۵ پاسخ

شوهرم میگه دیروز بچه ها رو برده کوچه
بعد ی دختر جوون از اونور کوچه میامده
میگه فقط سوتین تنش بود با گوشی لایف داشت به یکی نشون میداد خودشو اونم تو کوچه

بچه هامم رفته بودن کلاس زبان
شوهرم میگه هی تو دلم میگفتم بچه ها نیان ازونور ببینن این دختره رو
اصلا ی وضعی شده خواهر....

خدا گم شان نمیکنه روز ب روز زیاد میشن

شوهرم خیلی دست خیر داره به اون بنده خدایی که ندارن میوه میده یا ارزون حساب میکنه یا هم اصلن پول شو نمی گیره ولی به همچین زنا خوبی نیامده اگه میوه رو بهش میداد رو دار میشد خوب شد جواب شو داد رفت رد کارش باز گفت دیدم رفته پیش یه وانتی دگه اونم هول سوارش کرده بوردش واقعن جای تعصفه خیلی متنفرم این جامعه

آری بابا ازین زنا خیلی زیاد شده شوهرم میوه فروشه اون شب زنه اومده میوه بگیره موقع حساب کردن به شوهرم گفته من پول ندارم بیا بریم خونه مون یه جوری دگه حساب میکنم شوهرم میوه رو از دستش گرفته گفته برو خدا روزی تو یه جای دگه بده من ازون آدماش نیستم اعصابم خیلی خورد شد بخدا مردارو همین زنا خراب میکنن خجالت هم خوب چیز اس

شاید خواسته به شوهرت برسونه آره این کاره هستم بفهمونه بهش خواستی من هستم زنیکه فاحشه خراب

سوال های مرتبط