تجربه ی سزارین من:😎
خب من قرار بود ۱۷ یا ۱۸ خرداد دکتر برام وقت سزارین بده ولی از اخرای اریبهش تا اولای خرداد دردای عجیب و غریب میومد سراغم که خیلی میترسیدم😁دیگه دردای پیودی ولم نمیکرد هرلحظه میترسیدم که درد زایمان بیاد سراغم.یه روز رفتم پیش دکترم nst بدم و راجب دردام بگم.گفتم من میترسم به هیچ عنوان تو خودم نمیبینم بخوام طبیعی زایمان کنم.دکتر هم با توجه به شرایطم برام ۷ خرداد تاریخ زایمان داد.ماه قبل با همسرم رفتم بیمارستانایی که دکترم هست و محیطو دیدیم و قیمتارو پرسیدم.خلاصه که بیمارستان گلستانو انتخاب کردم.دکترم هم زیاد رضایت نداشت که بیاد.
خلاصه ۶ صبح تو بیمارستان بودیم.اول برای پذیرش کارامونو کردیم.امضاهارو دادیم و یه مقدار پول پرداخت کردیم.بعد رفتیم بلوک زایمان و اونجا پروندمو گرفت و سونوهامو چک کرد و لباس داد تا عوض کنم.خیلی خیلی خلوت بود کلا ۲ نفر بودیم برای زایمان که تو یه جا هم نبودیم انگار برای زایمان چند وقتی کسی اونجا نمیومد و منم با دیدن این چیزا استرس گرفتم.
اومدن شرح حال گرفتن و کلی سوال پرسیدم و سرم وصل کردن به دستم و پرستار اومد برای زدن سوند که خیلی استرسشو داشتم😶....

۴ پاسخ

حدود ۶۵ شد با لباسو پمپ درد شاید ۲.۳ تومن بیشتر.

عزیزم چقد هزینه بیمارستان شد دکترت کی بود ؟
گلستان پاسداران رفتی؟

همش استرس بعدش رو دارم
از دردش از نشستنم اين چيزا
البته درد سست نيستم ولي خب همش استرس دارم🥹 پسفردا نيني بدنيا مياد
اولين شير دادن درد نداره ؟؟؟؟؟،؟

سوند درد نداشت ؟؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱ سالگی
پارت ۲
( اگه کسی خواست بیاد شخصی پیام بده معرفیش کنم) و پیدا کردم و شمارشو برداشتم و پیام که دادم گفت سزارین اختیاری انجام میده و ۱۵ میگیره خودش و ۱۷ هم هزینه بیمارستان با بیمه تامین اجتماعی خیلی خوشحال شدم رفتم ویزیت شدم و تو همون بار اول بهم نامه داد برای ۲/۲ که برم بیمارستان برای زایمان ولی ننوشت سزارین گفت که بیا اون روز میام بالا سرت با یه بهونه میبرم سزارین که اجباری حساب بشه و بتونی از بیمه ات استفاده کنی سر این موضوع کلی استرس داشتم که خدایا سرکاری نباشه دردم بگیره و نیاد برم بیمارستان آمپول فشار بزنن بهم بمونم درد بکشم خلاصه روز قبل که قرار بود برم بیمارستان پول دکتر و واریز کردم و دکتر گفت فردا ۶ صبح برم بیمارستان بلوک زایمان شب قبلش همه چی و آماده کردم و صبح زود رفتیم بیمارستان و با نامه دکتر بستری شدم دکتر تاکید کرده بود نه خودم نه همسرم حرفی از سزارین نزنیم ولی تو بلوک زایمان همه میدونستن که من قرار سزارین شم و اومدنم اونجا فرمالیته است
مامان پسر طلا(آرن) مامان پسر طلا(آرن) ۱۰ ماهگی
سلام خانوما من میخوام تجربه زایمانم و بگم
۳۷ هفته که بودم رفتم پیش دکترم و بهم نامه سزارین داد و یه نسخه نوشت از داروهایی که بعد زایمان باید مصرف بشه و تاریخ زایمانم شد ۱۴۰۴/۱۰/۴ خیلی رند شد البته کاملا یهویی بود و دکترم این تاریخ و داد من نخواستم ک رند باشه برام مهم نبود این چیزا. خلاصه ۴ دی ماه ساعت ۴ راه افتادیم‌ به سمت بیمارستان و ساعت ۵ اونجا بودیم و کارای پذیرش و انجام دادیم و رفتیم قسمت زایشگاه ساعت ۶ رفتم اونجا و لباسی که خریده بودیم‌ برا اتاق عمل و پوشیدم و ازم آزمایش خون و ادرار گرفتن و پشت هردو دستم آنژیوکت وصل کردن و ازم ان اس تی و نوار قلب خودمو گرفتن و بعدم‌ دکتر بیهوشی اومد باهامون صحبت کرد و مشاوره داد و بعد سوند برام وصل کردن که کلا دو دقیقه طول کشید اصلا هم درد نداشت کلا تمام این مراحل اصلا درد نداشت و خیلی حالت خنثی بودم همون موقع که سوند و وصل کردن گفتن دکتر اومده و سریع ویلچر آوردن و منو بردن اتاق عمل تو سالن شوهرمو مامانمو دیدم و رفتم‌ اتاق عمل ساعت ۸ بود که رفتم و...
مامان سورنا مامان سورنا ۲ ماهگی
پارت اول - تجربه ی زایمان

سلام سلام
مامانای قشنگ من زایمان کردم و الان بیست و پنج روز میگذره میخوام تجربه زایمانم رو که طبیعی بود رو براتون اینجا به اشتراک بذارم
امید که کمکی بشه به مادرایی که قراره زایمان کنن😍
من از روز اول که فهمیدم باردارم مهمترین دغدغه ام انتخاب نوع زایمانم بود من بشدت از سزارین میترسیدم و از طبیعی وحشت داشتم هر روز از همه نظر میپرسیدم راجب این موضوع
یکی میگفت برو طبیعی زایمان کن بهتره من طبیعی زایمان کردم خیلی خوب بود و هزار تا تجربه ی سزارین بد برام تعریف میکرد و من کلی میترسیدم میگفتم اره پس منم طبیعی زایمان میکنم فرداش یه نفر دیگه میومد میگفت نه مگه دیوونه ای. فقط سزارین کن طبیعی خیلی بده و هزار تا تجربه ی بد از مادرایی که طبیعی زایمان کرده بودن میگفت و خلاصه این روند ادامه داشت تا هفته ی بیست و هشتوم
من از روز اول با یه ماما اشنا شدم و قصد داشتم تو کلاسای امادگی زایمانش شرکت کنم
همسرم که دید اینقدر سردرگمم و ترسیده ام گفت بیا برو با ماما صحبت کن فعلا کلاساشو برو تا بعد تصمیم بگیر که چکار میخوای بکنی. اینو بگم که توی این پروسه همسرم بشدت حمایتگر بود و میگفت انتخاب با توهه و من برای انتخاب هیچکدوم به هیچ عنوان تحت فشار نبودم
ادامه دارد. . . .
مامان دخترام 💓 مامان دخترام 💓 ۱ ماهگی
سلام مامانا
بعد یک ماه فرصت کردم تجربه زایمانم بگم
انشالله که همگی نی نی هاتونو به سلامتی بغل کنید

پارت اول #سزارین
من زایمانم بیمارستان تخت جمشید بود
سزارین دومم بود و سزارین اجباری بودم...روزی که نوبتم بود دکترم گفتن که ظهر ساعت ۱ بستری بشم و از ۶ ساعت قبل هم چیزی نخورم ...اول رفتیم قسمت بستری و به من گفتن با همسرم برم بلوک زایمان ؛ سونو و آزمایشات از من خواستن و پرونده تشکیل دادن؛ فرم ها رو من و همسرم امضا کردیم بعد لباس اتاق عمل پوشیدم و با همسرم خداحافظی کردم .
آنژیوکت و نوار قلب وصل کردن و گفتن منتظر باشم تا نوبتم بشه...حدودا ساعت ۲ و ۱۵ دقیقه بود که گفتن دکتر اومده و اولین عمل من بودم که سوند هم سریع برام وصل کردن که یکم اذیت کننده بود اما دردش فقط چند دقیقه بود زایمان اولم سوند تو اتاق عمل بعد بی حسی وصل کرده بودن که اصلا حس نکردم و خیلی بهتر بود پرسنل بلوک زایمان اکثرا خوب و خوش اخلاق بودن به جز چند نفر..‌.بعد بلافاصله منتقل شدم اتاق عمل.......
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت ششم
شرح حال دادم گفتم درد منظم دارم و کیسه ابم پاره شده
صدای قلب گوش دادن و فشار گرفتن . بعدشم رفتم برای معاینه که همون دو سانت بودم تشکیل پرنده دادن و لباس بهم دادن و فرستادن برای ان اس تی و انژیوکت.
توی این حین زنگ زدم مادرم بیاد .
مادر شوهرم هم همسرم زنگ زد که زودتر رسید پیشم و کلی قوت قلب بهم داد از اونورم حالا داشت سرزنش می‌کرد چرا زودتر نیومدی بیمارستان وقتی درد داشتی.
چرا گذاشتی کیسه ابت خونه پاره بشه و ...😅
حدود ساعت هشت بود که سوار ویلچر شدم رفتم تو زایشگاه. برعکس زایمان قبل که استرس داشتم و درست دور و برم رو نگاه نمیکردم ایندفعه همه صورتم چشم بود 😂😂
کلا محیط جدید برام جالبه .بیمارستان هم که کلی اتاق و وسیله داره که حس کنجکاویمو قلقلک میده😂😂 (میدونم خلم😁)
مخصوصا که قرار بود تک تک لحظه های اون روز شیرین رو به خاطر بسپارم.
اتاقم رو به روی ایستگاه پرستاری بود
گوشیمو با یه کیسه خوراکی و بطری آب همراهم بود . مامایی که برای من گذاشته بودن خداروشکر خانم خوب و خوش اخلاقی بود . شانس خوب من تازه شیفت عوض شده بود و همه سر حال و با انرژی بودن. رفتم روی تخت و باز شرح حال و فشار و ان اس تی و یه سرم بهم زدن برای تأمین آب بدنم . توی این حین من به دوستام پیام دادم که اومدم برای زایمان دعا کنید.
یه عکس هم با قیافه داغون از درد هم گرفتم به یادگاری بمونه😁. از اتاقی که توش بودم هم عکس انداختم فرستادم برای شوهرم و دوستام (سه تا دوستیم که با هم بارداری بودیم و زایمان هامون هم تقریبا نزدیک به همه . یکیشون قبل من زایمان کرد . بعد یکماه من زایمان کردم. اونیکی هنوز زایمان نکرده ولی نزدیکه زایمانشه)
مامان عدس و لپه🩵💙 مامان عدس و لپه🩵💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان دوقلوها تو بیمارستان میلاد: من وقتی فهمیدم یکی از بچه هام iugr شده تصمیم گرفتم برم میلاد پرونده تشکیل بدم بخاطر هزینه های nicu بیمارستان خصوصی، هفته ۳۳ تشکیل پرونده دادم، هفته ۳۵ جواب سونوم رو بردم و دکتر گفت باید ختم بارداری بدیم، بهم نامه داد که فرداش برم سزارین اورژانسی، ۸ صبح با پرونده رفتم اورژانس، ماما با خوشرویی ویزیتم کرد و ۸ و ربع فرستادم بلوک زایمان، nst انجام دادن، سوند وصل شد، یه مدتم اونجا رو تخت منتظر بودم تا دکتر بیاد و برم اتاق عمل، رفتار پرستارا هم خوب و حرفه ای بود. لباس پسرا رو دادن بغلم و رفتم اتاق عمل، پرسنل اتاق عملم همه رفتارشون خوب بود چون من خیلی استرس داشتم برام مهم بود کسی بداخلاق نباشه که خداروشکر نبودن، ساعت ۱۰ پسرام به دنیا اومدن. بخیه رو هم انصافا تمیز زدن. بعد رفتم تو ریکاوری و فقط معطلیم اونجا خیلی بود که کفتن چون ۷/۷ هست امروز بخش زایمان خیلی شلوغه، تجربه سزارینم خیلی خوب و راحت بود. برخورد پرستارا هم خوب بود و وقتی بهشون میگفتم درد دارم میومدن مسکن بیشتری تزریق میکردن. کلا تجربه زایمانم تو بیمارستان میلاد(برخلاف تجربه بستری شدن پسرا تو nicu) خیلی خوب بود،
مامان آرشا🐣🩵 مامان آرشا🐣🩵 روزهای ابتدایی تولد
#تجربه_سزارین
پارت 1
☘️☘️
اول اینو بگم من بیمارستان نیکان سپید زایمان کردم و دکترم فاطمه بختیاری قلعه بود که من هم در طول دوران بارداری و هم موقع سزارین و بعدش بی نهایت ازشون راضی بودم.
ازین جا شروع کنم که من به خاطر فشار بالا باید سزارین می شدم ولی خب نامه سزارین برای تاریخ 22 مهر ماه بود، قرار بود یک روز قبلش بریم بیمارستان نیکان سپید برای تشکیل پرونده
ولی خب فشار خونم رفت روی 16 بدتر از همه اینکه تکون های نی نی کم شده بود با کلی اضطراب و گریه و زاری اورژانسی رفتیم بیمارستان صارم چون نزدیکترینبود بهمون
خلاصه بعد از کلی چکاب و NST گفتن که امشب باید سزارین بشی به خاطر فشار خون بالا باید ختم بارداری بدن و اگر می خوای بری بیمارستان نیکان باید خودت و همسرت هر دو رضایت بدین.
خلاصه رضایت دادیم و بعد از هماهنگی با بیمارستانم نزدیکای ساعت 4 صبح رسیدیم بیمارستان نیکان!!
رفتیم بلوک زایمان که پرستارای شیفت خواب و بیدار بلند شدن تشکیل پرونده دادم و فشار خون و NSt گرفتن و تو این فاصله زنگ زدن به دکترم و دکترم گفت برای ساعت 7 آماده باشین برای سزارین.
#تجربه_سزارین #زایمان #نوزاد #پوشک #شیرخشک
مامان دوقلوها 💗💗 مامان دوقلوها 💗💗 ۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین دوقلویی ۱
بالاخره بعد دوماه فرصت کردم براتون تعریف کنم من دکترم برای ۳۶ هفته ۵روز بهم تاریخ زایمان داد ۲/۲۲ تو بیمارستان امام علی سزارین اجباری حساب میشدم من شب قبل زایمان یکی از بچه ها کامل اومد تو لگنم و دردای زایمان طبیعی کشیدم ادرارم بند اومده بود و دردای شدید داشتم صبح زود رفتم بیمارستان که اون روز بابت تاریخ رند خیلیییی شلوغ بود خیلییییی ۴تا تخت برای اماده شدن بود و ۲۷ نفر برای جراحی!!! سوند و انژوکنت و سرم رو اونجا وصل کردن سوند یک ساعت اول تحملش سخته یکم هرچی باشه خو ی چیز اضافیه بعدش بهش عادت میکنید .خلاصه انقدر ب این و اون زنگ زدم ک اقا من حالم بده نمیتونم انقدر بشینم دارم میزام ک با کلی اشنا بازی ساعت ۱۰ بردنم اتاق عمل دکتر بیهوشی یه پیرمرد قدیمی بود که وقتی به ستون فقراتم دست زد گفت انحراف ستون فقرات داری بیحس کردنت سخته!یبار بی حسی زد دراز کشیدم بی حس نشدم ده دقیقه ایی دراز کشیدم سر سوزززن بیحس نشدم دوباره نشوندنم و دوباررره بی حسی تزریق کردن