با وکیوم میکشنش بیرون سرش خربزه ای شده بود😢 دکتر گفت بعد یکی دوهفته بهتر میشه
الان خداروشکر خیلی بهتره
مامان پناه خانوم🍒🪴 مامان پناه خانوم🍒🪴 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی✨️🩷
▪︎|پارت سه|▪︎
مامای زایشگاه معاینه کردو با پرستارا رفت ماما همراه دیگه موقعی اومده بود ک من باید زور میزدم بچه بیاد
پاهامو به داخل فشار میدادک من راحت زور بزنم
چنتا زور خوب زدم
بعد مامای زایشگاه اومد و دیگه بقیه زور زدنم اون بود دیگه گف یه زور دیگه بزن سرشو دارم میبینم تا زور زدم بعدش با یه چیزی برش زدن واژنمو یکم درد داشت😮‍💨با دوتا زور دیگه پناه قشنگم دنیا اومد گذاشتنش رو شکمم یهو هیچ دردی نداشتم انقد راحت شدمممم
از ذوق گریه میکردم همشون داشتن نگاه میکردن بهم اوناهم گریشون گرفته بود 🫂🥹🩷
بعدشم که بخیه زد اونا یکم درد داشت بی حسی هم زد اما درد داشت تحمل نداشتم دیگه منکه ساعت ۷ و نیم زایمان کردم تا ۸ همه تو اتاق بودن و بخیه میزد دکتر بعدشم رفتو تا ساعت ۱۰ تو همون اتاق نگه‌ام داشتن بعدش دیگه روز بعد ساعت ۱۱ مرخص شدم دخترمم خداروشکر مشکلی نداشت اینم تجربه من ،منکه خیلی میترسیدم فقط ۴ ساعت زایمانم طول کشید انشالله برای همه همین قدر راحت باشه
دیگه همین دیگه 🙂
مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۴ ماهگی
پارت پنج تجربه زایمان طبیعی
دیگه بچه رو بیرون کشیدن گذاشتن رو شکمم اون لحظه انقد خوب بود که همه دردام رف اصلا هیچ دردی حس نکردم فقط بچم گریه نمیکرد گفتم چرا گریه نمیکنه از اون پوار بینیا زدن پسرم گریه کرد🥹🥹
تنها چیزی که میگفتم فقط خداروشکر میکردم
دیگه بچمو بردن روبه روم تخت نوزاد بود اونجا از پاهاش اثر انگشت میگفتن و لباس تنش میکردن فقط چشمم به اون بود میگفتم زود تموم شه برم بچمو بغل کنم
جفت هنوز داخل بود میخاست دستشو بکنه داخل جفت در بیاره خودم باز حس زور زدنو داشتم انقد زور دادم جفتم اومد بیرون بعد اون باز دستشونو کردم تو شکمم میگردوند که چیزی نمونده باشه دردش خیلی وحشتاناک بود 😭😭😭
بعدش دیگه شکممو فشار میدادن اونم خیلی بودم چند باری فشار دادن دو تا امپول زدن و بخیه رو شروع کردن بخیه میزد باز خونریزی میکردم شکممو فشار میدادن من ساعت ۱۵:۵ دقیقه نینیم بدنیا اومدد
تا ساعت چهار نیم داشتن بخیه میزدن داخلی ها رو زیاد حس نکردم ولی بیرونیا خیلی درد داشت دیگه خیلی خسته شده بودم بخیه زدن تموم نمیشد دیگه اخرا گفتم ول کن دیگه نمیخام بزنی
ادامه پارت بعدی
مامان عرفان مامان عرفان ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی
مامان رادمهر&رایان مامان رادمهر&رایان ۱ ماهگی
پارت دوم
بعدش هم با یه چیزی زد کیسه آبمو پاره کرد خلاصه افتادم رو درد شدید دکتر گفت الان پنج سانت و نیم شده دیگه دردهایم شدید و غیر قابل تحمل شده بود اما باید تحمل میکردم نفس های عمیق می‌کشیدم حدودا ساعت هفت اینا بود فکر کنم بعد دیگه ماما یه آمپول دیگه اومد زد که گفت این باعث میشه دهانه رحمت نرم بشه منم همچنان درد می‌کشیدم و دعا میکردم زودتر ده سانت بشه.این وسط هم ماما می اومد معاینه میکرد میگفت چند سانت شدی ساعت های هشت و نیم اینا بود که احساس زور بهم اومد صدا ماما زدم اومد معاینه کرد گفت دیگه باید زور بزنی منم ضعف کرده بودم و توان نداشتم ماما گفت میخای بگم یه چیزی بیارن بخوری تا جون داشته باشی زور بزنی گفتم آره اونم گفت به همراهم تا خوراکی بیاره برام اما من دیگه خیلی حس زور داشتم همینطور زور زدم با دو سه تا زور بچم به دنیا اومد ماما میگفت خیلی زورت قوی بوده با اینکه توان نداشتی عالی بودی پسرم به دنیا اومد بدون اینکه برش بخورم
مامان آرتین وآریا💫 مامان آرتین وآریا💫 ۱ سالگی
مامان جانا مامان جانا ۵ ماهگی
پارت سوم

دیگه خوابیدم معاینه کردن گفتن بین ۸ و ۹ و داری فول میشی انتظارش رو نداشتن اصلا دیگه به همکاراشون گفتن بیان تخت رو آماده کنن و پایه ببندن برای زایمان و سریع زنگ زدن دکتر بیاد ، قسمت خیلی سختش واسم این بود که بهم گفتن زور نزنیا ، زور نزن تا دکتر بیاد و نمیشد زور نزنم خیلی درد داشت و حس میکردم الان بدنم پاره میشه ، فکر میکردم اون زور اینجوری نیست که خودش انقدر شدید بیاد و باید من بیشتر تلاش بکنم ، دکتر رسید و گفتن من برش تا لازم نباشه نمیزنم الانم فقط بی حسی میزنم که اگر پارگی داشتی دردت نگیره ولی اگر نیاز بود برش میدم هروقت زور داشتی بزن با ۲،۳ تا زور جانای من اومد ، همون لحظه همه دردها رفت و راحت شدم و نی نیم ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه اومد بغلم🥰[کل اون سختی و درد زیادش برای من حدودای نیم ساعت بود]

چند دقیقه بعد دکتر منتظر جفت بودن دیگه گفتم دکتر باید زور بزنم یا نه گفتن یکم زور بزن تمومه ، در حد کم زور زدم جفت خارج شد راحت ، دردم نداشت بیرون اومدش،یه بی حسی دیگه زدن بعد بخیه ها رو زدن و رفتن ، پزشک اطفال هم حین بخیه اومده بود و جانا رو معاینه کرد