یه تجربه از زایمان قبلیم که طبیعی بود بگم بهتون شاید بدردتون خورد
من همچیم اوکی بود تو بارداری
از هفته35شروع به ورزش کردم که تو اینترنت اگه سرچ‌بزنید میاره برای زایمان راحت
هفته36دیگه خیلی تحرکم رو زیاد کرده بودم چون واقعا تحملم سر اومده بود دوست داشتم سریع دنیا بیاد پله نوردی میکردم بعد ورزش و پیاده روی بعد که عرق میکردم میرفتم حموم دوش اب داغ داغ زیرش اسکات میزدم و کمرمو زیرش چپ و راست میکردم و رابطه بدون پیشگیری داشتم هفته37خودم رقتم به دکتر گفتم که معاینه تحریکی برام‌انجام بده اینم بگم با وجود اونهمه ورزشی که کرده بودم فقط دهانه رحمم نرم شده بود و وقتی معاینه کرد 2سانت باز بودم دوباره فرداش هم رفتم معاینه تحریکی کرد موقع برگشت پیاده اومدم خونه بعد تو خونه با شوهرم ورزش کردیم و شوهرم گفت اروم پشت من بدو منم چند دور تو خونه دوییدم همون موقع یکم انقباض داشتم همین که نشستم استراحت کنم کیسه ابم پاره شد وقتی کیسه ابتون پاره میشه اصلا نترسید من به ماما همراهم گفتم گفت پاهاتو بده بالا تا کامل اب تخلیه بشه بعد برو بیمارستان وقتی هم رسیدم بیمارستان همون2سانت بودم ساعت2شب بود بستری شدم درد نداشتم تا اذان صبح که یهو دردای شدیدی سراغم اومد ماما همراهم منتظر بود از 2سانت بیشتر بشم بعد بیاد همش زنگ میزد پیگیر بود ولی خب من از دو سانت یهو فول شدم و 10سانت شدم چون ورزش اینا کرده بودم و دوش ابگرم گرفتم دیگه دخترمو گذاشتن بغلم ماما همراه اومد داخل خودش مونده بود چجوری اخه اینقدر سریع زاییدی
سر اینیکی هم منتظرم35هفته بشم و شروع کنم

۱۰ پاسخ

عزیزم من ۳ ماه استراحت بودم و شیاف میزاشتم الان یک هفتس ورزش روی توپ میکنم و روزی نیم ساعت پیاده روی میکنم اینا تاثیر داره؟ بخاطر فشارم نمیتونم به خودم سخت بگیرم و ماما گفته ۳۸ هفته باید بهم ختم بارداری بدن...
بنظرت دیگه چه کارهایی کمک میکنه دهانه رحمم باز و نرم بشه؟
در ضمن رابطه بدون جلوگیری هم از دیروز شروع کردم

من ک کم کم ب مرور زمان دهانه رحم باز میشذ

منم الان دوسانتم ممکنه با راه رفتن و ورزش تا اخر هفته ب ده سانت برسم دکترا میگن تا 38صبر کن اما درد زیاد دارم

مگ طبیعی رو نباید تا ۳۹ ، ۴۰ هفته صبر کرد؟ یعنی منم اگ بخام طبیعی بیارم
۵ هفته دیگ‌میتونم ورزش شروع کنم؟
چطوریه خیلی سوال دارم

ایشالا به سلامتی

ماشالا بهت عزیزم خداروشکر که اینقد راحت شده واست من خیلی از زایمان میترسم از هردوتاش ایشالا راحت باشه برای منم 😬

زایمان اول و ۱۰ سانت چ خوب ماک سرکلاژیم نه رابطه میشه داش نه ورزش سنگین بدتر اینک با روش القایی باید دردم بگیره چون ۳۷ ختم دادن

از شروع درد تا زایمان چقد طول کشید؟؟

عزیزم اینک میگن شکل واژن تغییر میکنه و افتادگی لگن و ازین جور چیزا میگیری راسته یا نه؟ درد طبیعی چطوریه میشه تحمل کرد؟

فاصله دوسانت تا فول شدنت چقدر طول کشید مگه؟

سوال های مرتبط

مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت چهارم
از هر روز بیشتر پیاده روی کردیم تقریبا یک ساعت و چهل دقیقه یا بیشتر شد. نیم ساعت آخر دیگه توان نداشتم و دیگه فشار سر بچه رو خیلی حس میکردم همسرم حس کرد مضطربم گفت تاکسی بگیریم سریع تر بریم خونه که گفتم نه همین مسیر هم پیاده برگردیم خونه تحمل میکنم. با هر بدبختی بود😅 برگشتیم خونه و مدارک رو برداشتم و رفتیم بیمارستان. با خودم گفتم میرم یه ان اس تی میگیرن به معاینه میکنن نهایت دیگه. چون دردام قابل تحمل بود و طبق تحقیقاتم 😂 میدونستم زیاد باز نشدم هنوز طبق الگوی درد هام. برای همین وسایلی که حاضر کرده بودم از هفته ی سی و چهارو برنداشتم. ساعت نه اینا بود رسیدم اورژانس مامایی بیمارستانم و شرح حال دادم.اول با دستگاه معمولی قلب بچه رو چک کرد و مشخصاتم رو نوشت.بعد فرستادنم اتاق ان اس تی گرفتن. رزیدنت زنان و زایمان انقباضاتم رو چک کرد و گفت که انقباضتت عالیه و منظمه بریم برای معاینه . معاینه که شدم گفت دو سانت و نیمی با دهانه رحم بسیار نرم و سر بچه کامل پایینه همون موقع معاینه تحریکی انجام داد که یه کوچولو درد داشت حقیقتا. بعد گفت همینجا تو راهرو برو پیاده روی و ورزش هایی که میگم رو انجام بده وقتی درد اومد سراغت. منم کامل به حرفاش عمل کردم و نیم ساعت چهل دقیقه ای گذشت که رفتم دستشویی و دیدم لباس زیرم کامل خونیه انگار که پریود شده باشم رفتم و بهش گفتم گفت مشکلی نیست و طبیعیه دوباره معاینم کرد گفت حدودا سه شدی.
مامان 🩷آنیساومسیحا💙 مامان 🩷آنیساومسیحا💙 ۱ ماهگی
خب
با توجه ب تاپیک قبلـی
بعضیا گفتن بگو (تجربه زایمان سزارین)
هرکی دوست داشت بخونه
هرکی هم دوست نداشت با احتــرام رد بشه❤️🙏🏻
پ 1
.
من از اخرای ۷ ماهگی دخترم سرش کامل اومده بود تو لگـن
ماه دردای زیادی داشتم
از ۳۶ هفتـه دهانه‌ی رحمم ۱ سانت باز شده بود
چون یهو اول ۳۶ هفته دردم گرف رفتم بیمارستان معاینه شدم گف یک سانتی و دردت هم مال زایمانه
برو ورزش کن ال کن بل کن بیشتر شد بیا..از بیمارستان اومدم بیرون اومدیم خونه کلا دردم ساکت شد🫩
تا ۳ ۴ صبح تو کوچه راه میرفتم
رابطه داشتم یکی دوبار..دیدم خبری نیست
دیگ از روز بعدش ورزش و پیاده روی رو شروع کردم
قصدم واقعا سزارین بود هرکار کردم بهم نامه ندادن گفتم ب جهنم طبیعی میارم فقط دیگ زایمان کنمم
چون ماه درد خیلی اذیتم میکرد
هروز ورزش میکردم میرفتم حموم پیاده روی میکردم پله هارو دوسه تایی میرفتم بالا فایده نداشت😂
دو بار معاینه تحریکی شدم تا هفته اخــر
انقد ک من معاینه میشدم هرکی دیگ بود همونجا میزایید🫩
مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی من #2

من فکر میکنم زایمان طبیعی خوب به چندتا فاکتور مهم بستگی داره تا اون تجربه برات خاطره خوبی بشه،
1)ژنتیک خانوادگی خوش زایمان بودن
۲)آمادگی ذهنی و جسمی داشتن
۳)انتخاب بیمارستان مناسب و حتی الامکان مامای خصوصی خوب
خب ازین شرایط من تقریبا هیچکدوم رو‌ نداشتم و اشتباهم اینجا بود، تا هفته ۴۰ هیچ دردی نگرفتم و سر یه سانت مونده بودم، همسرم رفته بود شهر دیگه و من از دو هفته قبل زایمان تنها بودم و متاسفانه بیمارستانی که رفتم با اینکه اونجا ماما خصوصی هماهنگ کرده بودم اما گفتن تا وقتی نرسی به ۳ سانت نمیاد، تجهیزاتشونم کامل نبود با اینکه نیمه خصوصی بود، به اصرار خودم برای ۴۰ هفته و ۳ روز نامه گرفتم برای بستری و زایمان با امپول فشار دکتر بهم گفت ناهارت رو‌ بخور و برو بیمارستان، وقتی رفتم نامه رو دادم یه ماما گفت بخواب معاینه ات کنم، معاینه کرد گفت یه سانتی بعد شروع کرد یه مقدار با خشونت ور رفتن و یکمی خون اومد ازم گفت معاینه تحریکیت کردم زودتر باز شی، بعد گفت بخواب رو اون تخت ازت نوار قلب جنین بگیرم، همون حین هم مادرشوهرم که همراهم بود رفت برام وسایل بیمارستانی رو تهیه کرد اورد...
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت هشتم
گذشت تا ساعت شش و ربع من حس فشار کردم و صداشون زدم برای معاینه گفتم من داره بهم زور میاد توی این بین هم صدای نالم بلند تر شده بود که یه مامایی که از جلوی اتاقم رد شد سریع رفت به همکاراش گفت این معلومه خیلی نزدیک زایمانه چون تا الان صداش نمیومد ولی دیگه صداش بلند شده😅 من تو حالت سجده بودم و داشتم تاب میدادم خودمو که ماما اومد گفت بخواب معاینه کنم که با خوشحالی گفت نه سانت و نیمی باز سجده بشو زور بده اون نیم سانت هم طی بشه تا برم دکترو صداش کنم . خلاصه تا برن دکتر شیفت رو صدا کنن تا بیاد زایمان من رو بگیره یکم طول کشید چون داشته می رفته و بین شیفت بوده و شیفت داشت عوض میشد. یکم که زور زدم دیگه خوابیدم وشروع کردم نفس کشیدن که برای زور اصلی نفس و جون داشته باشم اتاق شلوغ شده بود اومدن زیر انداز و عوض کردن و رو شکمم پارچه سبز انداختن و پاهامو تنظیم کردن و بدون خجالت بگم من با زوری که زده بودم مدفوع کرده بودم و خدمات اومد زیرم رو تمیز کرد😶 یکی از ماما ها که تازه اومده بود تو اتاق بلند گفت این مدفوع کرده زود باشید (مدفوع نشونه اینه سر جنین داره انتهای روده که به مقعد وصل میشه رو فشار میاره و تو کانال زایمانه) در همین حین اماده کردن من ، چون دیگه جنین تو کانال زایمان بود و من یکم جلوی خودم رو گرفتم که زور ندم و منتظر بودم تا دکتر بیاد ضربان قلب بچه یکم اومد پایین برای همین تا دکتر اومد بی حسی رو زدن و برش دادن و بهم گفت هر چی توان داری زور بده بچت جای بدیه باید سریع بیاد بیرون اکسیژن بهش خوب نمیرسه یکی هم روی شکمم رو فشار داد منم با دو تا زور محکم توی انقباضام نی نی رو دنیا آوردم 😍😍 ساعت هفت و بیست دقیقه صبح.
مامان جوجو مامان جوجو ۱۳ ماهگی
بچها منم میخاستم روند زایمان اولم و دومی رو بگم برا تجربه ینفر دیدم نوشته بود جالب شد برام بنظرم همه بنویسن بهتر♥️
پارت1:من 37 هفته و 3 روز بودم دکترمم گفته بود زایمانت طبیعی خودمم انتخابم طبیعی بود از هفته 36 ماما همراه گرفتم ورزش بهم گفت انجام میدادم هرشب نیم ساعت پیاده روی میکردم کپشول گل مغربی میزاشتم تو واژنم رابطه بدون جلوگیری داشتم بهم گفت هررموقع دردت گرفت رفتی نزار معاینت کنن بگو من ماما همراه دارم فلانی خودش میاد بعد بهم زنگ بزن خودم میرسونم بهت دیگه یروز که 37 هفته و 3 روزم بود از خواب بیدار شدم از خانه بهداشت بهم زنگ زدن بیا مراقب داری رفتم گفتن خیلی ورم کردی فشارت هم 14 نامه دادن برو بیمارستان نوار قلب بگیرن ازت
اومدم خونه رفتم حمام همه کارام انجام دادم رفتم خونه مامانم نهار خوردم رفتم بیمارستان اصلا دردی نداشتم ولی صورتم خیلی یهویی پف کرد اونجا نوار قلب گرفتن گفتن درد نشون میده انقباض داری فشارتم بالا باید بستری بشی نمیشه مرخصت کنیم خدایی نکرده فشارت میره بالاتر خطر ناک
یه ماما اومد برای اولین بار معاینم کرد گفت دهانه رحمت بستس
یکی دیگه اومد گفت یسانت
یکی دیگه اومد معاینه کرد گفت عذر میخوام با انگشتش دهانه رحمم دوسانت باز کرد که دردش برام زیاد نبود یعنی دست خودم گاز گرفتم قابل تحمل بود نمیدونم بخاطر اینکه رابطه داشتم یانه
مامان نیلا مامان نیلا ۱۲ ماهگی
سلام به همگی .. گفتین تجربه زایمانم بگم
من ۳۴ هفته و ۲ روز زایمان کردم بعلت سوراخ شدن کیسه آب و باز شدن دهانه رحم الان دو روزه زایمان کردم بچمم خوبه مرخص شدیم
خب من یکشنبه بعد از ظهر یهو دیدم لباس زیرم خیس شد دستمال کشیدم مث عفونت سبز آبکی بود .. زنگ زدم منشی مطب چون عفونت داشتم گفت همون قرصات بخور .. فوری رفتم دوش گرفتم کامل شیو کردم دوباره دراز کشیدم شب شده بود باز لباس زیرم خیس میشد به هر کی اطرافیان گفتم گفتن طبیعیه شوهرمم یه شهر دیگه بود خلاصه اون شب آخر شب دیگه خیلی زیاد شده بود در حدی همینجوری میریخت نمیدونستم چیکار کنم صبر کردم تا صبح رفتم بیمارستان معاینه کردن هم کیسه آب پاره شده بود هم دهانه رحمم باز شده بود کمردرد داشتم شکمم منقبض میشد چون قبلا نامه سز داشتم تو نوبت سز بودم تا عصر سزارین شدم قبل عمل هم آمپول تشکیل ریه زدن برام .. اوردنم بخش بچمم اوردن خداروشکر گفتن نیازی به دستگاه نداره وزنشم ۲۴۰۰ بود .. بعد عمل هم جای بخیه درد داشت و کمر درد
مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۱۰ ماهگی
دیروز رفتم بیمارستان بلوک زایمان یه بچه موقع دنیا اومدن دستش آسیب دیده بود خانواده ش ریخته بودن تو بلوک گریه و داد و بیداد
ماما بی وجدان برای طرفداری از همکارش به مادر بزرگ های بچه میگفت
بچه نقض عضو هم داشته باشه تا یک ماه خودش رو ترمیم می‌کنه
اینم یکی از عوارض زایمان طبیعیه
خاله ی بچه شروع کرد فحش دادن می‌گفت زر نزن یعنی بچه بدون انگشت به دنیا بیاد انگشتش رشد می‌کنه
دست بچه از کتف شکسته بود
دکتر اطفال اومد گفت من نمیتونم کاری کنم ببرین پیش اورتوپد
خلاصه خیلی بد بود یاد زایمان خودم افتادم که بچم نزدیک بود خفه بشه
لعنت به هر دکتر و ماما خنگ و بی تجربه اس
برعکس خواهرم دوتا طبیعی آورده میگه ماما انقد باتجربه بود صبح معاینه کرد گفت حدودا ۱۰ و نیم اینا زایمان می‌کنی ابجیم ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کرده بود
با دوتا بخیه
می‌گفت همش یک هفته مثل پریودی خونریزی داشتم خیلی هم کم
من بیچاره خونریزیم انقد زیاد بود بهم خون زدن اومدم خونه هم تا دو ماه نمی‌تونستم بشینم کل پرینه پاره شده بود
خلاصه از بلوک فرار کردم رفتم دکتر عمومی دو تا سرم گرفتم گفتم چون نمیتونم بستری بشم اومدم خونه
مامان بی اعصاب مامان بی اعصاب روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی من #۶

هرچند دیگه رضایت نامه هم میدادن منو نمیبردن سز چون اون بیمارستان عین عقده ایا فقط میخوان طبیعی بزائوننت، خلاصه من پیشرفتم کند بود هی ناله میکردم و داد میزدم از درد میگفتم پس کو اون ماماخصوصی گفتن باید سه سانت شی تا بش زنگ بزنیم گفتم من که دارم همه دردارو میکشم دیگه میخواد بیاد برام چیکار کنه؟ گفتم توپ بدین اونم گفتن بعد سه سانت! ولی من هنوز دو سانت بودم و از درد انقددد میپیچیدم به خودم و داد میزدم که خودشون اومدن یه گاز دادن بهم که تنفس کنم وقتی میکشیدمش نئشه میشدم انگار یه عالم دیگه رفتم هیچی از اطرافم نمیفهمیدم فقط وقتی انقباضم شدید میشد حس میکردم دردشو، تو همون حالت نئشگی عصر بود که دکتر اومد معاینه کرد گفتن چارسانت شده گفتن زنک بزنیم ماماش بیاد گفتم نمیخواد دیگه زحمت کشید الان بعد این همه عذاب میاد چیکار؟ گفتن پشیمون شی نمیاد بعدنا گفتم نمیخوام، پا شدم یه توپ گرفتم هی راه میرفتم و رو توپ ورزش میکزدم ولی اینو بگم وقتی انقباض میگرفتم انقد سخت بود اصلا قفل میشدم تو همون حالت حسش مثل اینه که لگنت سنگین سنگینه و به سختی راه میری و همش حس دلپیچه و دسشویی داری که هزچی بیشتر نزدیک زایمان میشی بیشتر میشه...