۱۲ پاسخ

من احساس میکنم گرفتار بدقلق ترین بچه دنیا شدم
با اینکه سنم کم نبود اما تو زمانی مادر شدم ک درست داشتم از زندگی چیزی می فهمیدم و به خودم و آرزوهام می رسیدم ولی متاسفانه دخالت های بی اندازه به قدری زیاد بود ک اقدام کردم
اگه برگردم بچه نمیارم کلا خودم همیشه همین تصمیم رو داشتم ولی متاسفانه عقلمو دادم دست بقیه
ولی حالا که آوردم مسئولیتشو می پذیرم و براش تلاش میکنم

من من من آخ نگو که حاضرم تمام عمرم رو ازم بگیرن بگن فقط یه روز زنده ای بر گردم به دوره قبل از بچه

منم امروز یجایی دیگه رد دادم با مشت شروع کردم زدن تو سر خودم عین دیونه ها

تا۲سال سخته
بعدش هرچی بگذره بهترمیشه

الهیییی عزیزم
ازیکسالگی روزبه روزبهتر میشن یکم دیگه صبوری کن حل میشه به زودی
ولی خب منکر این نمیشم که اگه به عقب برگردم دوست داشتم حداقل سی سالگی مادرشم نه بیست سالگی
چون اونموقع اونقدر تایم داشتم که باشوهرم وقت بگذرونم بااینکه عاشق پسرمم ولی گاهی حسودیم میشه به کسایی که دغدغه اشون چیزای دیگست نه گهداری ازیک بچه

🫂🥰🥰🥰

چقدر حرفای دل منو زدی🥲🙃 منم دلم میخواد یوقتایی فقط واسه خودم باشم یا دو تایی بریم بیرون ولی دخترم همش جیغ و فریاد میکنه

چقد هم احساس

دقیقا منم دیروز این حسوداشتم ک‌قبلاچقدخوب بود بدون دغدغه غذاخاب خوراک استرس تفریح .ولی الان حتی دسشویی رفتنمم ب دخترم بستگی داره

سوال منم هست😭

اخخ منم امروزضجه زدم خسته شدم کم اوردم بادوتابچه دست تنهام

منمممم نیز 😵‍💫

سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۱۱ ماهگی
امروز حالم خوب نیست . دو روزه که حالم خوب نیست. دلم به شدددددت برای روزهای قبلم ، برای تعطیلی های بدون بچه تنگ شده . الان همه میان میگن ناشکری نکن.
من خدا رو شکر میکنم برای داشتن بچه ام. ولی این دلیل نمیشه که خسته نباشم . مخصوصا که پسرم دو روزه به خاطر دندونش که نیش زده فقط گریه میکنه و نق میزنه و از دیروز دائم بغلمه .شب هم که هر نیم ساعت یک ساعت بیدار میشه .
کسی رو هم ندارم که کمکم کنه ، پس حق دارم که خسته باشم، دلتنگ باشم، غمگین باشم ....
الان فقط نیاز دارم به امید ، به اینکه مامانای باتجربه بیان بگن میگذره، بچه ات بزرگ میشه، دیگه شب ها خودش میخوابه، خوش اخلاق میشه، میتونی باهاش بری بیرون .....
کلا برای منی که هفده سال کار کردم ، توی خونه حبس شدن بدترین بلایی بود که میشد سرم بیاد .... علی متاسفانه اصلاااااا توی کالسکه بند نمیشه . هر راهکاری هم بگید امتحان کردم، اسلاب بازی، شیشه شیر، توی خونه گذاشتم توی کالسکه چرخوندم و ....ولی فایده نکرد. توی صندلی ماشین هم که اصلاااا نمیشنه .کلا تا سوار ماشین میشیم نق و جیغ و گریه میکنه . بیرون رفتن خیلی سخت شده واسم .
کلا امروز حالم خوش نیست با بچه ام ......
همسرم هم سرکاره .
بگید که میگذره .....
مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱ سالگی
ادامه تاپیک قبلی:
مامان من اردیبهشت تصادف کردن و الان بخاطر پارگی روده و مشکلاتی که دارن باید از کیسه کلستم دفع داشته باشن (کنار ناف تقریبا) دکترشونم شاهروده...
ما ۷تا خواهریم ولی خب با توجه به نزدیک مهر بودن تقریبا همه بشدت درگیرن.
فقط من و خواهر دوقلوم بچه مدرسه ای نداریم که باز از طرفی بچه هامون خیلی کوچیک هستن...
یکی از خواهرام که دخترش ۵ سالشه با مامانم رفت و بچه شبا پیش باباش و روزا پیش من میموند🤕 تا حدودی میشد کنترلش کرد ولی من ساااااده من احممممق من بوووووووق دلم سوخت که خونه من همبازی نداره به مادرشوهرم گفتن برادرشوهرم که ۵ سالشه رو بفرسته اینجا😫 خب زن حسابی نمیبینی بچه خودت تب داره این چه کاریه😫
مادرشوهرم گفت اذیت میشین ولی دیگه گفته بودم.اونم فرستاد بچه رو البته دیرتر که من خیلی اذیت نشم. ولی تا این دوتا بهم رسیدن دعوا و بحث شروع شد. برای یکی خاله ام برای یکی زن داداش نمیتونم فرق بذارم🥴🥴🥴
امیرعلی ام چسبیده بود بهم نمیتونست از سروصدا بخوابه فقط نق زد.
یعنی من غلط بکنم به بچه دیگه ای فکر کنم... هم دیروز فهمیدم اعصابم نمی‌کشه هی تذکر بدم
بالاخره دیروز ساعت ۴ بعدازظهر هردو رفتن و امیرعلی هم راحت خوابید بچم🥰
مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۹ ماهگی