۲۴ پاسخ

تنها نیستین...آیهان منم بعضی روزا دقیقا همینه و فقط جیغ میزنه

هستم‌یک‌مادر داغون روانی

منو هم اد کن تو کانالت

پسر من هر روز همینه

تنها نیسی، ادم بعضی وقتا دلش میخواد سیر کتکشون بزنه.

اره واقعا..بعضی روزا بدقلق و نق نقو..من که اصلا اعصاب ندارم

خیلی خیلی بده شده از دوسالگی متنفرم
هر روز چالش داریم جدیدا خسته ام مثل کسی که از کوه پرتش کرده پایین

و منی ک نیم ساعت پیش یجوری مشت زدم تو سرم دستم و سرم همزمان درد گرفتن از نق زدن پناه

تنها نیستی من روزی ده بار داغون میشم و سرپا میشم بدتر از همه اینه ک شوهرتم درک و شعور نداشته باشه

تنها نیستی عزیزم منم همینطورم

بله بله پسر منم بعضی روزا خیلللی بیشتر اذیت میکنه چقد سخته مادر بودن

تقریبا هفته ۳ بار

شما تنها نیستین😀😀😀همه ی مادرای ۲ساله هرروز تا مرز فروپاشی میرن ♥️

حالا به این فکر کن من چالش های دوساله و یکساله رو باهم دارم😐

هعیییی خواهررر همه همینیم اعصاب فولاد میخاد 😮‍💨😮‍💨

میشه منو توکانالت عضوکنی

تنها نیستی

تنها نیستی....منم همینم صبح که از خواب بیدار میشه میگم وای خدایا چجوری صبح و شب کنم..

دقیقا مثل منید ،قشنگ صاف شدم و لاغر شدم از دست پسرم

نه که تنها نیستی بلکه اینجا یکی هست از بچه شیر به شیری داره از هم فرو میپاشههههههههه یعنی دهنم صافه 💀💀💀🕘

من همین الان بالاسر پسرمم داره زار میزنه تو خواب و نمیزاره بهش دست بزنم داره خواب میبینه هر چی بغلش میکنم خودشو سفت میکنه نمیزاره تو خواب داره حرف میزنه و کریه میکنه 🙂

اوفففف تا دلت بخواد ... اعصاب فولادین داریم ما .

اره بابا حال و روز هممون همینه همین الان نشسته یه ریز غر میزنه ولی وقتی میخوابه عذاب وجدان میاد سراغم چرت کم بازی کردم چرا عصبانی شدم ،😂🫠😢

عزيزم تنها نيستي يه روزايي رادين هم اينجوريه و واقعا ديگه رد ميدم فقط بايد صبوري كرد 😉

سوال های مرتبط

مامان ماهان مامان ماهان ۲ سالگی
مامانای گل من بیست روز پیش پسرمو از شیشه ش جدا کردم و دیگه بهش ندادم حدود یک هفته خوب بود بعدش کم کم بهانه گیری هاش شروع شد هر روز بد و بدتر شد، هزار تا خوراکی براش خریدم هر روز پارک و خانه بازی و شهر بازی بردم ولی امروز دیگه پشیمون شدم و شیشه ش رو بهش دادم، می‌دونم اشتباه کردم ولی دیگه روانم اینقدر بهم ریخته بود شب نشستم گریه کردم از بس بخاطر هیچی فقط مدااااام ناله و گریه میکرد، بعد من چون پسرم غذا نمی‌خورد از شیشه گرفتم که غذا بخوره که بدتر شد نه غذا میخورد نه شیر پاستوریزه فقط یکسره یا آبمیوه یا بستنی یا کیک که کیکم در حد دو تا لقمه کوچولو. دلم به حالش خیلی سوخت دیدم داره آب میشه کلا پشیمون شدم. اصلا داشت از دوری شیشه ش دور از جونش دق میکرد بچم🥲🥲🥲
امروز منو ب مرز جنون رسوند دیگه شب با همسرم صحبت کردیم تصمیم گرفتیم فعلا باز بهش شیشه رو بدیم. واقعا در خودم و ظرفیتِ روانم نمی‌بینم اینهمه نق زدن و بهانه گیری و ناله ی بی وقفه رو بخاطر ی شیشه تحمل کنم. به همسرم میگم سنمون هم بالاست کم حوصله ایم بخاطر اونم هست.
مامان آقا مهراد❤️ مامان آقا مهراد❤️ ۲ سالگی
سلام مامانا کسایی که تجربه از شیر گرفتن دارین تا کی طول میکشه بچه ها از یادشون بره
به خدا من دیگه کشش و توان ندارم کاملا شدم مثل این دیوونه ها
الان ۲۸ روزه پسرم رو از شیر گرفتم تدریجی بود و و هربار از وعده های شیرش کم کردم تا فشار زیاد هم بهش وارد نشه ولی در اخر مجبور شدم سینه ام رو سیاه کردم و گفتم اوخ شده چون دوباره داشت وعده هاش رو زیاد میکرد و بند بند وجودم خسته بود از شیر دادن به حدی که ۱ دقیقه شیر میخورد فشارم میفتاد و چشمام سیاهی میرفت
از شبی که گرفتمش فقط دو.الی ۳ شب راحت خوابیده اونم بعد از یک هفته اول ولی بعد از اون موقع خوابش که میشه به حدی بهونه میگیره جیغ میزنه که واقعا میمونم چیکار کنم تا اسم خواب میاد یا کاری که باب میلش نباشه میزنه زیر گریه و میگه میترسم یا همینکه بین خوابش بیدار میشه فقط میگه بغل و پام درد میکنه و مداوم فقط گریه تا دوباره با بدبختی بخوابه
اونم خوابی که فقط باید بشینم کنارش چون مدام میگه مامان و یه لحظه احساس کنه نیستم قیامت میشه دوباره
و میدونم تموم کارها و رفتارهاش هم به به خاطر شیر و وابستگیش بوده و این مدت هم همه جور دل به دلش دادم
حتی دیروز بهم میگفت مامان ممه خوب شده من بخورم
دیگه واقعا کم اوردم صبح اینقدر حرص داشتم و حالم بد بود از خستگی که خودمو تا تونستم زدم اونم کی منی که همه دم از قوی بودنش میزنن و به خاطر همین کسی نگاهمم نمکینه که بدونه الان چه شرایطی دارم فقط میدونم بریدم و خسته ام خییلی خسته😭😭😭😭😭😭
مامان کوچولو مامان کوچولو ۳ سالگی
تاپیک مامانایی که از خودشون راضی هستن رو دیدم افسردگی گرفتم😂🥲
من کل وقتم برای دخترمه ولی واقعا راضی نیستم از خودم دخترمم از من راضی نیست😁
مثلا میبرمش پارک بازی میکنم و کلی بیرون وقت میگذرونیم بعد برگشتنی چنان با جیغ و داد و قشقرق برش میگردونم که کلا حس خوبی برام نمیمونه
داروهاشو از اول نمیخورد و بعدش انقدر گریه میکرد و تف میکرد که پشیمون میشدم حتی مریض شدنی من نمیتونم بهش شربت بدم هرجورشم امتحان کردم الان فقط زینکشو میخوره اونم تو لیوان با رشوه و جایزه
علاقه خاصی به تمیز کردن خونه و غذا پختن اینا دارم ولی اجازه نمیده همش غر میزنه و گریه میکنه یا میره سراغ کاری که میدونه ناراحت میشم مثلا کمدو خالی میکنه زمین
وقتایی که هفته ای یکی دو ساعت با باباش بره بیرون میتونم به خونه برسم و تا میاد یکم استراحت کنم ولی اکثر وقتا بیحوصله و عصبی ام
کلی اسباب بازی و کتاب خریدم تا باهاش وقت بگذرونم و تا جایی که علاقه نشون بده بازی میکنم ولی حوصلش سر بره به بازی راضی نشه یسره میگه بریم بیرون و میرم تو گوشی خودمو مشغول میکنم و تنها تفریحم همین شده