۹ پاسخ

اینقد نترس عزیزم تو خدارو داری

نگران نباش منم زایمان اولم خیلی جیغ می کشیدم، در حالی که اگه تمرین تنفس انجام بدی حتی دردت کمتر میشه، کلا بهش فکر نکن تا اتفاق نیفتاده و اونجا جز خدا کسی نبود که واقعا کمکم کنه اما اگه دردت خیلی زیاد بود ازشون بخواه معمولا برات یه کارایی میکنن البته اولش ولی اگه ورزش داشته باشی زود فول میشی و بهترین لحظه اونجاست که بچتو می بینی و به محض به دنیا اومدن بچه همه ی دردا تمومه
ولی از قبل بهش فکر نکن، که استرس نگیری کلیپ و اینا هم نبین، بزار در لحظه باهاش روبرو بشی

ولی ورزش مخصوص زایمان رو انجام بده و سعی کن غذاهای مقوی زیاد بخوری، امیدوار زایمان خوب و راحتی داشته باشی
بقیش رو بسپر به خدا

منم اینجوری بودم بعدش یواش یواش دکترا و پرستارا میان پیشت تنها نیستی بعد بچه به دنیا میاد همه ترس ها و دردا میره خیلی حس خوبیه دوس داری زودتر بری داخل بخش همش بچت بغلت باشه

عزیزم سنت کمه ترس طبیعیه منم میترسم بهتره ماما همراه بگیری که پیشت باشه و احساس تنهایی نکنی حالا من از سزارین بیشتر میترسم تا طبیعی نمیدونم چه کنم

حالا من دیشب یکم حالم بد بود رفتم بیمارستان توی بلوک زایمان
دکتر که از اول با جان صدام میکرد
دوتا ماما هم بودن اومدن یکم سر به سرم گذاشتم و خندیدیم
دلم نمیخواست بیام بیرون
کاش دکتر خودمم توی اون بیمارستان میومد

تنها باید بری دیگه
با پرسنل دوست شو
من با دوتاشون خیلی خوب ارتباط گرفتم

تنها تو نیستی خیلیا هستن که میترسن منم خیلی میترسم ولی چاره چیه دیگه ....

به بعدش فک کن به این که در لحظه ای که بچه قرارع بدنیا بیاد در تو یه مادر قوی متولد میشه یه مادر که همه چیو برای مادر شدنش پشت سر گذاشته اینم یه مرحله س میگذره و توی قوی تر قراره متولد بشه نگران نباش خیلی چیزا رو مجبوریم تنهایی تحمل کنیم و بگذرونیم انشالله به سلامتی میاد بغلت و این ترسا برات خاطره میشه

عزیزم اینهمه می‌ترسی چرا میخای طبیعی بری

من زودتر دردم گرفت سزارین اورژانسی شدم ولی س سانت باز شدن بودم بااین حال کلی درد داشتم نمیتونم فکر طبیعی هم کنم

سوال های مرتبط

مامان تمشک (دیآکو) مامان تمشک (دیآکو) ۶ ماهگی
سلام مامانی ها
اکثریت گفتید از تجربه ی زایمانم بگم بهتون
من نوع زایمانم سزارین اختیاری بود ( طبیعتاً مثل اکثریت استرس داشتم و من به شدت حساس بودم که همه چیز عالی باشه و... واسه اولین بار میخواستم برم اتاق عمل و برام فوبیا داشت )
ظهر ساعت ۱ظهر بستری بیمارستان شدم و ساعت ۴:۰۵ عصر پسر عزیزم دنیا اومد ، برخلاف تصورم اتاق عمل اصلا ترسناک نبود و خیلی محیط باحالی داشت و من اونجا کلی آرامش داشتم و اینو مدیون دکتر عزیزم و کادر اتاق عمل بودم ، بی حسی گرفتم و سریع بی حس شدم حین عمل تهوع گرفتم و نفس تنگی شدید که یه دارو زدن داخل سرمم و آروم شدم و خیلی سریع بعد ۷ دقیقه پسرمو دنیا آوردن و گذاشتنش کنار صورتم ، من سوند رو گفتم دکترم داخل بی حسی گذاشت و حس نکردم اما در آوردم سوزش قابل تحملی داشت ، تنها قسمت دردناک واسه من اولین راه رفتن بود که از قبل کم کم پاهامو شروع به حرکت دادم و حرکت پل روی تخت زدم ک بهم کمک کرد ، پمپ درد هم داشتم که به شدت عالی بود و پیشنهاد میکنم ، داخل ریکاوری به پرستار گفتم ماساژ رحمی ک میخوایین بدین رو الان بدین اون گفت باشه اما نداد زمانی داد ک حسم برگشته بود و نزدیک ۶ بار ماساژ رحمی گرفتم و واقعا وحشتناک بود و بعد هم وارد بخش شدم که اتاق خصوصی داشتم و به شدت از کادر درمان راضی بودم واقعا رسیدگی داشتن بهم ، این عکسی هم که گذاشتم تیکه از فیلم اتاق عملم هست ، امیدوارم همگی زایمان خوبی داشته باشید ♥️☄️🦋