تجربه زایمان طبیعی من #۷

دیگه طرفای ساعت هفت و نیم هشت شب بود از درد فقط جیغ میزدم و میزدم تو سر خودم میگفتم یا امام حسین نجاتم بده یعنی من امروز زنده میمونم؟ هی پا میشدم میخوردم به در و دیوار دیگه میخواستم خودمو پرت کنم رو زمین جلو پای ماماها هی میگفتم توروخدا یکاری کنین برام دارم میمیرم میگفتن راه برو ورزش کن یا دراز بکش بازم سروم بگیر زودتر باز شی میگفتم نه دیگه سروم نه ورزش میکنم، انقد با سروم اذیت میشدم هی میپیچیدم به خودم صدبار انژیوکتا تو دستم شکستن هی درست میکردن و باز فایده نداشت نمیتونستم یه جا بند شم، اخر سر نمیدونم ساعت هشت شب بود دلپیچه شدید گرفتم هی میرفتم تو دسشویی مینشستم و هیچی نمیومد باز میرفتم هیچی نمیومد و رو همون توالت که مینشستم از شدت انقباض گیرپاز میکردم و جیغ میزدم اخر سر جیغم خیلی بلند بود گفتن بیا بیرون شاید میخوای بزایی اومدم رو تخت گفتن خوبه سرش داره دیده میشه شروع کن زور زدن، جیغ میزدم و زور میزدم میگفتن جیغ نزن انرژیت میره میگفتم بخدا نمیتونم، دیدن بچه نمیاد گفتن بچه اش نسبت به لگنش ریزه ولی نمیفته تو مسیر انگار یا کج بود یا پایین‌بود یه دور هم بند ناف دورش بود، هی میگفتن به چپ شو به راست شو برو سجده یا چمباتمه بزن تو اچن حالتا زور بزن انگار که یبوست داری

تصویر
۶ پاسخ

منم زایمانای سختی داشتم سر اولی دیر دهانه رحم باز شد ۱۴ ساعت درد کشیدم
دومی کمتر ۳ ساعته فول شدم ولی موقع زایمان یکساعت زمان برد تا زایمان کنم پسرم بد چرخیده بود و دیر بدنیا اومد و بعد احیا شد و حداروشکر میکنم سالم موند حالا سومی هستم به قدری ترس دارم که نگو😢

دختر چقد زجر کشیدی🥺

از همینه طبیعی بدم میاد .دردش یه طرف این معاینه ها و دستکاری کردن بدن و هردم سر یکی لای پا آدم بودن و چک کردن بدن واقعا اذیت کننده ست

وییی منم ترسیدم 🥲🥲🥲

ووووووویییییی

قشنگ مشخصه که تو سزارینی بودی. این همه عذاب کشیدی‌ من مثل شما اینقدر اذیت نشدم.

سوال های مرتبط

مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب هفته سی‌وچهارم بارداری
تجربه زایمان طبیعی من #۸

با خودم میگفتم خدایا این همه درد دارم میکشم اصلا من چطور حسی به این بچه داشته باشم، تو اون درد شدید حتی یک سانت جابجایی دردناکه چه برسه تون همه تغییر پوزیشن انگاری که برق ولتاژ بالا بهت وصله خشکی از درد انقباض، هی زور زدم و جیغ زدم حالت عوض کردم هرررچی میزدم میگفتن کمه... سروم فشار اوردن بزنن گفتم نه توروخدا ولیداومدن وصل کنن بم انقد میپیچیدم به خودم نمیموند تو دستم بجا سروم بهم تزریقش کردن، بهم گفتن یجوری‌ زور بزن مدفوع کن اشکال نداره برام خجالت اور بود ولی تو اون لحظات انقد حالم بد بود فقط میخواستم تموم شه هرکار گفتن کردم ولی فایده نداشت دیگه سرش نزدیک تر شده بود گفتن بیا برو رو تخت زایمان یادم نمیاد اصلا چطور تونستم برم فقط میدونم افتادن به فشار دادن شکمم و منم هی زور و جیغ... ولی نمیشد که نمیشد... تا اینکه دیدم دکتر رفت کنار وایساد گفت هوفف.. فایده نداره برید وسایل احیت بیارید! وای من همه چیو یادم رفت فقط همه ترسم شد این بچه چیزیش نشه گفتم خدایا من دیگه نا ندارم خودت بهم توان بده بتونم زور بزنم...دلم ازین میسوخت اومدم بیمارستانی که برای چنین موقعیتی یه دستگاه وکیوم نداره بچه رو بکشه بیرون هرچی توون داشتم و نداشتم جمع کزدم زور زدم و اوناهم بیشتر فشار دادن
مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب هفته سی‌وچهارم بارداری
تجربه زایمان طبیعی من #۶

هرچند دیگه رضایت نامه هم میدادن منو نمیبردن سز چون اون بیمارستان عین عقده ایا فقط میخوان طبیعی بزائوننت، خلاصه من پیشرفتم کند بود هی ناله میکردم و داد میزدم از درد میگفتم پس کو اون ماماخصوصی گفتن باید سه سانت شی تا بش زنگ بزنیم گفتم من که دارم همه دردارو میکشم دیگه میخواد بیاد برام چیکار کنه؟ گفتم توپ بدین اونم گفتن بعد سه سانت! ولی من هنوز دو سانت بودم و از درد انقددد میپیچیدم به خودم و داد میزدم که خودشون اومدن یه گاز دادن بهم که تنفس کنم وقتی میکشیدمش نئشه میشدم انگار یه عالم دیگه رفتم هیچی از اطرافم نمیفهمیدم فقط وقتی انقباضم شدید میشد حس میکردم دردشو، تو همون حالت نئشگی عصر بود که دکتر اومد معاینه کرد گفتن چارسانت شده گفتن زنک بزنیم ماماش بیاد گفتم نمیخواد دیگه زحمت کشید الان بعد این همه عذاب میاد چیکار؟ گفتن پشیمون شی نمیاد بعدنا گفتم نمیخوام، پا شدم یه توپ گرفتم هی راه میرفتم و رو توپ ورزش میکزدم ولی اینو بگم وقتی انقباض میگرفتم انقد سخت بود اصلا قفل میشدم تو همون حالت حسش مثل اینه که لگنت سنگین سنگینه و به سختی راه میری و همش حس دلپیچه و دسشویی داری که هزچی بیشتر نزدیک زایمان میشی بیشتر میشه...
مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب هفته سی‌وچهارم بارداری
تجربه زایمان طبیعی من#۵

تا ساعت ۱۱ و نیم قطعش کردن و یه نفس راحتی کشیدم، من تا اخرش هیچ دردی از خودم نداشتم که بتونم بدون درد القایی پیشرفت کنم و تحمل سروم فشار واقعا عذاب بود، قطعش کزدن و رفتن منم که از شب قبل نخوابیده بودم گفتم فرصت خوبیه یکم بخوابم حداقل تا اومدم چشمم یکم گرم خواب بشه تَق! کیسه آبم ساعت ۱۲:۳۰ ترکید و زیرم کامل خیس شد هم ترسیدم هم ترکیدنش همزمان بود با یه درد تیرکشنده و بد خصوصا اون حس خیسی اذیت کننده بود، صدا زدم کیسه ابم ترکید گفتن خب خوبه، اومدن چک کردن بچه مدفوع نکرده باشه دیدن نه شرایط خوبه ولی فقط نیم سانت باز شده بودم بعد ۱۲ ساعت تزریق! نمیدونم از چه ساعتی بود تزریق رو ادامه دادن و من داشتم داغون میشدم ازون درد هی توسل میکردن یا ام البنین باز نشم ببرنم سز، هی میگفتم توروخدا ببریم سز میگفتن هیچی نخور شایدم نیاز شه ببریمت، لابلاش که قطع میکزدن من میرفتم تو راهرو بیمارستان راه میرفتم و ورزش میکردم خیلی مستاصل بودم از درد مادرم و مادرشوهرم اومدن دیدنم کمرمو ماساژ میدادن میگفتن قوی‌باش تو میتونی میگفتم نه نمیتونم دارم میمیرم مادرم دلش سوخت گفت بگیم‌ ببرنت سز مادرشوهرم میگفت نه تحمل کن طبیعی بهتره
مامان مانیا و هلیا مامان مانیا و هلیا ۱۰ ماهگی
بچه های یه استرس ب استرس هام اضاف شده 😑 میگم نکنه موقع زایمان پی پی کنم😑😂😂 زایمان اوام موقعی ک نزدیک بود بچه بدنیا بیاد خیلی حس مدفوع داشتم اینقد التماس کردم بزاری میرم دستشویی بعد میام میزام😂 اونا ک فهمیده بودن این فشار بچه هست بم میگفتن اشکال نداره زور بزن دستشویی کن تمیزت میکنیم میگفتم ن توروخدا بزاری برم دستشویی اینجا من دستشوییم نمیاد اونا هی اصرار میکردن ن زور بزن دستشویی کن اشکال نداره برا همه اینجا پیش میاد منم دیدم اینا اصلا ب هیچ وج اجازه نمیدن برم دستشویی با خودم گفتم ولش کن بابا بزاز دسشویی کنم وقتی خودشون اسرار دارن🤣🤣حالا واقعا هی داشتم زور میزدم ک دسشویی کنم یهو گفتن آفرین همینه یه زور دیگه بزن بچه میاد بیرون 😐😂 گفتم بچه چیه من واقعا دسشویی دارم یه زور دیگه بزنم دستشویی میکنم زیرم گفتن باشه دسشویی کن منم یه زور زدم ک نی نی رو کشیدن بیرون.. بعدش خدارو صد بار شکر کردم ک پی پی نکردم زیرم از فکرشم خجالت میکشیدم 😅 الانم باز همون استرس اومده سراغم میگم نکنه این دفعه واقعا دستشویی کنم زیرم😑🤦🏻‍♀️
مامان دلانا،اِلارا مامان دلانا،اِلارا ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان اول
این قسمت (ماجراهای بستری 😂)
من تا ۹ ماهگی به اینکه میخوام سزارین شم یا طبیعی اصلا فکر نمیکردم استرسشم نداشتم چون‌میگفتم اول اخر یکیش باید بشه دیگه .... که هفته های اخر گفتم طبیعی ... دیگه دکترمم تو بیمارستانی ک‌میخواستم برم نبود گفت روزی که دردت گرفت برو بستریت میکنن ....
هیچی دیگه ما وایسادیم دردمون بگیره هی برو پیاده روی هی دوش بگیر زعفرون بخور اینو بخور اونو بخور ولی از درد خبری نشد شبه تاریخ زایمانی ک‌ انتی داده بود من داشتم تو پارک ورق بازی میکردم🤣🥴 شد ۴۰ هفته تمام ارایش کردم موهامو صاف کردم ساکمو برداشتم با مامانمو شوهرم رفتیم بیمارستان 😏 گفتن خانم درد نداری خدافظ
اومدم خونه باز فردا صبش ارایش کردم موهامو صاف کردم وسیله هامو برداشتم .... و دوباره گفتن خدافظ من دیگه خسته شده بود ۴۰ هفته ۵ روزم بود که رفتم باز بیمارستان یه دکتره.... اومد معاینم کنه که یه دردی منو گرف مردم گف برو nst سه ساعت از من nst گرفتن هی‌گفتن خوب نگرفته دستگاه شد ساعت ۱ گفتن nst مشکل داره برو سونو اورژانسی منم به خاطر معاینه افتاده بودم خونریزی شدید از درد نمیتونستم راه برم قدم برمیداشتم جیغ میکشیدم اونام ک  گفتن نوارش مشکل داره من گریون رفتم سراغ همسرم ک بچه مشکل داره .... حالا در به در دنبال سونوگرافی همه جا بستس موندیم پشت در تا یه جا باز کنه ساعت شد ۵ تا دکتره اومد منو سونو کرد گفت خانم همه چیت عالیه واسه چی نگرانت کردن
(ادامه پایین)
مامان ❤️ آراد جانم ❤️ مامان ❤️ آراد جانم ❤️ ۸ ماهگی
مامان جانان مامان جانان ۸ ماهگی
میخوام اینجا یه چیزی بگم من سه روز یکد حالت تهوع داشتم دیروز استفراغ کردم دوروزم بود بچم خودشو خیلی سفت میکرد من میگفتم ها ولی میگفتن نرماله تو گیر دادی به بچه خلاصه دیروز حالم که بد شد ضعف کردم رفتم دکتر گفت فشارت خوبه ولی باید نوار بگیرم از بچه گفتم بچم حرکت داره گفت دراز بکش شنیدنش صدای قلبش ضرر نداره توهم بارداری پر خطری چون دفع پروتئین دارم خلاصه دراز که کشیدم نوار وصل کرد دستگاه هی صدا داد گفتن پاشو برو دستشویی بچت حرکتش زیاده بعد یه ساعت دوباره نوار گرقتن گفتن بچه قلبش تندتند میزنه برو سروم رینگر بزن که رفتم رینگر و زدم امدم باز نوار گرقتن بهتر شده بود ازمایش کامل گرفتن انزیم کبدی کلیه و کم خونی تو ازمایشم جز دفع پروتئین چیزی نبود امروز هم گقتن قند بدم که الان دادم امدم
میخواستم بگم هر وقت از بچتون حرکت عجیبی دیدین خواهش مثل من به حرف اینو اون دقت نکنین زود برین دکتر بخدا یه چک کردن اصلا ضرر نداره
من الان تز دیشب استرس دارم باز از دکتر خودم وقت گرفتم که بد ظهر برم ببینم چی میشه