تجربه زایمان طبیعی من #۶

هرچند دیگه رضایت نامه هم میدادن منو نمیبردن سز چون اون بیمارستان عین عقده ایا فقط میخوان طبیعی بزائوننت، خلاصه من پیشرفتم کند بود هی ناله میکردم و داد میزدم از درد میگفتم پس کو اون ماماخصوصی گفتن باید سه سانت شی تا بش زنگ بزنیم گفتم من که دارم همه دردارو میکشم دیگه میخواد بیاد برام چیکار کنه؟ گفتم توپ بدین اونم گفتن بعد سه سانت! ولی من هنوز دو سانت بودم و از درد انقددد میپیچیدم به خودم و داد میزدم که خودشون اومدن یه گاز دادن بهم که تنفس کنم وقتی میکشیدمش نئشه میشدم انگار یه عالم دیگه رفتم هیچی از اطرافم نمیفهمیدم فقط وقتی انقباضم شدید میشد حس میکردم دردشو، تو همون حالت نئشگی عصر بود که دکتر اومد معاینه کرد گفتن چارسانت شده گفتن زنک بزنیم ماماش بیاد گفتم نمیخواد دیگه زحمت کشید الان بعد این همه عذاب میاد چیکار؟ گفتن پشیمون شی نمیاد بعدنا گفتم نمیخوام، پا شدم یه توپ گرفتم هی راه میرفتم و رو توپ ورزش میکزدم ولی اینو بگم وقتی انقباض میگرفتم انقد سخت بود اصلا قفل میشدم تو همون حالت حسش مثل اینه که لگنت سنگین سنگینه و به سختی راه میری و همش حس دلپیچه و دسشویی داری که هزچی بیشتر نزدیک زایمان میشی بیشتر میشه...

تصویر
۶ پاسخ

بنظرم ارزش این همه اذیت شدن نداشت
۲ روز با این همه سرم و دارو و درد
سز میکردی روز دوم مرخص بودی

بقیشم بزار

بقيشم بزار

کدوم بیمارستان بودی؟

خیلی سخت بوده زایمان ابجی 🥲

فکر کنم از اونایی که لگنت تنگ بوده اره؟

سوال های مرتبط

مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب هفته سی‌وچهارم بارداری
تجربه زایمان طبیعی من #۷

دیگه طرفای ساعت هفت و نیم هشت شب بود از درد فقط جیغ میزدم و میزدم تو سر خودم میگفتم یا امام حسین نجاتم بده یعنی من امروز زنده میمونم؟ هی پا میشدم میخوردم به در و دیوار دیگه میخواستم خودمو پرت کنم رو زمین جلو پای ماماها هی میگفتم توروخدا یکاری کنین برام دارم میمیرم میگفتن راه برو ورزش کن یا دراز بکش بازم سروم بگیر زودتر باز شی میگفتم نه دیگه سروم نه ورزش میکنم، انقد با سروم اذیت میشدم هی میپیچیدم به خودم صدبار انژیوکتا تو دستم شکستن هی درست میکردن و باز فایده نداشت نمیتونستم یه جا بند شم، اخر سر نمیدونم ساعت هشت شب بود دلپیچه شدید گرفتم هی میرفتم تو دسشویی مینشستم و هیچی نمیومد باز میرفتم هیچی نمیومد و رو همون توالت که مینشستم از شدت انقباض گیرپاز میکردم و جیغ میزدم اخر سر جیغم خیلی بلند بود گفتن بیا بیرون شاید میخوای بزایی اومدم رو تخت گفتن خوبه سرش داره دیده میشه شروع کن زور زدن، جیغ میزدم و زور میزدم میگفتن جیغ نزن انرژیت میره میگفتم بخدا نمیتونم، دیدن بچه نمیاد گفتن بچه اش نسبت به لگنش ریزه ولی نمیفته تو مسیر انگار یا کج بود یا پایین‌بود یه دور هم بند ناف دورش بود، هی میگفتن به چپ شو به راست شو برو سجده یا چمباتمه بزن تو اچن حالتا زور بزن انگار که یبوست داری
مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب هفته سی‌وچهارم بارداری
تجربه زایمان طبیعی من #۸

با خودم میگفتم خدایا این همه درد دارم میکشم اصلا من چطور حسی به این بچه داشته باشم، تو اون درد شدید حتی یک سانت جابجایی دردناکه چه برسه تون همه تغییر پوزیشن انگاری که برق ولتاژ بالا بهت وصله خشکی از درد انقباض، هی زور زدم و جیغ زدم حالت عوض کردم هرررچی میزدم میگفتن کمه... سروم فشار اوردن بزنن گفتم نه توروخدا ولیداومدن وصل کنن بم انقد میپیچیدم به خودم نمیموند تو دستم بجا سروم بهم تزریقش کردن، بهم گفتن یجوری‌ زور بزن مدفوع کن اشکال نداره برام خجالت اور بود ولی تو اون لحظات انقد حالم بد بود فقط میخواستم تموم شه هرکار گفتن کردم ولی فایده نداشت دیگه سرش نزدیک تر شده بود گفتن بیا برو رو تخت زایمان یادم نمیاد اصلا چطور تونستم برم فقط میدونم افتادن به فشار دادن شکمم و منم هی زور و جیغ... ولی نمیشد که نمیشد... تا اینکه دیدم دکتر رفت کنار وایساد گفت هوفف.. فایده نداره برید وسایل احیت بیارید! وای من همه چیو یادم رفت فقط همه ترسم شد این بچه چیزیش نشه گفتم خدایا من دیگه نا ندارم خودت بهم توان بده بتونم زور بزنم...دلم ازین میسوخت اومدم بیمارستانی که برای چنین موقعیتی یه دستگاه وکیوم نداره بچه رو بکشه بیرون هرچی توون داشتم و نداشتم جمع کزدم زور زدم و اوناهم بیشتر فشار دادن
مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت هفتم
حتی ازم پرسید اپیدورال میخوای بعد شدید شدن درد هات بزنیم؟ گفتم اگر بخوام میزنیدبرام ؟ گفت آره اگر تا هفت و نیم هشت صبح که دکتر بی هوشیمون میاد زایمان نکنی برات میگیم بیاد تزریق کنه .خلاصه تا سه و نیم به همین صحبت ها و کار ها گذشت که من درد هام حس کردم کوتاه تر و شدید تر شده و باعث شد بالا بیارم. دانشجوی مامایی که توی اتاق اومده بود وضعیتم رو چک کنه سریع فهمید تهوع دارم و بهم ظرف داد که گلاب به روتون... بعدشم به فاصله کوتاه کیسه ابم پاره شد. اومدن نگاه کردن که یه وقت بچه مدفوع نکرده باشه که دیدن نه رنگش شفافه خداروشکر. بعدش معاینم کردن و گفتن چهار سانت و نیم رو به پنجی که دیگه از اینجا به بعد دردهای اصلی من شروع شد که حس میکردم هر پنج دقیقه پنج ساعت میگذره🥲🥲 برام گاز بی دردی (انتونوکس) باز کردن که گفت هر وقت انقباض شروع شد نفس های عمیق توش بکش تقریبا هر نیم ساعت هم پوزیشنم رو روی تخت عوض میکردم یک بار سجده یک بار به پهلو یکبار نشسته . توی تمام این مدت من جیغ و داد نمی‌کردم. فقط سعی میکردم تا میتونم نفس عمیق بکشم البته گاهی که بی طاقت میشدم ناله میکردم. گاز بی دردی روی دردام خیلی تاثیر محسوسی نداشت فقط خیلی گیجم کرد که بعد دو ساعت گفتن دیگه نمی‌خواد استفاده کنی خیلی گیجت کرده.ساعت پنج اومدن معاینه کردن همون پنج سانت بودم و حقیقا از این عدم پیشرفت از سه و نیم تا پنج ناامید شدم 🙁
مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب هفته سی‌وچهارم بارداری
تجربه زایمان طبیعی من #2

من فکر میکنم زایمان طبیعی خوب به چندتا فاکتور مهم بستگی داره تا اون تجربه برات خاطره خوبی بشه،
1)ژنتیک خانوادگی خوش زایمان بودن
۲)آمادگی ذهنی و جسمی داشتن
۳)انتخاب بیمارستان مناسب و حتی الامکان مامای خصوصی خوب
خب ازین شرایط من تقریبا هیچکدوم رو‌ نداشتم و اشتباهم اینجا بود، تا هفته ۴۰ هیچ دردی نگرفتم و سر یه سانت مونده بودم، همسرم رفته بود شهر دیگه و من از دو هفته قبل زایمان تنها بودم و متاسفانه بیمارستانی که رفتم با اینکه اونجا ماما خصوصی هماهنگ کرده بودم اما گفتن تا وقتی نرسی به ۳ سانت نمیاد، تجهیزاتشونم کامل نبود با اینکه نیمه خصوصی بود، به اصرار خودم برای ۴۰ هفته و ۳ روز نامه گرفتم برای بستری و زایمان با امپول فشار دکتر بهم گفت ناهارت رو‌ بخور و برو بیمارستان، وقتی رفتم نامه رو دادم یه ماما گفت بخواب معاینه ات کنم، معاینه کرد گفت یه سانتی بعد شروع کرد یه مقدار با خشونت ور رفتن و یکمی خون اومد ازم گفت معاینه تحریکیت کردم زودتر باز شی، بعد گفت بخواب رو اون تخت ازت نوار قلب جنین بگیرم، همون حین هم مادرشوهرم که همراهم بود رفت برام وسایل بیمارستانی رو تهیه کرد اورد...
مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب هفته سی‌وچهارم بارداری
تجربه زایمان طبیعی من#۵

تا ساعت ۱۱ و نیم قطعش کردن و یه نفس راحتی کشیدم، من تا اخرش هیچ دردی از خودم نداشتم که بتونم بدون درد القایی پیشرفت کنم و تحمل سروم فشار واقعا عذاب بود، قطعش کزدن و رفتن منم که از شب قبل نخوابیده بودم گفتم فرصت خوبیه یکم بخوابم حداقل تا اومدم چشمم یکم گرم خواب بشه تَق! کیسه آبم ساعت ۱۲:۳۰ ترکید و زیرم کامل خیس شد هم ترسیدم هم ترکیدنش همزمان بود با یه درد تیرکشنده و بد خصوصا اون حس خیسی اذیت کننده بود، صدا زدم کیسه ابم ترکید گفتن خب خوبه، اومدن چک کردن بچه مدفوع نکرده باشه دیدن نه شرایط خوبه ولی فقط نیم سانت باز شده بودم بعد ۱۲ ساعت تزریق! نمیدونم از چه ساعتی بود تزریق رو ادامه دادن و من داشتم داغون میشدم ازون درد هی توسل میکردن یا ام البنین باز نشم ببرنم سز، هی میگفتم توروخدا ببریم سز میگفتن هیچی نخور شایدم نیاز شه ببریمت، لابلاش که قطع میکزدن من میرفتم تو راهرو بیمارستان راه میرفتم و ورزش میکردم خیلی مستاصل بودم از درد مادرم و مادرشوهرم اومدن دیدنم کمرمو ماساژ میدادن میگفتن قوی‌باش تو میتونی میگفتم نه نمیتونم دارم میمیرم مادرم دلش سوخت گفت بگیم‌ ببرنت سز مادرشوهرم میگفت نه تحمل کن طبیعی بهتره
مامان آسمان🌫 مامان آسمان🌫 ۱ ماهگی
بارداری نازایی
پارت ۹
خوب بله در نهایت منو یادشون رفت😥
به طرز جالبی با وجود اون همه اصرار و سوالای من ، اخرش من دیدم ساعت شد هشت و نیم منو نبردن اتاق عمل رفتم به پرستار اتاق عمل گفتم بابا من رو چرا نبردین داخل؟
گفتن مگ تو ساعت چندی ؟ ای وای تو هشت و نیم بودی؟
خلاصه من ساعت ۹ بیهدش شدم 🫠
وقتی تو ریکاوری به هوش اومدم فقط گریه میکردم نمیدونم چی شده بود ولی من خیلی درد داشتم و زمان بیهوشیم بیشتر از حالت عادی شده بود
دکتر گفته بود حتما باید سونو بشم و چک بشم قبل از ترخیص و من میترسیدم و گریه میکردم
البته تحت تاثیر دارو بودم چون الان ک فک میکنم من خیلی الکی بود گریه ام 😅
خلاصه زار زار گریه میکردم الکی🤣
پرستارا هم فک میکردن من درد دارم 😅
بعد که اروم شدم و تاثیر دارو ها رفت دیدم دردم قابل تحمله ولی خوب همه رو مرخص کردن جز من
گفتن باید سونو بشی چک بشی و که خانم دکتر خودش اومد سونو داخلی کرد ساعت ۱۲ ظهر فک کنم که به من گفتن خونریزی داشتی سر عمل
فقط من فهمیدم جزو روتین نیس
ولی خوب چون مرخصم کردن حس میکنم مهم نبوده
داروهامو گرفتم رفتم خونه 🙃
مامان دلانا،اِلارا مامان دلانا،اِلارا ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان اول
قسمت پنجم

هیچی دیگه من تو اتاق خونریزی کرده بودم واسه همین بیهوشم کرده بودن یه تبو لرز گرفتم تخت بغلیمم یکی بود سقط کرده بود اون منو میدید زاییدم هی گریه میکرد من بدتر عصابم خورد میشد
یکم‌گذشت اومدن بهم مسکن اینا زدن بعد دخترمو اوردن 🥲همین گذاشتن بغلم تبو لرزم قطع شد 🥲از صد تا دارو بهتر بود  یکم شیر دادم بهش ...
من چون اصلا به امید سزارین نرفته بودم هیچی نمیدونستم ن کافئین خوردن ن چیزی  هیم حرف زدم سرمو تکون دادم ولی ن‌سردرد گرفتم ن‌چیزی
چون خونریزی کرده بودم شکم‌منو بیشتر از بقیه فشار میدادن ولی خب دردش همون لحظست دستشو برمیداره خوب میشه کلنم زیر ۲۰ ثانیس
دیگه گفتن پاشو راه برو پاشدم درد داشتم با زور سری اول تا دسشویی رفتم هر چی بیشتر راه میرفتم دردم کم تر میشد پرستاره اومد گف راه میری دستتو بزار رو بخیه هات اروم‌نگهشون دار و واقعاااا خیلییییییی تاثیر داشت راحت تر راه میرفتم
دیگه‌ دو شب کلا نگه داشتن  بعد ک مرخص شدیم رفتیم خونه من قشنگ پا میشدم میرفتم کارامو میکردم بعده سه چهار روز دخترمم‌میشستم کلا دردم خوب شده بود  بخیه کشیدنی هم که عالی بود هم حالم هم کشیدن بخیه هام اصلا نفهمیدمممم گفت پاشو تموم شد من فکر کردم هنوز نکشیده ....
در کل همیشه میگم خداروشکر سزارین شدم من اصلا نمیتونستم طبیعی همون دوساعتی ک درد کشیدم فهمیدم چه خبره😊
در کل اصلا از زایمان نترسید هر چیه همون روزه فرداش کلا یادتون میره
مامان آندیا مامان آندیا ۵ ماهگی
مامانا من یک هفته درد کمر و شکم داشتم جوری که شبا تا صبح بیدار بودم پا درد و واژن وکشاله هم از اول بارداری دارم دیشب از درد رفتم بیمارستان واسه انقباض ، اول گفتن باید معاینه بشی با این وضعیت گفتم نه من سزارین میکنم معاینه نمیخام ازم نوشته گرفت واثر انگشت که خودم رضایت دادم معاینه نشم بعد نوار قلب و انقباض گرفت خداروشکر چیزی نبود گفتم این دردها ممکنه دهانه رحم باز باشه گفت فقط معاینه کنم میفهمم من خیلی درد داشتم گفت فردا برو دکتر خودت معاینه کنه اونجا چند نفر پرسنل بودن گفتن معاینه شدی گفتم میترسم خلاصه همچین شک انداختن از اون طرف درد داشتم میترسیدم بازشده باشم با بغض گفتم معاینه کن اومد معاینه کرد گفت بسته است اینا ماه درده سونو و آزمایش نوشت اصلا نرفتم اونقدر که دردم بیشتر شد خلاصه اون دردها بود الان بدجور درد دارم نمیتونم بلند شم باید دیوار بگیرم برم سرویس خاستم بگم اگه انقباض نشون نداد نزارید معاینه کنند من استراحتم الان کلا درد دارم گریه میکنم از دردهام باید تحمل کنم برام دعا کنید حداقل ۴هفته بتونم تحمل کنم خیلی اذیتم ،😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭