۱ پاسخ

عزیزم امپول بیهوشی رو تا میزنن به دقیقه نکشیده بیهوش میشی. ترس نداره. منم واسه کورتاژم امپول زدن به شماره ۵ نرسیده بیهوش شدم. الحمدلله که بسلامتی زایمان کردی .
الان خوبی؟

سوال های مرتبط

مامان آراد مامان آراد روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین بیمارستان ۱۷ شهریور
صبح ساعت ۸ رفتم تا ۹ بستری شدم قبل اینکه ببرن اتاق عمل سوند وصل کردن که درد نداشت اصلا فقط یه لحظه احساس سوزش داره بعدش ۱۰ ونیم بردنم اتاق عمل دکتر بیهوشی اومد چندتا سوال پرسید که تا حالا عمل کردم یا نه و اینکه پمپ درد میخوام یا نه منم گفتم پمپ درد میخوام و خیلی خوب بود که پمپ گرفتم توصیه میکنم بگیرین اگه مثل من تحمل دردتون پایین
نشستم روی تخت پرستار شونه هامو گرفت دکتر آمپول بیحسی زد توی کمرم و دراز کشیدم و چند دقیقه بعدش کمر به پایین بی حس شدم دیگه دکتر خودم اومد و یک پرده کشیدن جلوم و دکتر شروع کرد به روند زایمان بعد شاید بگم ۵ دقیقه صدای پسرم شنیدم آوردنش کنار صورتم بعدم برن روی ترازو و لباسش کردن و دکتر شروع کرد بخیه زدن بعد بردن ریکاوری یکساعت بودم بعدش بردنم بخش ساعت ۵ عصر شروع کردم به راه رفتن فقط همون لحظه اولش سخته واقعا درد داره که هرچی بیشتر راه برین بهتره وگرنه درد بخیه اصلا نداشتم با پمپ قابل کنترل بود
یک درد کتف راستم آخرشب گرفت اون خیلی بد بود انگار نفسم میخواست بند بیاد که میگن طبیعیه و بخاطر همون بیحسی که درد میگیره روز بعدش هم مرخص شدم دکترم هم سوسن داورپناه و راضی بودم از روند زایمان
مامان پناه خانوم مامان پناه خانوم ۱ ماهگی
پارت دوم
قبل اتاق عمل با تخت بردنم داخل یه اتاق دستیار بیهوشی اومد یسری سوال راجب حساسیت ها پرسید ازم بعد آنژیو زدن به دستم همونجا پرسیدن پمپ درد میخوایی یا نه که انژیو ۳راه وصل کنیم و من انتخابم بود که با کمترین میزان مسکن ریکاوری بگذرونم خیلیم اونجا پرستار من و ترسوند که زایمان اولت ها واقعا نمیخوایی !! حتی بهم گفت اگه هزینه برات مسئله نیست بگیر ( ۴میلیون هزینه پمپ درد بود) و واقعا درک نکردم این حرفشو وقتی ینفر بیمارستان خصوصی سزارین میشه واقعا درگیر این ارقام نیست که بیان بشه بنظرم
خلاصه یکم اونجا معطل شدم و مجدد با تخت اومدن دنبالم و تنها زمانی که بی نهایت ترسیدم همون موقع بود که رو تخت وارد اتاق عمل شدم درحدی که پشیمون شدم چرا اصن بچه دار شدم
با اینکه هیچکس تو اتاق عمل نبود جز یه ماما که اومده بود نمونه خون بندناف که میخواستیم ذخیره کنیم خلاصه گذشت و فیلمبردار اتاق عمل که از قبل هماهنگ کرده بودیم اومد مصاحبه کرد بعدش دکتر بیهوشی اومد بهم گفت بشین و کامل لخت خودتو به سمت جلو ببر و سر بگیر پایین سعی کنید نفس عمیق بکشید و شل کنید من هیچی نفهمیدم از تزریق اسپاینال و کاملا بدون درد بود
با کمک پرستار ها دراز کشیدم و گفتن تا پایان عمل دستتو به هیج عنوان تکون نده همون موقع که بی حسی داشت اثر میکرد سوند بهم وصل کردن
مزخرف ترین حس دنیا ۵ دقیقه اول بی حسی بنظرم درد نداری ها ولی حس میکنم زانو هام داره از هم دور میشه ترسیدم خیلی گفتن چون حس فلج بودن بهت داره دست میده از دستیار بیهوشی خواستم دست بزنه به پاهام خیلی بهم ریخته بودم محکم زدن به پاهام که خیالم راحت بشه پاهام هست و بی حس شدن
ادامه پارت بعدی
مامان حدیثه🩷 مامان حدیثه🩷 ۴ ماهگی
ببخشید با تاخیر شد
پارت 2️⃣

تاساعت پنج عصر نگهم داشتن
موقع تشکیل پرونده گفتم پمپ درد میخوام ولی چون درمانگاه تعطیل بود نشد از دکتر نسخه بگیرم و گفتن به دکتر بیهوشی تو اتاق عمل باید بگی
اومدن و سوند و وصل کردن اصلا درد نداشت
بردنم اتاق عمل و دکتر بیهوشی اومد و از کمر سر کرد و پمپ درد رو گفتم گفت دیره صبح باید از دکتر درمانگاه نسخه میگرفتی و تهیه میکردی و من خیلی عصبانی شدم ولی چاره ای نبود دیگه
جراحی رو شروع کردن و بهم گفت چشماتو ببند از بالا نگاه نکن و من نگاهم افتاد دیدم همه چی پیداست و سریع چشمامو بستم از ترس 😅😅
خیلی تکون و فشار بود باعث حالت تهوع و کمبود اکسیژن میشد ولی دمش گرم تند تند بهم دارو زد و اکسیژن وصل کرد خیلی خوب بود
تا بچه دنیا اومد یه مسکن قوی هم بهم زد و گفت سرتو تکون نده که سردرد نشی
همونجا دکترم گفت یه کیست هم تو تخمدان راستم داشتم برام درآورد

آوردنم تو ریکاوری و هربار که از این تخت به تخت بعدی جابه جا میکردنم داد میزدم از درد
نیم ساعت تو ریکاوری موندم و از درد و تنگی نفس فقط ناله میکردم
دوباره تخت به تختم کردن و بردنم بیرون که مامانمو همسرمو دیدم
گریه ام دراومد مثل بیچاره ها شده بودم 😭🥺
شوهرم گفت این چرا انقدر درد داره پس پمپ درد کو
پرستاره گفت خودت باید میگرفتی
همسرمم عصبانی شد 🤨🤨
گفت من از شش صبح اینجام و به هرکی میگم میگه اتاق عمل الان میگین دیره
پرستارا که گرخیدن گفتن الان دارو میزنیم بهش
شوهرم گفت الان بگین اگر ندارین برم بگیرم بیارم
پرستارا انقدر خندیدن که گفتن بیمارستانه مگه میشه نباشه دارو
مامان 🩷دوقلوها🩷 مامان 🩷دوقلوها🩷 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان پارت دوم
نیم ساعت بعد از وصل کردن سوند ویلچر اوردن ک سوارشم ببرن اتاق عمل اخ سوار ویلچر شدن چ عداب اور بود بااون سوند خلاصه ک منو بردن اتاق عمل  پمپ دردمو بغل گرفتم همراه شوهرم رفتیم تو اتاق عمل دکتر بیهوشی همونجا نشسته بود بهش گفتیم میخوایم پمپ درد وصل کنین برام بعد عمل دکتره گفت چرا و نیازنیستو.... ما اصرار کردیم و برگشت گفت اگه بخواید پمپ درد وصل شه برات بعد عمل 24ساعت باید تو ای سیو بستری شی چون داروهای تو پمپ مخدر وقوی هس باید تحت نظر باشی یهو زیاد وارد خونت نشه حالت بد شه. اخ ک چقدر من از بابت پمپ خیالم راحت بود و بااین حرف دکتر سقف انگار ریخت رو سرم هرچی اصرار کردیم ک مسعولیتش باخودمون شما وصل کنین بعد عمل هم ببرین بخش گوش نکرد دیگه من بیخیال شدم ب شوهرم گفتم اگه قراره ب خاطر این ببرن منو ای سیو نمیخوام اصلا پمپ دردو چون دوس ندازم بعد عمل تنها باشم تو ای سیو (همراه نمیزارن توای سیو ملاقات هم ممنوعه) هیچی دیگه منو بردن داخل اتاق انتظار نیم ساعت اونجا ب هر بدبختی بود سر کردم تا دکترم اومد دنبالم گفت مریض منو ببرین اتاق 3بردنم باولیچر اتاق سه گفتن برو تو تخت حالا من بااین سوند لامصب تخت هم بلند هرکار میکنم نمیتونم برم روش😂ب یه بدبختی رفتم روش چهار پنج نفر دورم جنع شدن یکی دستگاه ضربان قلب وفشارو وصل کرد بهم یکی انزوکد زد برا دستم و سرم وصل کردن له هر دوتا دستم یکی نمیدونم چی چی بود ب پاهام وصل کرد خلاصه ک امادم کردن بعد رزیدنت بیهوشی اومد بیحسم کنه 😢اشهدمو خوندم اخه نه این که اینا وارد نیستن دانشجو هستن ممکنه چندین بار این سوزنو بکنن تو کمرت و درست بیحس نشی
مامان 🩷دوقلوها🩷 مامان 🩷دوقلوها🩷 ۱۰ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان من
نیم ساعت بعد از وصل کردن سوند ویلچر اوردن ک سوارشم ببرن اتاق عمل اخ سوار ویلچر شدن چ عداب اور بود بااون سوند خلاصه ک منو بردن اتاق عمل  پمپ دردمو بغل گرفتم همراه شوهرم رفتیم تو اتاق عمل دکتر بیهوشی همونجا نشسته بود بهش گفتیم میخوایم پمپ درد وصل کنین برام بعد عمل دکتره گفت چرا و نیازنیستو.... ما اصرار کردیم و برگشت گفت اگه بخواید پمپ درد وصل شه برات بعد عمل 24ساعت باید تو ای سیو بستری شی چون داروهای تو پمپ مخدر وقوی هس باید تحت نظر باشی یهو زیاد وارد خونت نشه حالت بد شه. اخ ک چقدر من از بابت پمپ خیالم راحت بود و بااین حرف دکتر سقف انگار ریخت رو سرم هرچی اصرار کردیم ک مسعولیتش باخودمون شما وصل کنین بعد عمل هم ببرین بخش گوش نکرد دیگه من بیخیال شدم ب شوهرم گفتم اگه قراره ب خاطر این ببرن منو ای سیو نمیخوام اصلا پمپ دردو چون دوس ندازم بعد عمل تنها باشم تو ای سیو (همراه نمیزارن توای سیو ملاقات هم ممنوعه) هیچی دیگه منو بردن داخل اتاق انتظار نیم ساعت اونجا ب هر بدبختی بود سر کردم تا دکترم اومد دنبالم گفت مریض منو ببرین اتاق 3بردنم باولیچر اتاق سه گفتن برو تو تخت حالا من بااین سوند لامصب تخت هم بلند هرکار میکنم نمیتونم برم روش😂ب یه بدبختی رفتم روش چهار پنج نفر دورم جنع شدن یکی دستگاه ضربان قلب وفشارو وصل کرد بهم یکی انزوکد زد برا دستم و سرم وصل کردن له هر دوتا دستم یکی نمیدونم چی چی بود ب پاهام وصل کرد خلاصه ک امادم کردن بعد رزیدنت بیهوشی اومد بیحسم کنه 😢اشهدمو خوندم اخه نه این که اینا وارد نیستن دانشجو هستن ممکنه چندین بار این سوزنو بکنن تو کمرت و درست بیحس نشی
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۴ ماهگی
زایمان سزارین پارت سوم)
بعدش اومدن داخل اتاق لباس پوشوندن سروم وصل کردن منم خیلی ترسیده بودم میلرزیدم اصلا آمادگی نداشتم ولی وسایل های پسرم و پرونده ام پیشم بودن چون دکتر گفته بود تا تاریخ نامه ام نزدیک بیمارستان بمونم بعدش گفتن دراز بکش سوند رو بزنیم من با گریه گفتم میشه شوهرمو ببینم گفتن آره دراز کشیدم همون موقع کلی اب اومد کیسه ابم کلا پاره شد دیگه سریع نشستم رو ویلچر گوشیمو با طلا هام گرفتن گفتن ما میدیم به شوهرت و نذاشتن ببینم مامانمو و شوهرمو بعدش پرستار برد تا در اتاق عمل از اونجا به بعد یه آقا بود که برد تا در اتاق عمل بعدی که راهش (یه راه رو دراز بود) همون لحظه هم حرف میزد که شوهرت چی کاره اس چند سالته بعدش دیدم وارد اتاق عمل شدم ۵تا پسر بودن همشون ادکلن زده و به خودشون رسیده بودن یه لحظه فکر کردم رفتم عروسی 😂🤣بعدش از رو ویلچر بلندم کردن گذاشتن رو تخت عمل در همین هین دکترم اومد منو دید خندید و رفت من نشسته بودم رو تخت که دکترا هوون پسرا ازم سوال میپرسیدن و میخندون منو بعدش دکتر بیهوشی اومد و داشت آمپول میزد که دکترم اومد نشست آمپول رو زد در همین هی ازم سوال میپرسیدو میخندوندن اصلا درد بیحسی رو نفهمیدم دکترم اومد از دستم گرفت گفت اصلا استرس نداشته باش و به دکتر بیهوشی گفت دخترم از ۳۴هفته هی میگفت می‌خوام زایمان کنم بچه داره میاد گفتم کیسه ابم ترکید گفت پس واسه چیزی که ترکید کاری نمیشه کرد 😂 بعد سریع گفتن دراز بکش گفتم من بی‌حس نیستم دکترم با خنده گفت اورژانسی هارو بدون بی حس عمل میکنم خندیدم بعدش گفت شوخی میکنم الان بی حس میشی
مامان نورِ زندگی🤍 مامان نورِ زندگی🤍 ۱۳ ماهگی