۲ پاسخ

خب پفیلا میخریدی دیگه بستنی نمیبردی

تشکر بانو
عزیزم یه سوال شکلات خواستنی چیکار کنیم من هرچقدر حواسش رو پرت میکنم بعد یه رب نیم ساعت دوباره یادش می‌افته با گریه میخواد😬
و اینکه جدیدا پسرم ب بهانه‌های الکی خیلی گریه میکنه کلافه میشم نمیدونم چیکار کنم 😔

سوال های مرتبط

مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
سلاممم✋️✋️اومدم یکی از دردسرای دوسالگی که داریم باهاش سر میکنیم و خیلیییییی اذیت کنه بهتون بگم که برای خودم اتفاق افتاد.
رفتیم بیرون مثل هروز و قرار بود بستنی بخوریم از کنار سوپر مارکتی رد شدیم هامین گفت پفیلا میخوام ولی ما قرار نبود پفیلا بخریم چون روز بستنی بود🥴گفتم نه بیا بریم بستنی میخوایم بخوریم(اولین اشتباه من)نیومد و من چون داشت قشقرق بپا میکرد گفتم من میرم خواستی بیا و رفتم حدود ۱۰ قدم جلوتر(دومین اشتباه من) نیومد همونجا موند و گریه کرد🫠داد و بیداددددد که من پفیلا میخوام.بهش گفتم الان زنگ میزنم بابا بیاد سوار ماشین بشیم (سومین اشتباه من).
یکم ساکت شد بعد گفت نههه نریم ماشین یهو داد و بیداد که نهه نریم ماشیننننن😂من دیکه دیدم خیلی داد میزنه رفتم و دستشو گرفتم و با خودم بردمش با تندی(چهارمین اشتباه من)راه نمیومد گفتم نکن که بغلت کنم و نزارم دیگه راه بری(پنجمین اشتباه من)و همچنان با گریه رسیدیم به بستنی فروشی و اونجا آروم شد.من تو ۲ دقیقه ۵تا اشتباه رفتاری داشتم به عنوان به مادر ۳۲ساله چطور میتونم از بچه ۲ساله توقع ۱دونه رفتار اشتباه نداشته باشم.تو تاپیک بعد دلیل اینکه میگم این رفتارا اشتباه میگم و راهکار هم میدم بدای اینجور مواقع.🥴❤️✋️
مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
من تو تاپیک قبلم خیلیی نظرات مختلف بود و جالب ولی یسری بحثا پیش اومد که بیشار قابل بحث بود.
من وقتی میگم بچه ای بیتربیته لقب ندادم مدل رفتار مادر و خاله بچرو دیدم وقتی بچه داره بچه هارو میزنه و مادرخونسرد نگاه میکنه و میخنده و به بچه تاکید میکنه که مراقب خودت باش پس داره تاییدیه میده بابت کارش.تو مورد دوم وقتی میبینم خاله بچه ازینکه پسر من از نزدیک شدن به اون بچه ترس داره و میخنده و میگه وایی تا میبینه فرار میکنه پس داره تایید میکنه که کار بچه درسته.صد البته که من بازهم به اون بچه میگم بیتربیت چون مدل رفتاری اطرافیانش کاملا ثابت کرد.دومین مورد راجب این بود که من تند رفتم بله من از عمد تند رفتم و باز هم تکرار میکنم بچه ۴ساله ای که داره وسط سرسره بچه هارو میزنه و مادررهاش کرده بعد داره به بچه ۲ساله من بخاطر اینکه پایین سرسره وایساده تذکر میده لازمه که بهش یاداوری بشه اگر خیلیی تربیت و نظم برات مهمه پس اول از بچه خودت شروع کن هرکسی مسئول بچه خودشه.
تو مورد سوم چرا باید وقتی داره بچم کتک میخوره بهش بگم بیا ازینجا بریم که یادبگیره هرجل بهش زور گفتم فرار کنه؟
مطلقا این کارو نمیکنم جلو خودش وایمیسم و خیلیی راحت راجب مسئله صحبت میکنم تا یادبگیره حقشو بگیره این تو این سن کفاف نمیده تو سن بالاتر اگر بخواد فرار کنه دیگه نمیتونه از پس خودش بربیاد.
من اگر بازهم تکرار بشه باز هم همین کارو انجام میدم چون بچه من اندازه بچه بقیه عزیزه و هیچکس تو هیچ جایگاهی حق اینو نداره که بخواد بهش زور بگه
مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
سلام شبتون بخیر❣️تو چنتا تاپیک قبلی مدل چالش های دوسالگی گفتیم.حالا میخوایم ببینیم راهکاری که میتونه راحتتر با بچه سازگاری پیدا کنه مادر چه راهکاریه🍓
اولا من تو تربیش تشویق و تنبیه نداریم.
یعنی برای انجام یسری کارای اشتباه همونجوری که تنبیه نمیکنیم برای کارای درست هم تشویق نمیکنیم.
اما تو مورد تشویق یوقتایی میشه ازش به عنوان ابزار کمکی برای نشون دادن کار درست به بچه استفاده کرد.
بطور مثال اگر بچه عادت داشت پوست موز و خوراکیشو بندازه زمین یا اسباب بازیاشو رها کنه و شما بارها و بارها بهش تذکر داده بودیدم و گوش نکرده بود برای اولین بار وقتی اینکارو انجام میده میتونین بطور مستقیم تشویقش کنین.
آفرین که انداختی تو سطل آفرین که اسباب بازیاتو جمع کردی.
ما برای انجام کارها میتونیجایزه در نظر بگیریم اما جایزه های کوچولو مثلا بیا حالا که اسباب بازیاتو جمع کردی خوراکی که دوست داریو بهت بدم.حالا که پوست میوه انداختی تو سطل میتونیم باهم بازی که دوست داریو انجام بدیم.
اصلاا قرار نیست ما جایزه دادن عادت بدیم پس بمرور این جایزه و تشویق زیاد بابت کارای روزمره حذف میشه و وقتی تو ذهن بچه اون کار نهادینه شد لازم به تشویق نیست.
مامان همتا مامان همتا ۲ سالگی
روز دوم از شیر گرفتن
طبق تاپیک قبل دیشب که بچم خواب بود بهش شیر دادم ۲،۳باری بیدار شدتا صبح
صبح هم به اندازه ۲تا بند انگشت نون پنیر و گردو خورد و دیگه چیزی نخورد و گفت می می خوب شد؟که گفتم نه مامان بعدشم رفتتا ظهر یکم چوب شورو تنقلاتی که دوست داشت دادم ناهار لوبیا پلو درست کردم که طبق معمول لوبیاهاشو جدا کرد و چنتایی خورد تمام
گفتم ان شاالله اکروز دیگه بعداز ظهر میخوابه که هرچی تلاش کردم نخوابید
بعداز ظهر بردمش بیرون سرگرم‌بشه بعدش که اومدم خونه چنتا بازی ریختم توی گوشی (مجبور شدم چون میگفت فقط پیشم بشین)بعد خودم رفتم سراغ شام درست کردن
یکم سیب زمینی سرخ شده و چنتا تیکه کوچولو مرغ خورد بعد دوباره دیدم واسه خواب بی قراری میکنه ولی نمیتونه بخوابم گفتم بریم بیرون شاید تو ماشین خوابید یکم دور زدیم ولی باز نخوابید تو راه گفت به نام نام میخوام (همون خوراکی) شوهرم نگه داشت بره یچیزی براش بخره بچم‌خیره نگاه میکرد به خیابون یهو گفت ای وای می می😳😭اصلا ی حالی شدم نمیتونم توصیف کنم
خودمو زدم به اون راه و خلاصه اومدیم خونه واسه خواب اماده اش میکردم میگف اجازه دادی؟(ینس اجازه میدی می می بخورم) یا میگفت می می خوب شد؟....هیچی دیگه با هزار مکافات توی ننو که گفته بودم بعد از حدود ۱ساعت خوابید
با خودشم حرف میزد که دیگه می می نداریم و....😭
برام جالبه که چطوری دارم تحمل میکنم ناراحتی بچمو باورم نمیشه
لجبازی میکنه و یدفعه بغضش میترکه و گریه میکنه
امیدوارم هستم که زودتر فراموش کنه
امشبم وقتی خوابید بهش شیر میدم🫠
راستی خانما من یدفعه ای نگرفتما گفتم بگم زودتر که اشتباه نشه
ولی ندریجی که یکماه طول بکشه هم نبود
مامان ایلیا و نی نی مامان ایلیا و نی نی ۲ سالگی
امروز ایلیا رو بردم پارک یه جریانی پیش اومد اصلا هنوز تو شک هستم، لطفا نظراتتون رو بگید
رفتیم تاب سوار بشیم پر بود و وایسادیم صف منم به ایلیا گفتم مامان نینی اومد پایین ما سوار میشیم، طفلی پسرمم گوش کرد و منتظر شد، دو تا دختر بچه اونجا بودن حدود ۵ سال نهایتا
یکیشون رو تاب بود یکیش تو صف ، با هم دوست و فامیل بودن انگار این دوتا به همه میگفتن زودباش پیاده شو خودشون که سوار میشدن به بقیه میگفتن ما پیاده نمیشیم تا صبح هم وایسین نمیاین پایین، حتی یکیشون که من بهش تذکر دادم نوبتیه گفت بهم به تو ربطی نداره، مال خودمونه اصلا خریدیم،
بعد تا پسرمو سوار کردم اومده بود تاب و میکشید می‌گفت پیاده اش کن که بهش اخم کردم گفتم برو مامانتو صدا بزن
وای بچه اومده بود دستمو چنگ میزد هل میداد منو😐😐😐😐

ینی من از این همه بی ادبی و وقاحت و گستاخی پشمام ریخته بود، خلاصه کلی بچه جمع شدن صف که بازی کنند اینام نمیذاشتن منم به بچه ها گفتم این دو تا دختر خیلی وقته بازی میکنن هیچکسو نمی‌زارم سوار بشه بعد یکی از دخترا داداشش اومد ۹-۸ سالش بود بهش گفتم برو مامانتو صدا کن
مامانه اومد از بچه بدتر😂😐
اول گفت چرا نمیزارید دخترم بازی کنه بعد گفت بیا پایین مامان جان مگه نمی‌بینی بی فرهنگن اینا
من برگشتم گفتم خانوم من خیلی وقته اینجا وایسادم دخترای شما با همه دعوا میکنن حتی فحش می‌دن و نمی‌زارن کسی بازی کنه، گفت نهههه بچه من با کسی اصلااا دعوا نمیکنه، بعد برگشته به من میگه شما هنوز بچت کوچیکه بزرگ بشه میفهمی
برای چی تو که بزرگی به بچه میگی پیاده شو و از این حرفا
منم گفتم اگر خودت بچتو تربیت کنی کسی بهش چیزی نمیگه
دوبار فقط منو هل داده و چنگ زده اگر من میخواستم بهش چیزی بگم میگفتم خب