طبق تاپیک قبلی دخترم بردم همون مطبیکه دندونسو کشیده بود شیفت دکتر عوض شده بود
دکتره گففف اووووع موقع کشیدن آسیب دیده بچه براس آنتی بیوتیک نوشتن
خلاصه همونجا دلم میخواست با کفش در بیارم بزنم تو سر بچه
دیشب یک ساعت بحث داشتیم من می‌گفتم موقع کشیدن لپه بچه رو گذاشته گوشتش کنده
میگف نهههه من مطمئنم کاش تو دندانپزشکی آشنا داشتم دوربین‌ها نشونت میداد بعد گریه ام گرفت رفتم تو اتاق
کلا حرف حرف خودشه امشبم همش با بچه دعوا داره
جلو تلویزیون نرووووو
به کلید پریز لامپ دست نزن
از آشپزخونه برو بیرون
کووو تل موت بزن به موهات
بشییین بلند حرف نزن
حالا اینا گیر دادن به بچه هس یا نه
اصلا صحنه دیشب که استخون زد تو صورتش و منم به زور لقهمه گذاشتم دهنش نمی‌دونستم لپش اینجوریه میسوزه 😢چون غذا نمی‌خورد شوهرم دعواش کرد
بچم میگف دهنم میسوزععع شوهرم میگف دروغ میگه چون شام نخوره
اشک از چشا بچم می‌ریخت منم از لج شوهرم گوجه کبابی پر نمک و آبلیمو با کباب میزاشتم دهنش
بعد اینکه جیغ کشید و گریه کرد نگاه کردم دیدم اینجوری شده
حالا شوهرم از دیشب یه زره هم عذاب وجدان نگرفته هنوزم بهش میپره

تصویر
۹ پاسخ

الهی🥲
من باتصور شام خوردن اونشب دخترت دلم کباب شد

عزیزم ، برفک زده
یا هم دندونش به کنار لپش فشار آورده

پ چتونههههه

الهی بمیرم براش وقتی میبینی اینطوریه وقتی خونس بچه رو ازش دور نگه دار کنار خودت بزار ازش مراقبت کن گناه داره طفل معصوم بدبیاری تو زندگیش میاره گناهش کمتر از کسایی که دختر زنده به گور میکردن نیست خدا اهلش کنه

الهی. عفونت کرده دهانشویه بگیر براش

چه غم انگیز...🥺

چرا بچه بدنیا میارین بعد اذیتش مبکنین😢😢 چرا شوهرت آدم درستی نیست😢اعتیاد داره ؟
چرا دق دلیشو سر این بچه بی گناه خالی میکنه آخه اون چه گناهی دازه

وای خدایا چه دردی کشیده الهی

وااااای بمیرم براش😭😭😭

سوال های مرتبط

مامان دخملی هام مامان دخملی هام ۸ ماهگی
خسته شدم از اخلاق شوهرم سه روز پیش دندون دخترم که 5سالشع کشیدیم غذا نمی‌خورد میگف درد می‌کنه
خلاصه دندونش خراب شده بود
بردیم کشیدم از اون روز شوهرم همش میگه بخور دیگه دندنت درد نمیکنه
امشب گوشت کباب کردیم با گوجه دخترم یواش یواش غذا میخورد زل زده بود به شوهرم خواستم بود داشت بچم غذا میخورد شوهرم استخون پرت کرد تو صورتش گفت چرا من م نکاه می‌کنی غذاااااا بخووووررر
گفتم . من هواسم بود داشت میخورد اونم میگه دندونم خون شده میسوزه
شوهرم بلند شد گفتم شام بخور گفت سیر شدم
خلاصه منم گوجه همه چی کم کم گذاشتم دهن دخترم وقتی گوجع میخورد اشکاش تو چشاش جمع شده بود بهش گفتم باشه بلند شو دیگه نخور
داشتم سفره جمع میکردم شوهرم به دخترم گفت بیا صورتت بشور اینجوری نرو نخواب صداش زد صورتش بشوره دخترم جیغ کشید نفسش رفت گفت دندونم شوهرم بازم عصبی شد گفت کاری نکردم کههههههه
وقتی نگاه کردم دیدم لپشو همون قسمت کنار دندونش به اندازه لوبیا کنده شده و عفونت کرده یعنی قسمت لپش از داخل
به شوهرم میگم دکتره دندونشو با گوشت لپش کشیده اینجوری شده میگههه نههه هواسم بوده و فلان