۲۰ پاسخ

حواست باشه مسئولیت بچه رو هم تا میتونی بذاری گردنش
بخصوص اگر بچه پسر باشه
حداقل تو نوزادی هفته ای یک ساعت دو ساعت نگهش داره بتونی بری بازار آرایشگاه و...
بزرگتر شد با خودش ببره پارک استخر و...
هرجوری از اول باهاش تا کنی همون‌جوری میمونه تو سرشون

سلام موافقم گلم

من رانندگی بلدم ولی میگم ببرم خرید ببرم بیرون بچه ها بگیر برم ارایشگاه استخر ظرفابشور کمک کن و میکنه حتی خریدم نمیکنم همشو انداختم گردن خودش از ریز تا درشت من فقط لیست میدم اوایل ازدواج بامن بود همه چی دیدم چقد وقیح شده و ازاد دیگه درستش کردم حتی بچه میدم بهش ببره حموم بیاره بهش برسه خریدم میریم بچع بغل اونه من میگردم برای خودم

کاملأ حق👌
من تمام مسئولیت زندگی رو به تنهایی به دوش میکشم اونم با دوتا پسر شیطون، بخدا دوروزه دارم با این وضعیتم سر ظهر تو اوج گرما مدارس و ادرارات رو میچرخم برای ثبت نام مدرسه پسرم دریغ از یه همکاری از سمت همسرم...باورت میشه به خاطر اینکه خییلی خوش به حالش نشه من ترجیح میدم زیاد رانندگی نکنم و خودمو تو رانندگی عاجز نشون میدم؟؟ پارسال حتی تو‌ مراسمات و مهمونیا هم رسمأ خودشو میکشید کنار میگفت ماشین زیر پاته خودت با بچه ها برین و برگردین با من کاری نداشته باش☹️
امسال خدا خواسته باردار شدم از همون اول واریس پام رو‌بهانه کردم گفتم دکترم گفته رانندگی نکن دیگه هم نمیخوام کامل رانندگی کنم چون حس میکنم هرچی بیشتر ماشین دستم باشه بهانه است برای اینکه از زیر وظایف و مسئولیتش در بره

من چیزی در این دوران تاهل و بارداری یاد گرفتم همینه، هرچی قوی تر خودتو نشون بدی بیشتر باختی، همش ادم باید ناز و ادا داشته باشه، منم کلا ادم مستقلیم خودم ماشین دارم شاغلم ، اوایلم دکتر و اینا رو خودم تنها میرفتم ، تا که دیگه استراحتی شدم اوایل خیلی غر میزد ، همچنانم گاهی میزنه ولی اون کارو میکنه، منم سعی میکنم زیاد به عراش توجه نکنم هرچند که خیلی سخته، مردا اگه از اول مسئولیت قبول نکنن بعد سر بچه خیلیییییی سخت میشه ، خلاصه هزار یک مسئولیت داره ، اینکه همه کارو از اول بکنی باید تا اخر بکنی، ولی بستگی به مردم داره چقد ادم باشه😅

دقیقا👌

از اولش همیشه خودمو نیازمند کمکش نشون دادم جوری که میگه میری سرکوچه حواست باشه از خیابون رد میشی.امروز ناخن های پامو گرفت کفشمو پوشند.میخواستیم بریم بیرون ظرف هارو جمع کرد اشغال هارو جمع کرد.کلا خیلی ناز میکنم .امشب بیرون بودیم با خواهر شوهرام یه ریز انداخت کوچیک خیلی کوچیک دادن دست من بیارم شوهرم گرفت گف این نمیتونه بیاره اینجا پله داره به زور شاید همین پله هارو بیاد پایین .اونا افتادن جلو باز شوهرم نرفت گف یه موقع پات پیچ نخوره دستمو گرفته تا رفتیم راضیمممم خیلی راضیم از رفتارم بعضی شبا میشه من سه چهار شب شام نمیزارم خودش میزاره میاره میبره جمع میکنه اگه حالم خوب باشه شام میزارم کمکم میکنه جمع میکنه.از اول عروسی بهش کار میگفتم انجام میداد. مثلا سفره پاک کنه یا مهمون میخواست بیاد میوه بشوره چایی بزاره همه کار و راضیمممممم الان بهشم گفتم باید به پسرمون یاد بدی که کار کردن عار نیست و زن و مرد نداره کمک دستم باشه تو خونه مثل خودت که موافقه و گفته بسپرش به من

چقد حق 🤌🏻
الان همههه چی با منه حتی کارایه خود شوهرم دریغ از یه کمک ریز

حرفت حقه👌👌👌

من مجردی خیلی مستقل بودم. حتی مالی هم الان ب شوهرم نیاز ندارم. اما بخاطر همین چیزا زیاد خودمو زرنگ نشون ندادم. از اول بارداریم رانندگی نکردم ازمایش قندم سه بار منو برد و‌اورد کل سونو دکترامم میبره.

سالها پیش سر زندگی دوستام تجربه شد برام
برای همبن در مقابلش کلا ناتوانم

اره واقعا ،شوهر من حتی کارای خودشو انجام نمیده همشو انداخته گردن من واقعا دیگه نمی‌کشم هر روز می‌شینم گریه میکنم واسه تنهایی خودم اینکه اصلا درک نمیکنه رعایت نمیکنه شبی بیست بار بشین پاشو میکنم همش بیار بخوره جمع کن بدبختی قور هم میزنه

کاملا موافقم ولی باااز دلم میسوزه تف به من😫

موااااافق

حالا سر کارای بچه جبران کن دوباره تنهایی همه کارارو نکنی

تا ابد حق👍👍👍👍

راست میگی اما باز وقتیم که مستقل نیستی ب شوهرمتکی هستی داغونت میکنن ازبس غرمیزنن نصف عمرت میره

موافقم منم همینم بااین تفاوت که شوهرم باشگاه نمیره گاهی سرکار گاهی خونه هست ولی الآنم که دخترم دنیا اومده همه چی روی دوش خودمه کم پیش میاد خودش بره

واقعا راسته👌🏻👌🏻

کاملا موافقم

سوال های مرتبط

مامان فندق کوچولو💙 مامان فندق کوچولو💙 ۱۲ ماهگی
جونم بگه براتون که مادر شدنم خیلی سخته ها
با اینکه بچه دوممه و بارداری اولم خیلی یادم نیست
هیچ ویاری نداشتم اما لگن دردام از ۵ ماهگی شروع شد خیلی وقت ها در شدیدترین حالت ممکن
یوقتایی هم خوب بودم
سوزش سر معده زیاااااد دارم تغییرات خلقی داشتم نه مثه بارداری اولم (سر دخترم کلا سیمام اتصالی داشت😅)
ورم شدید پاهام که از سه ماهه سوم شروع شد و تمومی هم نداره یوقتایی از شدت ورم راه رفتن برام سخت میشه
با همه این حالات سعی کردم همون مامان و همسر قبل بارداری برای دخترم و شوهرم باشم
با هر سختی و اذیتی که بوده تمام کارامو خودم انجام دادم یه نصفه روزم استراحت نکردم
از دکتر رفتن بگیر تا ازمایش و خرید سیسمونی و خونه تکونی اساسی و هزار جور کار دیگه که همش رو دوش خودم بوده
تا همین الانشم رانندگی کردم وای حقیقتا دیگه دوس ندارم پشت فرمون بشینم این اواخر
خلاصه که خداروشکر برای همه این دردا و خستگیا و این لذتا
فردا روزی یادمون میره چقد سختی کشیدیم و بخودمون زحمت دادیم
ان شالله که بچه های هممون سالم و سلامت باشن و ثمرشونو به خوشی ببینیم
عاقبتشون خیر باشه
بمونه به یادگار از ‌من و هاکان پسرم بوقت ۳۶ هفته و ۲ روز
مامان مهیاد مامان مهیاد ۲ ماهگی
ادامه پارت یازدهم
و بدی ماجرا این بود که تمام توان و انرژیت رو باید در موقع درد و انقباض هات بکار ببری و باید زور بزنی نه حالت عادی...
من خیلی استرس داشتم که در حالت زور زدن دفع داشته باشم...
یعنی کسی بهم نگفته بود که این مساله طبیعیه و من نباید از این مساله خجالت بکشم.
من تمام زورم رو میزدم اما تمرکزم روی مقعدم بود و این باعث میشد که زورم کافی نباشه.
کم کم متوجه پچ پچ های ماما و دکترم شدم که یواشکی میگفتن یک ساعتی هست تو این وضع مونده و بچه هیچ پیشرفتی نکرده
ممکنه بریم برای سزارین اجباری
دکترم اومد بالای سرم و بهم گفت عزیزم ازت زور میخوام
فکر کن یبوستی،فکر کن باید تو دست من دستشویی کنی و من فقط همینو ازت میخوام.
بچت گناه داره و جای بدی گیر کرده اگر نتونی همکاری کنی باید یک فکر دیگه بکنم.
و من بااین همه دردی که کشیده بودم تمام توانم رو جمع کردم و یک بار دیگه خواستم که تلاش کنم.
فقط از مامام خواسته بودم که همسرم یا کنارم باشه و وقتی بچه میاد یا برای اینکه استرسی نشه پشت شیشه باشه.
اینجاها دیگه شوهرم پشت شیشه بود و من فقط به ماماها میگفتم من زور ندارم من جون ندارم تروخدا پاهامو نگه دارید
دیگه وقتی دردم میومد خودم دکتر و ماماهارو صدا میکردم که بیاین که انقباضهام گرفته و کمک کنید و چشمامو بسته بودم و فقط زور میزدم
دکترم گفت آهان آفررررین
همین زورو میخواستم و من فقط به بچم و جونش و حرفای دکتر فکر میکردم.