مامان جون پارسا ( مادر شوهرم ) همین الان یهویی قسمتش شد بره مشهد و منو بچم الان غمگین ترینیم 😔😞 با چشمای اشکی بدرقه اش کردیم . درسته عقایدم همیشه باهاش متفاوت بوده ولی جفتمون بهم احترام میزاریم . برا همین مراسم تشییع رفت مشهد منم خیلی دلم میخواست برم البته برا امام رضا نه چیز دیگه ، که خب با بچه تو این گرما شرایطش نبود . دلم براش خیلی تنگ میشه . تحمل خونه بدون مامان جون خیلی سخته 😞 منم وسیله هامو جمع کردم این یک هفته رو برم خونه مامانم اینا که نبودش کمتر به چشم بیاد .
بچه ۹ ماهه از صبح تاحالا ی جوری بهش نگاه میکرد و انگار میفهمید میخواد جایی بره بدون ما . از یک ساعت پیش تاحالا فقط داره گریه می‌کنه . آخه خیلی مث خودم بهش وابسته است . کاش سالم برن و برگردن .هزارتا فکر تو سرم هست . اصلا نمی‌دونم چی نوشتم تو این تاپیک . حالا اگه میگین غصه نداره که مادرشوهره بیخیالش و از این حرفا باید بگم ک مث مامانمه و حتی بهتر و دلسوز تر از مامان خودم . خیلی مهربون و دل پاکه 😭
بارداری فرزندپروری سونوگرافی پوشک

تصویر
۲۳ پاسخ

چه قشنگ کاش همه مادر شوهرا مثل ایشون رفتار میکردن تا عروساام مثل شما احترام میزاشتن و دلتنگشون میشدن
خدا حفظشون کنه

یا امام رضا ان شاالله همیشه سلامت باشن از چشماشون معلومه چقدر خوب و صاف و مهربونن

خدا حفظش کنه 🩷 و خوش به حالت که مادرشوهر خوبی داری 🩷

بایدآدم دورهمچین مادرشوهری بگرده که انقد خوبه من که ازخدامه مادرشوهدمونبینم
ازبابت نگرانیتم بگم که اصلانگران نباش امام رضامحافظ مهموناش هست اینوباتمام وجوداحساس کردم

عزیزم خدا حفظش کنه ک حامی شماست.♥

خدا حفظشون کنه زیارتشون قبول

آفرین بهت عروس جان مانم مادر شوهرمو خیلی دوس دارم اونم منو دوس داره ۲۲سالعروسشمو هنوز هیچ بی احترامی بهم نکردیم بعضی موقع ها ی حرف های کوچیکی ازش شنیدم ولی چونکه میدانم داغ دیدس وناراحتی اعصاب داره سکوت میکنم اونم خودش پشیمان میشه ۱۰سال باهم شریک بودیم

مادرشوهرتون با شما زندگی میکنن؟

عزیزم از چهره اش مشخصه که چقدر مهربون و خانومه

خدابراتون حفظش کنه

خدا به همراهش.التماس دعا داریم.ایشالا قسمت همگی بشه وقسمت تو وبچه ت هم بشی که بری.

خدا زیادش کنه ...انشاالله سایشون مستدام باشه

عزیزمم لذت بردم
خدا هر دو تون حفظ کنه و محبتتون روز افزون

خدا پشت و پناهش باشه

از چهرش معلومه چقد مهربونه😍

خدا حفظش کنه جقدر چهره ی معصومی دارن انشالله به سلامت برگرده منم مادرشوهرمو خیلی دوس دارم

مادر شوهر منم وقتی میخواست بره حج وقتی بدرقه ش کردیم خیلی گریه کردم، خیلی خانم خوبی بود،عین دختر خودش باهام رفتار میکرد، بیمار بود و۲ ماه بعد زایمانم فوت کرد ، همیشه این حسرت باهام میمونه که نتونست یه دل سیر نوه شو بغل کنه 😔😔

خداحفظش کنه مادرشوهرمنم خیلی مهربونه واقعا دوسش دارم ایشالله سالم بره برگرده

خدا برا هم نگهه اتون داره

خداحفظش کنه براتون

خدا براتون حفظش کنه اجرش با امام رضا❤️

خدا حفظش کنه از چهرش معلومه زن مهربون و باشخصیتی هست

خدا نگهدارش باشه ❤️

سوال های مرتبط

مامان گل پسر مامان گل پسر ۱۲ ماهگی
مادر شوهرم امشب دعوتی گرفته منو اصلا نگفته
بعد با شوهرم دعوا کردم ک اینا تقصیر توعه اگه تو هم مث داداشت خط قرمزت زنت بود الان اینجوری مامان جرعت نداشت رفتار کنه دعوامون شد گفت برو طلاق بگیر و مسدودم. کرده الان سرکاره چیکار کنم از دست این خانواده خسته شدم از دست شوهرم مادرش خسته شدم دلم برا بچم میسوزه چیکار کنم 😭😭
همیشه دعوتی گرفتم یا مریض شد بهترین چیزا رو براش بردم فقط دوشب پیش مامانم و داداشم چون از تهران اومده بود دعوت کردم رستوران اینجوری شده ک چرا منو نگفتید من ب شوهرم گفتم ک خونه مهمونی بگیریم خونوادتم بگم گفت نه حوصله ندارم بچه بگیرم تا تو کارا تو بکنی
خسته شدم بخدا از بس عصبی شدم از دیروز پسرمم بی قراره بخاطر دندون یه سره سر پسرم داد میزنم عصبی میشم بچم خیلی ترسید چیکار کنم 😭😭😭الان دارم میمیرم. از عذاب وجدان دیروز ب خودم قول دادم دیگه دعواش نکنم اما دست خودم نیست 😭😭😭😭😭😭😭از دست این خانواده روانی شدم 😭😭😭
شیرخشک
فرزند پروری رفلاکس بچه
مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
ولی خدایی حق نداره قلبم از این همه خوشبختی و خوشحالی وایسه؟؟؟
دختر کوچولوی من انگار همین دیروز بود به دنیا اومد و حالا انقدی بزرگ شده که با رفتارش بهم نشون میده چی می‌خواد هر چیزی می‌خواد با انگشتش نشون میده گوشیمو می‌خواد بهش نمیدم گریه می‌کنه به همه چی عکس‌العمل نشون میده وقتی بهش میگم نه این کارو نکن بده انجام نمیده
وقتی یه چیزی دستشه بهش میگم بده مامان همون لحظه می‌ذاره تو دستم
وقتی هر چیزی می‌خواد بخوره دهن منم می‌ذاره میوه بهش میدم یه گاز می‌زنه بعد می‌ذاره دهن من می‌خواد به من هم به باباشم بده
خیلی خیلی دیگه از کارای دیگه که هر دقیقه از دیدنشون از خوشحالی بغضم می‌گیره خدایا شکرتتتت
از زمان بارداری تا زایمان تا همین الان که بچه‌ام هفته دیگه ۸ ماهش تموم میشه خیلی بهم سخت گذشت تنهایی بچه‌ام بزرگ کردم از ۱۰ روزگی هیچ کمکی نداشتم جز شوهرم خیلی سختی کشیدم خیلی شبا کم آوردم خیلی شبا گریه کردم خیلی شبا آرزوی مرگ کردم ولی الان هیچ کدومو یادم نیست و الان فقط دارم از بودن با نفس لذت می‌برم از وجودش لذت می‌برم دختر قشنگم
مامان دلین مامان دلین ۲ سالگی
چند روزه متوجه شدیم عروس خالم پسرش ۲ ساله نشده ۴ ماهه بارداره
البته جسه و هیکل درشت داره از منم یه ۳ یا ۴ سالی کوچیکتره از وقتی همه فهمیدن مامانمو شوهرم میگن دختر توام بزرکتر شد یکی دیگه بیار تفاوت سنیشون کمتر باشه هردوتاشونو باهم بزرگ کن قبل به دنیااومدن دلین دلم میخواس ۴ تا بچه داشته باشم ولی اینقدر ک دلین اذیتم کرده هرکی بم میگه میگم همین یکی بسه شوهرم هر گلی میخواد بزنه به سره همین یکی بزنه هرچی داره و‌نداره برا دلین باشه دلم بچه دیگه میخواد چون بچم تنهاس وقتی از صب تا شب با منه باباش ک میاد خونه یه عالم‌ذوق میکنه بااینکه همش من باهاش بازی میکنم شعر میخونم یا مامان بابام میان خونمون کلی ذوق میکنه دست میزنه دلبری میکنه براشون ولی فکرشو ک میکنم دلم میخواد بشینم گریه کنم این مدت هم یکسره خونه مامانم بودم چون تنهایی نمیتونسم از پس دلین بربیام غیر از اون صدای جیغ دلینا میاد عصبی میشم باهمه بد حرف میزنم حتی از وقتی دلین به دنیااومده فاصله رابطه نزدیکی کردنم و حسیم به شوهرم خیلی بد شده حسی به شوهرم دیگه ندارم و حتی ازش بدم اومده بااینکه خیلی کمک حالم بوده تو این مدت خونه تکونی کرده برام هرکاری ک خوشحالم کرده انجام داده با اون خستگیش هرکار گفتم انجام داده از خودش و شکمش میزنه بخاطر من خیلی کارا کرده برا ارامشم ولی دست خودم نیس خیلی وقتا باهاش بد رفتاری کردم دلم براش میسوزه اما چیکا کنم هر دفه میاد سمتم خودمو با یه چی دیگه سرگرم میکنم یا میاد بغلم میکنه حس بد دارم بش جوری ک دلم میخواد خودمو از بغلش بکشم تا میبینه دلین خوابه میگه بیا بغلم من هی میگم خستم و واقعا هم خستم حوصله ندارم دلم میخواد تنها باشم بدون دلینو شوهرم
دلم میخواد برم تور برم سفر با دوستام