خب
با توجه ب تاپیک قبلـی
بعضیا گفتن بگو (تجربه زایمان سزارین)
هرکی دوست داشت بخونه
هرکی هم دوست نداشت با احتــرام رد بشه❤️🙏🏻
پ 1
.
من از اخرای ۷ ماهگی دخترم سرش کامل اومده بود تو لگـن
ماه دردای زیادی داشتم
از ۳۶ هفتـه دهانه‌ی رحمم ۱ سانت باز شده بود
چون یهو اول ۳۶ هفته دردم گرف رفتم بیمارستان معاینه شدم گف یک سانتی و دردت هم مال زایمانه
برو ورزش کن ال کن بل کن بیشتر شد بیا..از بیمارستان اومدم بیرون اومدیم خونه کلا دردم ساکت شد🫩
تا ۳ ۴ صبح تو کوچه راه میرفتم
رابطه داشتم یکی دوبار..دیدم خبری نیست
دیگ از روز بعدش ورزش و پیاده روی رو شروع کردم
قصدم واقعا سزارین بود هرکار کردم بهم نامه ندادن گفتم ب جهنم طبیعی میارم فقط دیگ زایمان کنمم
چون ماه درد خیلی اذیتم میکرد
هروز ورزش میکردم میرفتم حموم پیاده روی میکردم پله هارو دوسه تایی میرفتم بالا فایده نداشت😂
دو بار معاینه تحریکی شدم تا هفته اخــر
انقد ک من معاینه میشدم هرکی دیگ بود همونجا میزایید🫩

۱۳ پاسخ

ممنون عزیزم چقدر واضح و دقیق همه چی رو گفتین
انشالله این زایمانتون هم به راحتی و سلامت بگذره 🩷🩵

اخی مرسی که گفتی عزیزم اگه زودتر ازمن زایمان کردی باز بیابگو 😄

دکتری ک سزارینت کرد کی بود؟ منم مشهدم

خداروشکر ایشالا زایمان بعدی هم همینجوری عالی بگذره
بدون قسمت اول ماجرا

😂😂😂😂😂واااای دمت گرم انگار رمان خوندم
ایشالله ک منم بتونم مثل شما راحت زایمان کنم😂😂😂😂

خداروشکر که تجربه خوبی داشتی
ایشاله بعدی هم همینطور و حتی بهتر باشه برات
امیدوارم برای ما هم عمل خوبی اتفاق بیفته🥹

و در اخرررر
واقعا زایمان راحتی داشتم
نه درد خاصی داشتم نه درده زیاددی داشتم ک بخوام اذیت بشم
۸ روز بعد عمل هم دیگ کلا پاشدم کاره خونه بچه و و هنوز بخیه داشتم😂
چ سزارین چ طبیعی هر دو ب بدن خودتون بستگی داره
ولی خب اون غوووولی هم ک ازش میسازن نیست🙂❤️
امیدوارم زایمان راحتی داشته باشین
و زایمان دوم منم مث اولی راحت باشه

پ۵
دفه دوم که اومدن برام شیاف بزارم انقد دردم زیاد نبود ک شیاف بزارم گفتم نمیخوام اگر لازم شد میگم بهتون
۳ ۴ ساعت بعد عمل پا میشدم میشستم دیگ🤣
تا اولین راهی ک قرار بود بعد عمل برررم
چقد میترسیدم از این کار
احساس میکردم قراره خیلی اذیت بشم
مامانم اومد کمکم کنه گفتم میخام تنها پاشم
اروم اومدم پایین و پاشدم
خم بودم چون اگر یهو صاف میشدم اونجا دیگ درد بدی داشتم واقعا
همونجوری خم بودم ی روسری بستم رو بخیه هام سفت نه
شل هم نه اما اون کار باعث شد کم کم بتونم صاف بشم
تنهایی هم شروع کردم به راه رفتن
اصلا اونجوری ک فکر میکردم نبود و عذاب اور نبود ..
بعد از اینم ک شروع کردم ب مایعات خوردم اولین دسشویی هم تنهایی رفتم😂
کل کارای دخترم خودم انجام میدادم
ب پهلو میخوابیدم
میشستم شیر میدادم
مرخص شدم اومدم خونه.. روزی یدونه شیاف دیکلوفناک ۱۰۰ میذاشتم
و دردمو کااملا کنترل میکرد،هروز راه میرفتم تو خونه
میرفتم حمام بخیه هام رو ب شامپو بچه میشستم میومدم بیرون ب سشوار خشک میکردم.. دراز ک میکشیدم روشو باز میذاشتم هوا بخوره
بعد عمل من شکمم کلا جمع شد یعنی شکمی نبود ک بیفته رو بخیه ها ک اذیت کننده باشه
۱۰ روزگی هم رفتم کشیدم هیچیییی هم نفهمیدم😂چقد دکتر بهم خندید انقد استرس داشتم

پ۴
یکی دوبار شکمم رو فشار دادن ک من بیحس بودم متوجه نمیشدم
ت این مدت هم هی میخواستم پاهامو تکون بدم 😂سنگین بود میگفتم دیگ فلج شدم🤣
میخواستن انتقال بدن تو بخش بچرو گذاشتم وسط پاهام ک با خودم بیاد بخش
فشار خونریزی و.. چک میکنن موردی نباشه زیاد ریکاوری نگه نمیدارن
دم در زایشگاه یبار دیگ شکمم رو فشار دادن ک یکم حس کردم
گفتم دردم میگیره نکنین گف مجبوریم مامان جان برای خودته
گفتم اگر در همین حده عیب نداره🤣🤣
رفتم تو بخش دخترم گشنه بود گذاشتمش رو سینه‌م و خلاصه شیرو دادم خورد
تااا بلاخره اثر بی حسی داشت میررررف
نیم ساعت نگذشته بود از اینک اومدم بخش بیحسیم داش میرف
ب مامانم گفتم درد دارم مامان
گف بیحسیت داره میره اومدن بهشون بگو برات شیاف میارن
اومدن دوباره شکمم رو فشار بدن
از اون موقع دیگ حس کردمممم
میله های تخت رو محکم گرفته بودم فشار میدادم
(این کارو میشه وقتی ک کامل بیحس هستین انجام بدن من چون بیحسیم زود رف متوجه شدم)
پرستار اومد برام شیاف گذاشت
و کم کم دردم اروم شدددد
پاهامو تکون میدادم
اومدن سوند رو دربیارن بازمممم یکم سوزش خیلی کمیییی داشت اما درد نداشت اصلا
دیگ نوار گذاشتم شرت هم پام کردم
کم کم دیگ ب پهلو میچرخیدم تا دخترمو شیر بدم

باحال بود 😍

مرسی عزیزم بابت ب اشتراک گذاشتن تجربت
چون خیلیا میترسونن آدمو 🥺

پ۳
باید چونه رو کامل بچسبونی ب قفسه سینه
تا ستون فقرات کشیده بشه
سوزن رو زد 🙂
انگار ک ی امپول معمولی عضلانی میزنن
هرچی تکون نخوری بهتره ک سوزن کج نشه
برای من سوزن یکی دوبار کج شد ولی واقعا دردی نداشت ک اذیتم کنه
دراز کشیدم
دستامو بستم پرده سبز رو کشیدن جلو صورتم
گفتم من بیحس نشدم ترو خدا شکم منو نبرین ها😂
میگفتن نه مامان جان تو پاتو تکون بده پات سنگین میشه و کم کم متوجه بی حس شدنت میشی
منم همین کارو کردم هی پامو تکون دادم تا یهو انگار ی وزنه هزار تنی وصل کردن ب پام
سنگین شد و دیگ حس نکردم
دست خودم نبود و بی اختیارررر گریه میکردم
تا صدای گریه انیسا تو اتاق عمل پیچید🥹
اون حس رو واقعا نمیتونم توصیف کنم
اوردنش چسبوندنش ب صورتم🥹
وااای دنیا انگار متوقف شده بود
ی نوزاد کپلی سفیدددد
مثل‌ فرشته ها بود ... تا دیگ بردنش برای بقیه کاراش
بخیه رو زدن تخت رو عوض کردن و اوردنم تو ریکاوری
داشتم یخ میزدم گفتم ترو خدا ی پتو دیگه هم رو من بندازین بدنم بی اختیار میلرزید
چون یهو جفت جدا شده ی عالمه خون از دست دادی و و و و
این باعث اون لرزش میشه بعد عمل
انیسا هم زیر بخاری بود هی گریه میکرد میگفتم ترو خدا بچمو بیارین داره گریه میکنه گناه داره(حالا الان میگم بشین گریه کن تا خودت ساکت بشی😂😂😂
۱۲ونیم شب زایمان کردم ک شد ۲۱ خرداد
دقیقا تاریخ انتی

پ۲
یکی‌ دوبار لک میدیدم میرفتم باز معاینه میکردن میگفتن همون یک سانتی🫩
معاینه تحریکی ک شدم اخرین بار گف ۲ سانتی
روز بعدش باز یک سانت بود😂گل مغربی استفاده میکردم دمنوش مختلف میخوردم
اما این خانوم قصد بدنیا اومدن نداشت
تا روز اخر (۲۰ خرداد)
گفتم ب سونو بدم ببینم وضعیت چجوریه سونو دادم همچی گف خوبه ماما ازم نوار قلب گرف
گف نوارت خوب نیس اورژانسی برو بیمارستان
اومدم خونه نفهمیدم چجوری لوازم برداشتم رفتیم سمت بیمارستان
حدود ۲ساعت‌و نیم ازم نوار قلب جنین میگرفتن همون روز هم کلا ی بار تکون خورده بود
یهو گفتن خانوم فلانی براش نامه بستری بنویسین نمیدونم چیش خوب نیست
دیگ اشکای من بند نمیومد 😂ب شوهرم پیام دادم‌و گوشیو لباس و.. تحویل دادم رفتم زایشگاه
دکتر گف ۴ ۵ صبح روند زایمانش رو شروع میکنیم
تو زایشگاه هم اون دستگاه نوار قلب بهم بود
یهو پرستار گف خانوم دکتر ضربان قلب جنین داره میاد پایین
گف اماده‌ش کنین برای سزارین اورژانسی
اومدن انژوکت زدن برام
سوند رو گذاشتن ( این سوند وااااقعا درد نداشت فقط ی سوزش خیلی کمی داشت)
بردنم سمت اتاق عمل کل وجووودم شده بود استرس و ترس خوشحالم بودم ک قراره سزارین بشم
در اتاق عمل نگه داشتن منو گفتن نیارینش تو اول اتاقو اماده کنیم بعد نیاد ک نترسه
خلاصه منو بردن داخل نشستم رو تخت
دکتر اومد تا برام بی حسی بزنه

سوال های مرتبط

مامان ❤️ آیلین مامان ❤️ آیلین روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان اولم که بعضیا میگن روغن کرچک اسهال می‌کنه اصلنم اینجوری نیس من شبش دوبار شام خوردم یه بار سر شب یه بارم اخرشب بعدساعت11شب دل درد شدم دلمو می‌گرفت ول میکرد عادی بود بعدساعت1شب خوابیدم صبح ساعت6بیدار شدم با دل درد شدید همش توی خونه راه میرفتم هی احساس دستشویی داشتم میرفتم میدیدم هیچی نیس باز می‌آمدم توی راه میرفتم تاساعت8مامانم رو از خواب بیدار کردم گفتم خیلی دلم درد می‌کنه گفت برو یه دوش آب گرم بگیر بیا رفتم دوش گرفتم اومدم یه استکان چایی نبات خوردم بعد آماده شدم رفتم بیمارستان شد ساعت10صبح اونجا رفتم معاینه کردگفت2سانتی برو پیاده روی رفتم پیاده روی تاساعت12ظهر دوباره رفتم داخل معاینه کرد4سانت بودم بعد پرستار گفت اگه میتونی روغن کرچک بخور زود زایمان می‌کنی بعدزنگ زدم از بیرون برام گرفتن آوردن خوردم با رانی هلو پرستار گفت همشو بخور ولی نمی‌دونستم حالت تهو داشتم بعدنیم ساعت دوباره معاینه کرد6سانت بودم دیگه فرستادن منو بخش زایمان اونجا که رفتم همش احساس دستشویی داشتم میرفتم میدیدم هیچی نیس آخر پرستار دیدم همش میرم دستشویی آورد بهم سرم وصل کرد یه آمپول رو هم توی سرم زد من دردم خیلی زیاد شد بعد نیم ساعت زایمان کردم چندبار زور محکم زدم چندبار نفس عمیق می‌کشیدم باز زور شدم تا بچه بدنیا اومد ساعت2:20دقیق ظهر اصلن اسهال نشدم یا دستشویی هم نکردم خود پرستار ماما گفت روغن بخوری دهانه رحم زودتر باز میشه بچه لیز میخوره میاد. بیرون سرش
مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت سوم
پیاده روی رو اما از اواخر هفته ی سی و هشت شروع کردم (بعد از معاینه لگنی). یه چیز درباره معاینه لگنی بگم که درد نداشت ولی حس ناخوشایندی داره (مخصوصا برای من که دفعه اول بود تو عمرم معاینه میشدم!) و باید کامل شل کنی و نفس عمیق بکشی. اوایل هفته ی سی و نه باز رفتم دکتر و بهم گفت تا آخر این هفته فرصت داری زایمان کنی بعدش برو بیمارستان بستری شو چون میترسم بچت درشت بشه و زایمانت سخت بشه 🥲 همون روز که اومدم خونه ، ترشح موکوسی دیدم و راستش رو بگم یکم ترسیدم چون یه چیز بزرگ بود که قلپی ازم اومد بیرون(یه چیزی مثل ژله شل و کرمی رنگ). اما خوشحال شدم چون میدونستم زایمانم نزدیکه.
پیاده روی ها رو ادامه دادم و هر روز مسیر رو بیشتر میکردم (همسرم همراهیم میکرد تو پیاده روی وگرنه اصلا نمیتونستم زمان زیاد پیاده روی کنم ، سنگین شده بودم و به شدت خسته میشدم و شکمم درد می‌گرفت اگر نبود و تشویقم نمی‌کرد نمیتونستم ادامه بدم).
تا رسید شب قبل زایمانم ، سی و نه هفته و پنج روز
من هفت و بیست دقیقه صبح زایمان کردم و میخوام برگردم به شب قبل ساعت هفت شب. شاممون رو خورده بودیم و رفتیم برای پیاده روی. اون شب بعد از نیم ساعت پیاده روی حس کردم سر بچه خیلی پایینه انقدر فشار وارد میکرد که حس میکردم الانه که از وسط پام کلش بیوفته بیرون! گاه گاهی وایمیسادیم و یک دقیقه استراحت میکردیم و دوباره ادامه میدادیم.