۱۷ پاسخ

میدونی چون دورتو گرفتن خودتو انداختی
بخدا من برای کار شوهرم شهر غریب
روز دهم مادر شوهرم رفت
روز پونزدع مادر بزرگم فوت شد مامانم رفت
خودم موندم با ی بچه که تاحالا بچه اطرافم نبوده
کم کم خودمو جمع کردم توام خودتو جمع کن انگیزه بگی آهنگ شاد بزار برقص
بچه خوابه پاشو کاراتو کن

من مادرم سه روز بعد زایمان دومم رفت پنج روزم بعد زایمان اولم سر اولی بعد چند روز که گفتم کم آووردم اومد و کلی غر زد که من تا کی میام،سر دومی قهر کرد،حالا شش ماه داره میشه ندیدمش،مادرشوهرمم خدا خیرش بده کمو بیش روزای اول بود چون هردو زردی شدید داشتن،ولی بنظرم همراهات خیلی مراعاتت رو میکنن یام اینکه خیلی دوستت دارن ولی بلخره همه سرگرم روزمرگی های خودشون میشن یه یا علی بگو و از این روز ها لذت ببر تمیزی و مرتب کردن خونه جزو روتین زندگیت باشه خودتم لذت میبری آشپزی هم همینطور یه نوع تراپی مجانی محسوب میشه مخصوصا کیک پزی امتحانش کن با صبر و حوصله برو بیرون با نینی خرید مهمونی یه چند روز تمرین کن مطمئنم لذت میبری هیچ جای دنیا بهتر از خونه خود آدم و دستپخت با عشق و محبت خودت برای همسرت دلچسب نمیشه خدا خانوادت برات حفظ کنه عزیزم ولی به روزمرگی های معمولی مامان های بچه کوچیک دار عادت کنی برای خودت بهتره یه روز که نباشن بهت برسن خودت ناراحت میشی

آره خودت ب خودت سخت بگیر وقتی ک می‌شینی ب کارات فک کن ک باید انجام بدی صبح ک بیدار میشی بگو باید ناهار بذارم
منم مادر شوهرم و مامانم خیلی دور نیستن ازم ولی تا حالا ی بار هم نشده بگم غذا بفرستن واسم
از روز دهم ک پاشدم دیگه همیشه خودم غذا درست کردم حالا توی کارای خونه تمیز کاریش شاید خیلی وقتا نرسم انجام بدم ک همسرم انجام میده خداروشکر

منم هنه دوروبرم هستن ولی تا دوماه اینجوری بودم بعدش دوس داشتم تنها بشم الان اینقد ک ب تمیزی حساس شدم دارم اذیت میشم یا درگیر کارایه بچه ام یا درگیر تمیزکاری خونه و بخت و پز گاهی اوقات افت فشار میاد سراغم و حالم بد میشه اینقد ک ب خودم سخت میگیرم الانم باز دست و پام غش میشه یهو ضعف میکنم یهو 😏😏😢

کاش من یه روز احساس تنبلی بهم دست بشه شده آرزوم
با یه بچه سه ساله و دوقلو هایی ک نارس بودن از روز اول تنها بودم کارای خونه و غذا و اسباب کشی با خانواده شوهر هم دوطبقه هستیم یک بار غذا درست نکردن بیارن با اینکه من همیشه می‌بردم حتی توقع دارن مثل قبلا ببرم براشون با اینکه خواهر شوهرم مجرد داخل خونه هست

عزیزم من خودم کسی ام ک از روزی ک زایمان کردم تنهام رسما کسیو ندارم حتی واس بیمارستانم شب اول بزور دوستم و راضی کردم اومد پیشم واستاد
اما خب من خ دوس دارم همش کارام بکنم دور و برم تمیز باشه اشپزی کنم اما انقد درگیر بچم وقت نمیکنم حس خوبی ب ادم میده وقتی دور و برم کثیفه اصلا حال دلم خوب نیست احساس افسردگی میکنم

زیادی ریلکسی
من از ۴۰ روزگی زندگی م دستمه میخواستن کمک کنن من نزاشتم

والا منکه از روزی که فهمیدم حاملم مثل قبل همه کارامو خودم کردم بعدشم که زاییدم مامانم تا یک ماه پیشم بود و رفت دیگه تا الانش همش خودم بودم چه کار خونه چه غذا چه تمیزی بچه همه

چند روز نرو خونه بقیه، که مجبور باشی غذا درست کنی و کم‌کم به روال عادی برگردی. از بقیه هم بخواه که تو این تصمیم همراهیت کنن

هرچی خودت کاراتو کنی چه کم چه زیاد حالت بهتر میشه برمیگرردی کم کم به روزای قبلت و عادت میکنی دگ

منم همین با این تفاوت کسی نیست دورو برم برام غذا بفرسته💔

نه عزیزم نمیگم تنبل نشدم شدم و همش درگیر بچه ام تا میخوابه هم یا میخابم باهاش یا سر میکنم گوشی ولی خونمو کاملا تمیز میکنم غذامم همش میذارم خوش بحالت ک شوهرت کاری ندارع اگع ی شب غذا درست نکنم ابرومو میبره

شهر دورم و کسی هم ندارم حتی به آخر هفته ها هم امیدی ندارم همیشه یه عالمه کار رو سرم ریخته بعضی وقتها فقط میرسم غذا درست کنم و بچه داری

چه خواهرشوهرای خوبی 😁

خوش به حالت که خواهر شوهر مادر شوهر به فکرت هستن،

منم دقیقا همینجوریم دلم میخواد کارا کنم غذا درست کنم ولی تنبلی نمیزاره اینگار همش خستم تا بچه میخوابه منم میخوابم یا میرم دور گوشی🥲

تراپیست‌

سوال های مرتبط