۴ پاسخ

بسلامتی

وای منم حس و حالم همینه هفته دیگه زایمانم هست خیلی میترسم

چرا انقد گریه خب🤣🥺نمیخواستی نی نی و ببینی

به سلامتی

سوال های مرتبط

مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۴ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت یک 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

ساعت ۸ صبح رفتم بیمارستان که از دکتر نامه بستری بگیرم به حساب پریودی ۳۹ هفته و ۱ روزم بود و برای احتیاط ناشتا رفتم 😆😬

اخه کسایی که منو تو گهواره میشناسن میدونن که یک ماه بود که هر هفته یکشنبه ها دکتر میگفت بیا بیمارستان تا بهت نامه بدم میرفتم یا دکتر نمیومد یا نامه نمیداد میگفت هفته بعد یا بیمارستان میگفت هفته ات پایینه ( من سز دوم بودم و بیمارستان دولتی رفتم و خیلی اذیت میکردن میگفتن حتما باید پایان ۳۹ هفته باشی تا سزارینت کنیم )
خلاصه شنبه رفتم و برای اولین بار این دکتر رو میدیدم دکتر خیلی جوونی بود و خوش برخورد با همون دیدار اول حس خیلی خوبی ازش گرفتم ( دمتر شیفت قرار بود عملم کنه )
بهم گفت‌ امروز خسته ام ولی بهت نامه میدم فردا بیا بستری شو منم گفتم من امروز ناشتا اومدم‌اگه‌امکانش هست امروز عملم رو انجام بدین 🤣😁

واقعیتش از تاریخ ۰۵/۰۲/۰۵ خوشم میومد و رند بود من حتی قبل رفتن ساک بیمارستان خودم و بچه رو هم برداشته بودم به امید زایمان تو این روز 😬✋

دکتر هم در‌کامل تعجب گفت بیا این نامه برای همین امروز برو بلوک زایمان بستری شو تا من مریض های کلینیک و ببینم و بیام 🥹😍

زنگ زدیم مامانم گفتیم سریع بیاید دارم بستری میشم
تا مامانم‌ اینا برسن من با مدارک رفتم داخل بلوک‌ زایمان با همسرم و کار هاشو انجام دادیم سنو هام و ازمایش هام چک شدن و بسترس شدم مامانم اومد دیدمش و …

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌
مامان نارنگیا🍊 مامان نارنگیا🍊 ۱ ماهگی
تجربه سزارین :


از ماه ۸ خارش بدنم شروع شد جدی نگرفتم آزمایش ندادم
تا اینکه ماه ۹ رسیدم ۳۵ هفته دیگه به حدی رسیده بود تحملشو یه ثانیه ام نداشتم رفتم ازمایش دادم آنزیم کبدم بالا بود
عین بارداری قبلم فکرشو نمیکردم اینبارم آنزیم کبدم بره بالا
دیگه جواب آزمایشم اومد خیلی بالا بود و من چند روز صبر کردم که بشم ۳۶ هفته برم دکتر انتخاب کنم برای سزارین

شدم ۳۶ هفته و ۴ روز
میدونستم هر ثانیه برم بستری میشم با این عدد بالا
شب قبل رفتم خریدامو انجام دادم
به دلمم افتاده بود برم زود زایمان میکنم 🫠
دیگه اومدم خونه استراحتامو کردم صبح ساعت ۴ بلند شدم خونمو مرتب کردم بچه هامو آماده کردم به خودم رسیدم رفتم سمت بیمارستان که دکتر انتخاب کنم برای سزارین و مشکلمو بهش بگم که آنزیم کبدم بالاست
رفتم بیمارستان از شانسم گفت دکتر جراح زایمان یکشنبه ها میشینه و من دوشنبه رفته بودم
دیگه برگشتیم رفتم خونه ی مامانم ک کنار بیمارستانم بود
مامانم گفت با این وضعیتت چرا نرفتی اورژانس زایمان
چون هر لحظه ای که بچه تو شکمم بود برام خطرناک بود
اون چندروزیم صبرکرده بودم ریسک کرده بودم ...





بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان شاهان💙 مامان شاهان💙 ۱ ماهگی
اومدم از تجربه زایمانم بگم براتون
من ۲۷ تیر به دلیل فشار بالا بستری شدم و بعد ۳ روز مرخص شدم رفتم دکتر و تو ۳۷ هفته خطم بارداریمو داد یعنی میشد ۴ مرداد
قرار بود طبیعی دنیا بیارم ۴ مرداد بستری شدم از شب شروع کردن کلی دارو و سرم دادن بهم یه روز گذشت و شدش ۵ مرداد و تا ساعت ۳ بعداظهر من ۳ سانت بودم و رحمم باز نمیشد اخرش ساعت ۶ غروب کیسه اب من زدن و دردام شروع شد بد تر از همه این درد ها معاینه هایی بود ک انجام میدادن شوهرمم پیشم بود و فقط به خاطر درد های من گریه میکرد ماما کرفتم و کلی ورزش کردم فایده نداشت ساعت ۷:۳۰ به کلی گریه زنگ زدم دکترم و گفتم منو ببر سزارین تا ساعت ۸:۳۰ وایستادم معاینه اخر انجام شد ۳ سانت دهانه سفت بودم و همونجا بردنم اتاق سزارین و ساعت ۹:۲۹ ، ۱۴۰۵/۵/۵ جوجه من دنیا اومد تو نیکان سپید حکیمیه
اینو واقعا دارم میگم پولشو دارید برید سزارین منی ک میترسیدم از سزارین اونجا با اون همه درد فقط التماس میکردم که طبیعی نمیخوام
بعد از اینکه اوردنم تو بخش بی حسیم رفتش زیاد درد نداشتم پمپ درد هم گرفته بودم
مامان اِلینا🐥💗 مامان اِلینا🐥💗 ۱۴ ماهگی
سلام اومدم تجربه زایمان طبیعیمو بزارم 🙂

پارت یک
من روز هشتم تیر رفتم بیمارستان نوار قلب گرفت و معاینه انجام داد و گفت اصلا دهانه رحمم باز نشده و خیلی هم سفته
با اینکه پیاده روی انجام داده بودم و ورزشایی مثل اسکوات و چمباتمه انجام داده بودم ولی هیچ تاثیری نداشت شربت خاکشیر هم خورده بودم
ولی هیچی. خلاصه که بهشون گفتم بخاطر یه شرایط و مشکلاتی باید زایمان کنم و قبول کردن و گفت فردا صبح بیا بستری بشی دکتر ماما بهم گفت روغن کرچک بخورم و پیاده روی کنم و قرص گل مغربی شیاف کنم واسم یه سونو هم نوشت و انجام دادم
فرداش ساعت شش و نیم صبح بیدار شدم و دوش گرفتم و صبحونه خوردم و راه افتادم سمت بیمارستان 🫠 رفتم اورژانس بهم گفتن باید نامه بستری بیاری :/ حالا باید تا ساعت ۱۰ صبح صبر میکردم دکتر زنان بیاد و نامه بستری بگیرم یه ساعتی منتظر موندم و دکتر اومد و منو دید و شناخت گفت چرا مستقیم نیومدی زایشگا😑 اینجوری اذیت نمیشدی یه دکتر دیگه هم معاینه تحریکی انجام داد و گفت یه فینگری بعدم نامه بستری گرفتم و رفتم کارای بستری رو انجام دادم و ساعت ۱۱ صبح بود بستری شدم
مامان نخودی مامان نخودی ۴ ماهگی