۳ پاسخ

تو سر گردنه زایمان کردی؟ چه خبره ۱۰ تومن پمپ درد

چه خبره 10 تومن
من بهمن زایمان کردم 2.5 بود

10 ملیون مگه چه خبره 😦

سوال های مرتبط

مامان ابوالفضلم💙 مامان ابوالفضلم💙 ۱ ماهگی
#پارت ۲
بعد همسرم دیدم که تا پشت اتاق عمل راهیم کرد که استرسم خیلیی کم شدم رسیدیم به یه جا که چند تا اتاق داشت و یه راه روی دراز از ویلچر گفتن که پیاده شم و آروم دراز بکشم روی تخت سوند هم دستم بود کل هواسم به اون بود😂
یه مرد تختم رو کشوند برد اتاق عمل یه اتاق کوچیک بود با لامپهای بزرررگ اونجام استرس گرفتم که اگه برقا بره چی 🥴😂
بعد تخت هارو چسبود به هم گفت که آروم کمرم رو بلند کنم برم روی اون یکی تخت یعنی تخت اتاق عمل یه تخت باریک و بلند بود با یه زیر سری سفت مشکی بعد چند لحظه که کیسه سوند رو سفت گرفته بود از استرس انگار قرار بود بدزدن🙂😂
دکتر بیهوشی اومد همه مهریون و خوش رو سلام احوالپرسی کردیم من همش میترسیدم موقع آمپول زدن بترسم آمپول دوباره بهم بزنن ولی یه پرستار خیلی مهربونه داریم داد گفت هر موقع درد اومد فقط دست منو فشار بده آمپول رو به کمرم زدن اصلا درد نداشت فقط موقع زدن حس می‌کنی یه چیز ده کیلویی رو محکم چسبوندن به کمرت اندازه یههه کوچولو که حتی شاید حس هم نکنی میسوزه ولی اون لحظه انقد استرس داری که اصلا متوجه ش نمیشی
مامان مامان ورجک🥺🫂 مامان مامان ورجک🥺🫂 ۷ ماهگی
مامان نیهان مامان نیهان ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۲
بعدش اومد سوند رو بزاره که به کل درد آنژوکت رو فراموش کردم
وقتی میبره تو درد نداره وقتی میکشه بیرون درد داره
مثل مکش چندبار امتحانش کرد که دردش خیلی بد بود
گفت همراهش کیه مامانم اومد گفت منم گفت بیار بزارش رو ویلچر
پاشدم رفتم نشستم خیلی سوزش داشتم
رفتیم اتاق اصلی ودیگه تنها شدم .چند تا پرستار بالا سرمو گرفتن وسوال میپرسیدن واونیکی نوار قلب میگرفت
درمورد حساسیت دارویی واینا
بعد بلند شدم ورفتم اتاق عمل اینا همش تو سالنش بود .یه تخت بلند باریک وگفت بشین روش باهمون سوند واینا
گفتم زیرپایه بیار گفت نه میتونی برو .خلاصه به هرزحمتی بود نشستم وپاهامو دراز کردم .یه مرد مهربون چاقالو اومد وگفت دکتر بیهوشی ام خم شو چرا اینقدر غوز کردی عادی بشین دختر فقط چونتو بچسبون به قفسه سینت اصلا حسش نکردم که کی زد آمپولو خیلی خوب بود .
یکدفعه گفت سریع دراز بکش زیرم درعرض پنج ثانیه داغ شد وگز گز کردن پاها شروع شد .گفت یکم خودتو بکش بالا خواستم اما نتونستم به زور یکم رفتم بالاتر
دکترم اومد ویه مامای دیگه دوتایی عملم کردن .یکی مدام بالا سرم بود وگفت حالتی داشتی بگو .گفتم نفس تنگی دارم خوابم میاد .هی باها حرف میزد وسوال میپرسید ازم درمورد اسم واینا
درعرض سه دقیقه صدای دخترمو شنیدم که گریه کرد ویکدفعه حالت تهوع شدید گرفتم وهمش اوغ میزدم
ادامه پارت بعد ...
مامان مهوا🌕 مامان مهوا🌕 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
زیرم زیر انداز انداخت یه عالمه بهم بتادین زد و بهم گفت شل کن و نفس عمیق بکش اولش یکم حس سرما کردم و تمام شد یعنی کاری نداشت اصلا هم اونقدر ترسناک نبود نترسید اصلا من ترسو با وجود سوند یه بار رفتم دستشویی و برگشتم و راحت بودم
اومدن دنبالم بریم بالا برا زایمان دندونام به هم می‌خورد از ترس بردنم یه اتاق که تخت زایمان بود گفتن بشین روش متخصص بیهوشی اومد و باهام خوش و بش کرد بهم گفت اسم دخترت چیه گفتم هنوز نمیدونم گفت پاشو برو انتخاب کن بیا ما بدون انتخاب اسم برا بچه عمل نمی‌کنیم باورم شد داشت اشکم درمیومد که دکترم اومد داخل
انگار دنیا رو دادن بهم تا دیدم گفتم من نمیخوام زایمان کنم برگردونید توروخدا 😂خندید گفت ديگه خيلی دیره نترس و اینا 😂😂
دکتر بیهوشی گفت شل کن میخوام اسپاینال بزنم امپولش و که دیدم قشنگ سکته کردم
دکترم بغلم کرد و گفت سرتو خم کن دوبار امپولش و زد ولی چون می‌ترسیدم نمیتونست بزنه همش میگفت شل کن و نترس بار سوم تونست بزنه
بهم گفت دراز بکش تا دراز کشیدم یه حس گزگز اومد تو پاهام و یه آقای دیگه گفت میخوام بهت خواب آور بزنم تا اومدم بگم نه زد و دیگه هیچی نفهمیدم
آخرای کارشون بود که‌ بیدار شدم دیدم جلو چشمم پرده است گفتم دکترم کو بچم کووو یه لپ گرم چسبید رو گونم و بهم گفتن خوشگل ترین دختره دخترت🥹❤️