اونایی که سزارین داشتن و مامان اولی هستن...
حاضرین دوباره بچه دار شین؟
دوباره سزارینـ..؟
نمیدونم چون من وحشت دارم بنظرم خیلی ترسناکه یجارو دوباره بخوان اونقدر عمیق ببرن و دست داخلش ببرن فشار بیارن به مثانه و... تا نوزاد رو خارج کنن
من تو20 سالگی که لاپاروسکوپی کیسه صفرا داشتم کلی شلنگ وارد شکم کردن که کیسه صفرامو بردارن میتونم بگم دوره نقاهتش دردناک تر از سز بود حتی چون از بالای شکم تا ناف درگیر شده بود
تو 22 سالگیم که سزارین
حالا حس خیلی بدی ب خودم دارم انگار بهم ظلم شده چطور بگم دلم برای خودم میسوزه مخصوصا وقتی شکممو میبینم جای بخیه ها رو...
با خودم میگم یعنی دوباره ادم بخواد بچه دار شه باید باز بره زیر تیغ؟؟ مگه بدن ادم چقدر توان بازسازی داره؟ مگه تا کی جوونم و بخیه خوب جوش میخوره؟ چند سال دیگه باز خودمو ببرم زیر تیغ جراحی؟
اینایی که چند تا سز داشتن رو درک نمیکنم خیلی ترسناکه به نظرم
در مورد طبیعی نظری ندارم چون تجربش نکردم
ولی این...
از طرفی میگم حیف چیه اخه یه بچه فقط
ولی اصلا دوست ندارم دیگه زایمان رو تجربه کنم

تصویر
۱۴ پاسخ

در مورد صفرا بیشتر میگی؟ کامل کیسه رو دراوردن؟‌
مسکن استفاده نمیکردی بعد عمل؟
الان تغذیت چطوریه؟ میتونی نیمرو فست فود و غذا اگه چرب باشه بخوری؟
واسه منم پر از سنگریزه هست ولی خییییلی میترسم از عمل
دو شب پیش باز درد گرفته بود تا مورفین رفتم با اینکه باردارم🫠

من بخاطر سزارین قید بچه رو زدم تکرار مجددش برام‌ کابوسه ❤️ خدا همه بچه هارو حفظ کنه

عزيززززم بببن من همه ي اين فكرا رو تو اتاق عمل زمان زايمان دومم مبكردم يهو اونقدر وحشت كردم ك انگار دکتر بیهوشی فهمید و ارامبخش قوی تر زدن
ولی بخدا دومی راحت تر بود
دکتر لباف نژاد ی خانمو ۸ بار سز کرده بهش میگه بازم میتونی بیاری
کلیپشو سرچ کنی هستش

قطعا باز سزارین انتخاب میکنم

من سزارین خیلی برام سبک و خوب گذشت
اما الان از سزارین وحشت دارم.
اسم اتاق عمل میاد میمیرم از استرس...اون موقع نترسیدم اصلا ولی الان بلانسبت مثل سگ میترررسم.حاضر نیسم باز تکرارش کنم

والا من مامان اولی ام و تجربه عملم همین یه بار سزارین بوده
اما از همین الان تو فکر دومی هستم به نظرم ارزش سختیش رو داره
گناه داره بچم تک باشه

خب خودت باید با خودت کنار بیای
منو خواهرام ۳ قلو بودیم ، وقتی دنیا اومدیم خواهرم لگنش در رفت موقع زایمان ، نفهمیدن ، انگشتت مشکل داشت جراحی شد ، بعدها ک نمیتونست راه بره ، دوتا پاش جراحی شد ، هر کدوم چند مرحله ، بعد ها چرخش ستون مهره گرفت ، دوباره جراحی شد
اره الان خیلی وقتا گریه میکنه از دردایی ک کشیده ، و بعد این همه سال تازه با خودش کنار اومده و میگ اشکالی نداره ارزششو داشت

سزارین خیلی بهتره از طبیعیه من زایمان بعدیمم مطمعنن سزارینوانتخاب میکنم منم با25سال سن دوبارعمل شدم دوتاشم فاصلشون یسالونیم اینا بود

ببخشید براچی کیسه صفراتونو در آوردید

چقد این عروسکه قشنگه از خودتونه؟ اگه آره از کجا گرفتین ؟

حتما میارم بازم سز میشم

عزیزم منم سز دوم بود منم می ترسیدم باز دیدم دختر خالم سز دوم کرد شوهرم گوفت چطور اون نمی ترسه تو می ترسی آنقدر گوفت که با خودم گوفتم من چیم کم تره منم خدا رو شکر حالا یه دختر دارم با به پسر پشیمونم نیستم

منم بچه اولم ۲۳ سالگی سز شدم
۲۴ سالگی عمل صفرا
۲۵ سالگی سزارین دومم
منم وحشت داشتم از سز دوم ولی خیلی هم خوب بود
حتی بهتر از اولی چون پمپ درد داشتم

فعلا باید به خودت زمان بدی
الان زوده راجع بهش تصمیم بگیری عزیزم
بعدم تو هنوز خیلی کوشولویی
زمان زیاد دالی💓

سوال های مرتبط

مامان محمدکوچولو مامان محمدکوچولو ۲ ماهگی
ای کاش زایمان طبیعی بخیه نداشت...
دیروز از ترس اینکه بخیم باز شده یک ساعت داشتم گریه می‌کردم... مامانم اومد کلی دعوام کرد که خانمی که تازه زایمان کرده به هیچ وجه گریه نمی‌کنه 😞 ولی من اصلا دست خودم نبود چون واقعا بین بخیه هام انگار باز شده و با خودم همش میگم که دیگه توان تحمل درد بخیه رو ندارم😕😩
مجبورا عکس بخیه هامو برای مامام فرستادم و گفت نه نیازی به بخیه نیست فقط مواظب باشم عفونت نکنه...
تو گهواره هم همه میان میگن دوباره بخیه زدن... اصلن یه وضعیه🤕
خلاصه که مواظبت کنید چاره دیگه ای نیست ، آناهیل بخورین ، اسپری نیواشا بزنین ، با شامپو بچه بشورین ، روشون نشینین ، با سشوار خشک کنین... هرچند خیلی مراقبت داره و بازم احتمال باز شدنشون هست ولی تا میتونین مراقبت کنین که حداقل اگه باز شد هم عذاب وجدان نگیرین😩
ان‌شاءالله یه روزی همه زایمان فیزیولوزیک داشته باشن و اپی نخورن تا بخیه هم نداشته باشن🤲


#بخیه#طبیعی#زایمان#مراقبت#مامان_اولی
مامان نویان 👶🏻 مامان نویان 👶🏻 ۳ ماهگی
ادامه تجربه من از سزارین پارت ۳
از عمل هم بخوام بگم روز اول و دوم درد داشتم و اولین بار که از تخت میخواستم بیام پایین واقعا وحشتناک بود برام و اولین بار ۲ قدم برداشتم دوباره رفتم رو تخت بعد دوساعت دوباره اوردنم پایین با کمک مادرم چند قدم راه رفتم و واقعا مردم و زنده شدم ،روز دوم هم درد داشتم ولی مرخص شدم و اومدم خونه با کمک مسکن ها و شیاف روز سوم بهتر بودم و تا رسیدم خونه رفتم دوش گرفتم چون حالم داشت بهم می‌خورد از گرمایی که تو بیمارستان باعث شده بود بدنم بو بگیره
بخوام نظرم رو بگم سزارین خوبه و من با اینکه دو روز درد داشتم
،هرچند من اولین زایمانم بود و تجربه طبیعی ندارم ولی حتی تصور زایمان طبیعی هم برام ممکن نبود و اصلا دلم نمی‌خواست تجربه ش کنم
از عمل هم بخوام بگم روز اول و دوم درد داشتم و اولین بار که از تخت میخواستم بیام پایین واقعا وحشتناک بود برام و اولین بار ۲ قدم برداشتم دوباره رفتم رو تخت بعد دوساعت دوباره اوردنم پایین با کمک مادرم چند قدم راه رفتم و واقعا مردم و زنده شدم ،روز دوم هم درد داشتم ولی مرخص شدم و اومدم خونه با کمک مسکن ها و شیاف روز سوم بهتر بودم و تا رسیدم خونه رفتم دوش گرفتم چون حالم داشت بهم می‌خورد از گرمایی که تو بیمارستان باعث شده بود بدنم بو بگیره
بخوام نظرم رو بگم سزارین خوبه و من با اینکه دو روز درد داشتم
،هرچند من اولین زایمانم بود و تجربه طبیعی ندارم ولی حتی تصور زایمان طبیعی هم برام ممکن نبود و اصلا دلم نمی‌خواست تجربه ش کنم ولی تمام دردی که کشیدم فدای یه تار موی پسرم 🥰
چون واقعا هیچ لذتی برای من بالاتر از داشتن پسرم نبوده و نخواهد بود 🥰💞
امیدوارم همه کسانی که دلشون بچه میخواد به زودی قسمتشون بشه و این احساس زیبارو تجربه کنند😍
مامان پناه🫀 مامان پناه🫀 ۱۴ ماهگی
ادامه تجربه زايمان طبیعی
دیگه گفتن از رو تخت بیا پایین ورزش کن مگه میتونستم بیام پایین از دردی ک داشتم حالا با اذیت رفتم پایین انقد درد داشتم نميتونستم همکاری کنم زیاد دیگه دوباره رفتم بالای تخت معاینه کردن هنوز ۸ سانت بودم انقد ک‌انگشت کردن ک شد ۱۰ سانت بهم گفتن زور بزن حالا نگه میتونستم زور بزنم نفس نداشتم همشونم دانشجو بودن بالا سرم یه دانشجو ی احمق اومد رو شکمم با دو تا مشتش شکممو فشار میداد من دیگه اون موقع داشتم حون میدادم زیر دستش از این ورم اون یکی دیگه هی انگشت میکرد واژنم تا بتونه بچه بیاد دیگه دیدن بچه نمیاد پایین و داره میمیره اومدن واژنمو برش زدن بعد یه رب بچم بدنیا اومد ولی گریه نمیکرد🥲 چون بهش فشار اومده بود تو کانال زايمان همم ک دانشجو ی شکممو فشار داده بود بچم اذیت شده بود ینی بچمو خدا دوباره بهم داد ‌‌‌‌... دیگه بدنیا ک اومد اومدن بخیه زدن بعد دوباره اومدن معاینه دیدن بخیه هام باز شده بدون اینکه بی حسی بزنن دوباره بخیه کردن ینی هر بخیه رو با گوشت و استخون حس کردم برشم خورده بودم زیااااد
مامان پسر طلا👑🧿 مامان پسر طلا👑🧿 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین ۵]
ناخواسته داشتم زور میزدم ، خیلی افتضاح بود وضعم ، دست پرستار کناری رو گرفتم ، گفتم توروخدا ییهوشم کن دارم از درد میمیرم ، دوباره دست ماما رو با گریه گرفتم ، گفتم کمکم کن دارم میمیرم ، توروخدا بچم رو نجات بدین 😭💔 بعد گفتن این حرفا بیهوش شدم دیگه هیچی متوجه نشدم ، وقتی بهوش اومدم دیدم یه پرستار بالا سرمه گفت اسمت چیه و این حرفا بعدش با دستاش شکمم رو فشار داد ، از درد جیغ زدم و بعد با شدت زیاد کلی خون از بدنم خارج شد و دوباره بی‌حال شدم از شدت ترس اینکه بچم رو از دست داده باشم از پرستار نپرسیدم که بچم سالمه یا نه 😔 یادم رفت اینم بگم تو ۳ سانت که بودم ماما اومد کیسه آبم رو پاره کرد ، خیلی تعجب کرده بود چون هر کار می‌کردم، کلی آب ازم خارج میشد از صبح تا شبش که رفتم سزارین ، گفت آب دور بچه خیلی خیلی زیاد بوده واسه همین تموم نمیشده ... بماند که پشت در اتاق عمل به مامانم و شوهرم چی گذشت ، مامانم گفت وقتی پرستار از اتاق عمل اومد بیرون گفتیم مادر بچه سالمن گفت مادر سالمه من بچه رو ندیدم ولی 💔😫😭 وای مامانم میگه از ترس داشتیم سکته میکردیم دوباره همون ماما اومد بیرون گفت نگران نباشین بچه سالمه، مامانم و شوهرم التماس کردن بچه رو بیارن ، وقتی بچه رو آوردن بیرون ، مامانم میگه شوهرت زد زیر گریه ، میگه همه اشک شوق ریختیم و خداروشکر کردیم😭💕 خدایا شکرت واقعا ... خدایا شکرت که مهدیارم رو دوباره بهمون بخشیدی🤲🙏❤️👼🩵😭😭😭😭😭
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت یازدهم
گفت چند تا سرفه کن جفتت هم بیاد که یکم زمان برد تا جفتم در بیاد .
چند بار بعدش شکمم رو فشار داد که واقعا دردناک بود .
(فکر میکنم ماساژ رحمی نسبت به دخترم بیشتر درد داشت چون جفتم موقع دخترم خلفی بود و این دفعه جفتم قدامی بود نمی‌دونم شاید هم اشتباه میگم)
چهار تا بخیه سطحی خوردم که چون سطح پوستم بود بی حس نشده بود با وجود آمپول بی حسی. کامل حس میکردم بخیه زدن رو. وقتی اولین بخیه رو زد گفتم دارم حس میکنما بی حس نشدم گفت چون سطح پوستته اینجوریه وگرنه بی حسی برات تزریق کردم (تزریق بی حسی هم یکم سوزش داره)
موقع بخیه یه دانشجو وایستاده بود کنار دکتر داشت نگاه میکرد که برگشت بهم با چشم و ابرو اومدن و غرغر گفت چقدر آخرش جیغ زدی . من رومو گرفتم ازش و به پسرم نگاه میکردم
انگار نه انگار که اصلا حرفی زده . خیلی دلم میخواست بهش بگم خودت هنوز نزاییدی ببینی چه دردی داره . مخصوصا من که خیلی خودم رو تا لحظه آخر کنترل کردم . حالا دو تا جیغ هم اون دم آخری زدم که دیگه دست خودم نبود😒
اصلا اگر حرف مفتی شنیدید خیلی عصبی یا حرصی نشید مهم آرامش و روحیه خوب شما اون لحظست ندارید خرابش کنن با قیافه گرفتن و حرف های بد . البته دکتری که زایمانم رو گرفت و مامای بالا سرم و بقیه پرسنل رفتار خوبی داشتن
حتی دکتر کلی قربون صدقه پسرم رفت گفت میام دوباره ببینمش انقدر بانمکه، مامایی که داشت قد و وزن پسرم و می‌گرفت کلی ازش عکس انداخت و نوازش میکردش و ... ولی یکی دو نفر بداخلاق هم این وسط پیدا میشن که به زن زائو یا مریض غر غر کنن دیگه 😐
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۴)
❌❌❌❌❌
با کمک ماما بلند شدم رفت سمت اتاق زایمان تا بحال اتاق زایمان رو از نزدیک ندیده بود و وقتی رفتم داخلش خیلی ترسناک بود برام ،من تا الان دوبار اتاق عمل رفتم اینقدر برام ترسناک نبود که اتاق زایمان رفتم
سریع روی تخت دراز کشیدم و دستگاه اکسیژن و فشار خون و ان اس تی وصل کردن برام ،خیلی درد داشتم و اصلا نمی‌تونستم تحمل کنم که دوباره یه دوز دیگه برام تزریق کردن،دکترم میگفت زور بزن و نمیدونم توان زور زدن رو نداشتم یا زور میزدم بچه بدنیا نمیومد،همون لحظه ضربان قلب بچه کم شد و میخاست ببرن منو سزارین کنن ولی دکترم سریع اومد بتادین ریخت روم و لحظه برش زدن واژن رو هم حس کردم و دونفر کنارم رفتن روی پایه محکم شکممو فشار دادن ،اون لحظه از درد و ترس کلی جیغ زدم و تا مرز سکته کردن رفتم ولی وقتی دخترم بدنیا اومدن اصلا نفهمیدم چی شد فقط اون لحظه بچه رو گذاشتم بغلم همه چیز فراموش شد و باورم نمیشد،دکترم گفت حالا زور بزن که جفتت بیاد بیرون که از درد و ترس رو به بهوش شدن بودم که دکترم گفت برات بیهوشی میزنم راحت بخوابی که جفتت رو بکشم بیرون هم برات بخیه بزنم
مامان رایان مامان رایان ۱۴ ماهگی
مامان قند مامان قند روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین🤰🏻
گذاشتم تجربه‌ام بعد از یه مدت بنویسم چون به معنای واقعی کلمه تا چهار روز اول که فکر میکردم دیگه هیچ‌وقت خوب نمیشم و تا همیشه درد دارم🫠 ولی به قول مامانم درد کوه کوه میاد مور مور میره😅 (یعنی آدم وقتی مریضه یا مشکل داره طول میکشه تا خوب بشه) امروز نه روز از زایمانم گذشته و دیگه تقریبا بدون درد میتونم بشینم و پاشم و بخوابم و روی پهلوهام بچرخم. روزای قبل هر روز یکی از این کارا نمیتونستم و برای بعضی‌هاش واقعا فقط گریه میکردم. البته هنوزم کامل کامل مثل قبل نیستم ولی هر لحظه خدا رو شکر میکنم که اون روزای گند اول گذشت😭 شاید هم من خیلی دردسستم چون تجربه‌های سز بقیه که میخوندم فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه اما الان میگم واقعا زایمان سز حداقل برای من خیلی سخت بود، نمیدونم پشیمونم یا نه چون زایمان اول بودم و عملا شانس طبیعی خودم از خودم گرفتم ولی شاید اگه طبیعی هم بودم اوضاع از اینم برام بدتر بود چون طبیعی‌ها هم تجربه خوبی نداشتن اکثرا فقط اینو میدونم زایمان خیلی سخته از هر مدلش و ما زن‌ها واقعا خیلی قوی هستیم😭 من همیشه دلم میخواست سه تا بچه داشته باشم اما اینقدر حالا فقط خود زایمان اولی سخت بود که میگم آیا واقعا حاضرم چندسال بعد دوباره همه این سختی‌ها بکشم؟😭 تازه این‌بار تجربه نداشتم و نمیدونستم چی پیش رومه و استرس نداشتم، دفعات بعد که میدونم🥲 واقعا دم اونایی که چندتا بچه دارن یا بچه‌هاشون پشت همن گرم😭