بعداز دو هفته درگیری ذهنی که دخترمو پیش کی بزارم برم سرکارمجبورشدم ببرمش مهد کودک بیمارستان نزدیک خودم باشه خیلی بفکرش بودم سرکار تمرکز نداشتم گفتم دخترم اونجا اذیت نشه دو روزمهدکودک گذاشتمش روز اول کلی گریه کرد بچه ها جیغ میزدن یا درو محکم بهم میزدن دخترم میترسید روز دوم اوکی بود بازی میکرد ولی بازم دل نگرانش بودم نکنه خوب بهش رسیدگی نشه خونه خودمون تا ساعت 1خواب بود مهدکودک ساعت 11بیدار بودن بازی میکردن عکسشو برا خواهر زادم فرستادم گفت دیگه نمیزارم ببریش مهد دخترم اذیت میشه اونجا بیارش خودم ازش مراقبت میکنم این چند ساعت که سرکاری با اینکه خودش امتحان داره دانشجو هست قراره برنامه ریزی کنه هم ب دخترم برسه هم ب درساش و من خوشحالترینم جایی میخام بزارمش که خیالم تخته مهد کودک خیالم ناآروم بود خدایا شکرت خدای دختر منم بزرگه خواستم بخاطر دخترم قید کارو بزنم ولی خداوند قهار برام حلش کرد خدایا ممنونتم

تصویر
۱۰ پاسخ

سلام عزیزم من آتلیه آنلاین دارم کلی تمای جذاب وقشنگ دارم تم ماهگرد بارداری دندونی آشپزباشی حمام پاییزه یلدایی عیدنوروزو...کسی خواست روبیکا پیام بدین ۰۹۹۳۵۸۵۷۲۹۳

چه خوب
خدا برای دختر منم درست کنه
از مهر میرم سر کار

عزیزم خداراشکر
واقعا باید قدر خانواده هامونا بدونیم

واقعا خدا خیلی مهربونه❤️

من ک نمیتونم دیگه برم سرکار 😣 هیچکس مثل خودم مراقبش نیست

وای خواهر نگو که دلم خونه
منم دوهفته اس برگشتم سر کار بچه رو پیش مادرشوهرم میزارم
مث چشاش مراقبش
ولی خب سنی ازش گذشته
خسته میشه
میترسم پرستار بگیرم
نمیخام پای کسی به خونم باز بشه
ازطرفی ام دوس دارم یه آدم جوون و با انرژی با بجه بازی کنه

چه خوب
دعا کن یه جایی هم جور شه منم پسرموبزارم بتونم برم سرکار

عزیزم کارت چیه

کارت چیه

اخ واسه منم دعا کن یه راه خیر خدا جلو پام بذاره برا دخترم
منم باید برم سرکار کسی نیست دخترمو نگهداره😭😭😭😭😭

سوال های مرتبط