قرار شد ساعت یکو‌نیم شب چای نبات بخورم و راه برم همش منتظر بودم ک شب بشه و ساعت یکو‌نیم برسه راه برم زودتر ک بتونم برم پیش هامین
ساعتای نه شب کم‌کم بیحسیم رفت یچیزی تو شکمم تکون میخورد همش می‌رفت زیر بخیه هام وای نگم اینقدر درد داشت همونجا زنا میگفتن رحمه داره دنبال بچه میگرده ک اینجوریه یکساعت به تمام درد داشتم خیلی بد بود
ساعت یکو نیم شد بلند شدم نشستم به کمک ماماننم
وقتی پاشدم راه برم هرچی سنگینی بود روی شکمم بود خیلی درد داشت واقعا ولی هرچی راه بری زود تر خوب میشی
هی بلند شدم بزور راه رفتم تا بار دوم و سوم خیلی سخت بود بعدش دیگه هی بهتر شدم و طوری شد ک خودم تنها راه میرفتم
فرداش ک میخواستم مرخش شم‌رفتم پیش هامین
یه پسر کوچولوی دوست داشتنی با وزن 2700قد 49و دور سر 34
ک توی دستگاه با سروم توی دست
دوست نداشتم از پیشش تکون بخورم
یکساعت نشستم مجبور بودم برم خونه حموم کنم برگردم پیشش
هفت روز بستری بود
ناله هاش همون شب درست شده بود
دو شب ان ای سیو بستری بود پنج روز بخش بخاطر عفونت
آنقدر بچه میومد همشونم بخاطر ناله و بعدش عفونت و زردی
همه مثل هم
اینم بگم همه سزارینی
و از 37هفته به بالا تو دستگاه حتی 39هفته هم بود
نگران این نباشین ک بچه تو دستگاه می‌ره دستگاه شکم دوم هست اونقدرام بد نیست ک توی گهواره ازش غول ساختن
روز چهارم جواب عفونت منفی شد بخاطر زدری تا هفت روز موندیم
و بعدش با گل پسری برگشتیم خونه
انشالا ک همه مامانای عزیز همه استراحت مطلقی ها بسلامتی و به موقع نینی هاشون بغل کنن و اونایی ک چشم انتظارن بزودی خدا دامنشونو سبز کنه .
🥰🥰🥰🥰🥰💐💐💐💐💐💐🤩🤩🤩🤩🤩

تصویر
۱۲ پاسخ

اره بابا پسر منم دستگاه بود بخاطر نفساش تند بود
۴۰هفته هم دیدم ک دستگاه بود مدفوع خورده بود
۳۷هفته هم دیدم ریه هاش تکمیل نبود
دستگاه ک بود تجربیاتم بالاتر رف چیزایی جدیدم یاد گرفتم

عزیزممم خداحفظش کنه براتون🤍

اونجا که نوشتی رحم دنبال بچه میگرده🥲 چه عجیبه واقعا بدن ما زنا😮‍💨 مرسی که نوشتی عزیزم تجربه‌هات🩵

ای جونم چشماشو😍
به سلامتی عزیزم خداروشکر که همه‌ چی به خیر و خوشی گذشت
دعا کن منم هفته دیگه زایمانم هست دخترهامو سالم بغل بگیرم
ولی من ترسم از دستگاه اینه که نمیتونم‌ بجه‌هامو بغل بگیرم ،بیمارستان نیمه خصوصی هم هستم نمیدونم اگر لازم باشه انتقال میدن به بیمارستان دولتی یا نه

خداروشکر ایشالله همیشه سالم و سلامت باشه ❤️

عزیزم خداروشکر بسلامتی تهش رسیدی به این شیرینی وصال🥹♥️واسه منم دعا کن حناجونم دخترم سروقتش دنیا بیاد من سزارین دوم هستم ولی انگار بار اولمه همه استرس ها رو دارمممم🥲

حنا چ شیرخشکی ب هامین میدی ؟؟وزن گیریش الان خوبه؟؟

ای جانم الهی بسلامتی زیرسایه پدرمادر بزرگ بشه
چقدر مطالبت خوب بود ممنون
و مادرقوی هستی خدابهت قوت انرژی صدچندان بده

الهی آمین. دستگاه بد نیست خیلی رسیدگی میشه ولی با بخیه هام چهارده روز کنار بچم بودم همونجا میخابیدم خیلی سخت بود خیلی زیاد. بچمم رگش پاره میشد ازش رگ. میگرفتن خیلی اذیت میشد بخاطر عفونت انتی بیوتیک دریافت میکنن معده هاشون خیلی اذیت میشه ریفلاکسشم برا همینه بیشتر

عزیزم قدم نو رسیده مبارک انشالله نی نی همیشه سالم باشه❤️🌺🥰
وزن و قد و ایناش مث پسر منه
منم تا ۹ ماهگی شکم نداشتم هیشکی نمیفهمید باردارم اصن مشخص نبود
برا منم سوند رو که وصل کردن زیاد درد نگرفت ولی بعدش خیلی اذیت بودم سختم بود بیحسی رو ک زدن دیگه حسش نمیکردم یادم رفت بهش عادت کردم

عزیزم بسلامتی خوش قدم باش
توام برام دعاکن دخترکمو سالم و سلامت بغل بگیرم
و استرس های الکی تموم شن زودتر

ماشاالله به چشماش

سوال های مرتبط

مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۲ ماهگی
پارت چهار:
بعدش اومدن تخت رو اوردن بالا و گفتن مایعات بخور خوردم بعدش دو تا پرستار اومد و بلندم کردم موقع ای بلند شدم درد داشتم یه خوردی و یه شیاف زدم خوب شدم دیگه بعدش دیگه یه درد خفیف داشتم ک اصلا نیازی به مسکن نبود چند بار میومدن گفتن شیاف بزاریم درد داری گفتم نه شب هم شوهرم اومد و دستمو گرفت و راه رفتم بعدش دیگه تنهایی میرفتم یه خانمی بود با من سزارین شد اما دکترش یکی دیگه بود دو لا راه میرفت و نمیتونست تکون بخوره با کمک همراه هم باز نمیتونست راه بره من سالنو کلن میگشتم تنهایی جوری ک پرستارا میگفتن اینقدر ک تو راه رفتی ما خسته شدیم فردا ساعت یازده هم مرخص شدیم من بعد از مسکنایی ک تا پنج زدن بعدش باید راه میرفتم دیگه مسکن نگرفتم فقط همون یه دونه شیاف بود دکتر یکی دو بسته شیاف نوشت ک برا درد بزنم حالا مونده هیچ دردی بعدش نداشتم فردا هم با پای خودم رفتم تو ماشین و اومدیم خونه واقعا این عمل فوقالعاده رو مدیون دکتر شهریورم بسکه دستش سبک کاربلد و مهربون بود معرکس خدای هرچی دکتر زنانه
اینم از تجربه سزاربن من با دکتر سروگل شهربور بیمارستان پیوند انشالله که به دردتون بخوره
مامان رایان 🩵 مامان رایان 🩵 روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا
بلخره نوبت منم رسيد ك از تجربه زايمانم بنويسم😍
من ١١ ام ساعت ٧ رفتم بيمارستان و پذيرش شدم
رفتار همه پرسنل بيمارستان خيلي خيلي خوب بود
تا دكترم از يه بيمارستان ديگه اومد يكم طول كشيد و ساعت ١٠/٣٠ رفتم اتاق عمل
وارد اتاق عمل ك شدم با اينكه كلي از پرسنل كنارم بودن و سعي ميكردن ك بهم ارامش بدن، بازم استرسي شدم، ولي سعي كردم خودمو اروم كنم.
به خاطر تجربيات بقيه خيلي از سوند و آمپول بي حسي ميترسيدم، ولي جفتش واقعا خيلي راحت تر از اون چيزي بود كه فكرشو ميكردم.سوند هم توي اتاق عمل برام گذاشتن.
بعدم دكترم اومد با ديدن دكترم خيلي اروم تر شدم، چون ك به دكترم خيلي اطمينان داشتم.
بعدم ك پروسه عمل شروع شد و خيلي زود صداي بچه اومد🥹
توي ريكاوري هم يك ساعتي موندم و بازم رفتار پرسنل خيلي خوب بود، همش بهم سر ميزدن،
پمپ درد هم داشتم ك باعث شد دردم خيلي كم باشه، ولي اخر شب ك پمپ تموم شد دردام كم كم شروع شد. ولي همون شب بايد راه ميرفتم ك با شياف دردم كنترل شد. سوندمو كشيدن و راه رفتم، و از پايين بخيه ها بدنمو شستم و خيلي سبك شدم اما تا صبح نخوابيدم.به علت كمردرد زياد🥲چون ك همش به پشت خوابيده بودم
اما صبح ك شد همه دردا رفته رفته كمو كمتر شدن و ساعتاي ١ هم مرخص شدم،
چيزي ك بود خيلي جاها ترس ادم باعث ميشه ك راه نري يا نشيني، اما واقعا درد زياد نيست و عامل بازدارنده همون ترسه.
به طور كلي تجربه خيلي خوبي بود، سختي هاي خودشو داشت ولي شيريني ها و راحتي هاش خيلي خيلي بيشتر بود🥰
اميدوارم ك همه مامانايي ك زايمان دارن، از زايمانشون تجربه خيلي خوبي براشون باقي بمونه🫶🏻
مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 مامان نیلـــ🌙ــماه🐣 ۱۲ ماهگی
پارت ۶ سزارین تو بیمارستان آرمان :
ساعت ۳تا ۵تایم ملاقات بود همسرم اومد
اتاقی ک ما انتخاب کرده بودیم اتاق معمولی بیمارستان بود ک دو تخته بود و ی دستشویی فرنگی مشترک داشت
اما مریض تخت بغلی بخاطر حرکات جنین ۲شب بستری بود و شانسا من ک رفتم داخل بخش مرخص شد رفت اتاق موند برا منو دخترم و مامانم ک تقریبا اتاق خصوصی شد ۲ساعتی همسرم اونجا بود و بعد رفت ساعت ۵سوند منو جدا کردن زیاد سخت نبود فقط لحظه درومدنش انگار سینمو از دهن بچه بزور کشیدم بیرون بعدش پرستار اومد برام شورتکس پوشید و پوشاک گذاشت و کمک کرد کم کم راه برم دروغ نگم اولش ک اومدم پایین از تخت خیلی درد داشتم اصلا جای بخیه اینا رو ک حس نمیکنم هنوزم درد ماساژ رحم یا همون جای بچه درد میکرد یکم راه رفتم بهتر شدم و رفتم دسشویی بعدش دیگ هی اومدن حالمو پرسیدن پرستارا و مدام میومدم مسکن و شیاف میزدن خودمم تا صب هر یکی دو ساعت پاشدم راه رفتم و دسشویی رفتم و نینی شیر دادم هر بار ک راه میرفتم بهتر میشدم ی بار ساعت ۳برام سوپ آوردن ی بار ساعت ۶ساعت ۷ام جوجه بدون برنج و فاصله ی اینا چای و نسکافه اینا
مامان رها🤱 مامان رها🤱 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت دو
بهم گفت ک تو اتاق راه برم و پاهام رو باز و بسته کنم و برم تو حموم به شکمم و کمرم آب گرم بگیرم
مامانم هم از اول پیشم بود و همراهیم میکرد
ساعت یازده ک معاینه شدم شیش سانت بودم و دیگه تحمل درد رو نداشتم البته بگم ک دردش کامل نبود و هر چند دقیقه یه بار می‌گرفت ک بهم میگفتن وقتی دردت میگیره نفس عمیق بکش و دم و باز دم بکن ک خیلی تاثیر داشت رو تحمل درد
ساعت دوازده بود ماما شیفت عوض شد و یکی دیگه اومد
اون معاینه کرد و گفت هفت سانت شدم و گفت ک تا ساعت پنج بچه ات بدنیا اومده شاید باور نکنید خیلی برام سخت میومد دوست داشتم زود ساعت بره چند شبی هم بود ک شب ها راحت نمی‌تونستم بخوابم و به شدت خابم میومد و فقط میگفتم ک میخوام بخوابم بخاطر آمپول فشار نوار قلب دخترم درست در نمیومد و این دکتر ها رو نگران کرده بود تا ساعت دو مدام نوار قلب گرفتن و نداشتن من از تخت پایین بیام یدفعه یکی از پرستار ها اومد و گفت ک برا سزارین آماده باش و من گریم گرفت ک اگه قرار بود سزارین بشم چرا من این همه درد کشیدم و دکتر خودم اومد و گفت ک دهانه رحم هشت سانت و سزارین نمیشی
مامان عسل مربا مامان عسل مربا ۴ ماهگی
سزارین

ب نظر من اونقدراهام ک از سزارین بد میگن و یه غول ازش درست کردن اصلااا اونطوری نیست

صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان بستری شدم سرم وصل کردن و بعدم سوند
سوند درد نداشت سوزش داشت واسه من ولی ی لحظه بود و با یه اخ گفتن تموم شد😂 هیچ ترسی برای سوند نداشته باشید

بعدم رفتم اتاق عمل و بیهوش شدم به خاطر دیسک کمر ک داشتم دکتر بیهوشی گفت اسپاینال نمیزنم برات و بیهوشی کامل
با درد بیدار شدم دردی که یکم بیشتر از درد پریودی بود
پمپ درد داشتم پرستار داد دستم و گف فشار بده
یعنی این پمپ درد برای من عااااااالییییی بود
بچمو اوردن شیر دادم ولی چون خونریزیم شدید بود حدود ۳ ۴ ساعت ریکاوری بودم و خوابم میومد از هوش میرفتم بیدار میشدم میومدن شکممو فشار میدادن درد داشت دروغ چرا ولی من با پمپ درد کنترلش میکردم و دوباره به خواب میرفتم
ساعت ۱۰ زایمان کردم و ساعت ۲ بردنم بخش
دردم خیلی کم بود یا حتی میتونم بگم روی تخت ک بودم هیچ دردی نداشتم تا شب ک میخاستم راه برم
دوباره پمپ درد رو میزدم ک اروم تر باشم و راه رفتن اولی هم سخت بود یکم انگار یکی زیر دلمو جمع کرده بود
از فرداشم ک اومدم خونه راحت راه میرفتم
شیاف تو بیمارستان یدونه گزاشتم فقط و توی خونه ام روزی یدونه
الانم فقط جای بخیه هام یکم سوزش داره
البته ناگفته نماند ک عطسه و سرفه و خنده اصلا نمیشه کرد درد میگیره شکم ادم
در کل بد نبود بالخره هر زایمانی سختی های خودشو داره
مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۴ ماهگی
روز سوم دلوین که تو بخش بود گفتن برم بهش شیر بدم و پیش بچه ۲۴ ساعت بمونم که یا اون بخیه خیلییی سخت بود و دردناک و من اصلا نمیدونسم هییچ باخودم نبرده بودم ن خوراکی و چیزی اصن نمیدونسم باید بمونم وقتی رفتم شیر بدم دیگه نزاشتن برم گفتم باید بمونی خیلیی شب سختی بود خیلی از درد و تنهایی گریه کردم همه مادرا با مادراشون بودن و من تنها... صبح از شدت سردرد تهوع وحشتناک گرفنم و حس مرگگ بهم دست داد ک دو ساعت با خالم جا ب جا کردم رفتم سرم و اینا زدم ک خالم زنگ زد ک دلوین و مرخص کردن و پس فرداش بردمش پیش دکتر اطفالش ک گفت زردی داره و سه روز باید دستگاه باشه فردای روزی ک دلوین از دستگاه زردی خونگی بیرون اوردیم خبر دادن که ماهلین و میخوان ببرن بخش وای درد زایمان درد دلتنگی و نگرانی برای بچه ایی که تو خونس خلاصه یه ۲۴ ساعتم برای ماهلین تو بیمارستان موندم و ماهلین فرداش مرخص شد خداروشکر ولی ماهلینم زردی داشت و خونه ۳ روز تو دستگاه رفت. اینم تجربه های من...