۳ پاسخ

خدا از مادر شوهر بد و ریا کار نگذره مادر شوهر منم همش ریا پست

چرا پیامت واسه من نمیا تا نیام داخل سوالهات

همش میگفت وای توروخدا مینا حامله نمیشه چقدر پول دکتر داده پاشا و .....
منم یبار به یاشار گفتم همه فکر میکنن ما بچه دار نمیشیم ...
بیا اقدام کنیم
من دلم بچه میخواد
یاشار قبول نکرد
بعد دوسال قبول کرد
و خدا آرهانو به ما داد...

سوال های مرتبط

مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃
مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
سلام مامانا شب بخیر من خیلی حالم بده آنقدر گریه کردم سردرد گرفتم از پریشب هانا بی دلیل تب کرد خیلی بی قراری میکرد اذیتم می کرد البته دندون آسیاب هم در میاره میگه دوقلو ها رو بغل نکن مدام امروز اونا رو می زد سر شب دیگه واقعا طاقتم تموم شد شروع کردم به گریه کردن به خدا با صدای بلند گریه می کردم بچه ها خواب بودن
بعد شوهرم معمولا تا ساعت 10اینا نمیاد خونه سر کار عصر هم مادر شوهرم دوبار زنگ زده بود من گوشی سایلنت بوده جواب نداده بودم اون هم زنگ زده شوهرم که زنگ زدم حنا جواب نداده خودت خونه ای یا سر کار نگران شده بوده دیگه امشب شوهرم زود اومده خونه از در وارد شد دید من اینطوری گریه می کنم خیلی ترسید بعد که فهمید به خاطر گریه واذیت بچه ها گریه میکنم اول که گفت عقلت رو از دست دادی این کارا چیه بچه هست بدون گریه ومریضی بزرگ نمیشه منم این حرف قبول دارم ولی من هم خسته شده بودم حالا میگه پاشو بریم خونه مادرم چند روز بمونیم حالت بهتر بشه وقتی هم اومدیم یکی از قل ها رو بزاریم پیش مادرم یک هفته بعد بریم دنبالش شما باشین قبول می کنید بچه رو بزارید بیاید فکر کنم راست میگه من خیلی کار بچه گونه انجام دادم به خدا آنقدر کردم نفسم بالا نیومد
مامان ارشیا مامان ارشیا ۱ سالگی
مامانا میشه یه لحظه بیاین یه چیزی ذهنم و درگیر کرده می‌خوام ببینم چند درصد مثل من فکر میکنید
من دوتا دوست دارم خیلی صمیمی یکی و اول دبستان باهاش دوستم که میشه حدود ۱۸سال یکی دیگه هم حدود ۱۴یا۱۵سال که باهم رفیقم عین خواهیم بعد یکی از این دوستام حدود چهل روز پیش زایمان کرد ما رفتیم پیشش بیمارستان بعد من خیلی ذوق کردم و نتونستم جلوی خودم و بگیرم و بچه اش رو بغل کردم آخه واقعا ما عین خواهریم بعد دیگه نشد بریم پیشش چون یا من مسافرت بودم یا اون یکی دوستم نبود و اینا امروز رفتیم بعد بهم گفت که آره بچه من چون بچه اوله ما ناراحت شدیم که بغلش کردی بعد اینکه اون یکی دوستم بچه اش بغل کرد و ولی من دیگه اصلا بغلش نکردم اصلا هم اون نگفت میخوای بغلش کنی انگار که مهر بچه از دلم رفت این که از این قضیه
داشتم فکر میکردم شیش سال پیش که بچه اولم دنیا اومد من چرا اینقدر حساس نبودم با اینکه اوج شیوع کرونا بود و همه میترسیدن اما من کسی میومد پیشم من اصلا حساس نبودم که بچه ام و بغل کنه اصلا ها یادمه اون موقع خانواده شوهرم خاله هاش و اینا اومدن من اصلا نگفتم بغل نکنید یا من ناراحت میشم بعد هم بچه دوم هم همینجور اصلا نمی گفتم کسی بغل نکنه نمی‌دونم حالا کدوم درسته یا چند درصد مثل منن امروز دلم گرفت اینکه واقعا من بچه دوست دارم اما هر بچه ای رو بغل نمی‌گیرم مگه اینکه اون بچه خیلی عزیز باشه برا اون یکی دوستم بهم گفت اگه من زاییدن تو تا شیش ماه نیا پیشم اگه میخوای بچه ام و بغل کنی نمی‌دونم شاید من خیلی توقعم زیاده و اونا درست میگن
مامان محمد حسینم❤️ مامان محمد حسینم❤️ ۲ سالگی
محمد حسین دیگه خیلی به باشگاه عادت کرده از یک ماهگی بردیمش باشگاه چون هم من هم باباش مربی هستیم روزای که باشگاه نره بهونه میگیره خیلی تو ارتباطش تأثیر خوب داشته هم با دخترا هم پسرا کار می‌کنه دوست شده با همه گریه می‌کنه که تایم باباش هم بمونه باشگاه هفته ای سه روز از ساعت چهار تیم تا هشت باشگاه هستیم یه ساعت نیم تایم من یه ساعت نیم تایم باباش دیگه همه وسایلش مورد نیاز باشگاه داره از پوشاک لباس خوراک همه چی قشنگ برا خودش اونجا بازی می‌کنه زیاد اذیت نمیکنه روزای که ما کلاس داریم صبح زود بلندش میکنم صبحانه بخوره ظهررم ناهار
بخوره دوساعت بخوابه با انرژی بریم کلاسمون برا پسر من که خوب بود محیط باشگاه از الان به نظر خودم اجتماعی شده تو کلاس هم همه عاشقشن دخترا براش کادو میخرم حتی عیدی دادن بهش من روزای که باشگاه داریم زود بلند میشم تا هم شاهم هم ناهار درست کنم چون کارای باشگاه من خیلی زیاده رسیدیم خونه شام آماده باشه تجربه ای خوبی هست برامون یه خاطره عالی با پسرمون




فرزند پروری. .دورهمی