پارت دوم سزارین
شرط های بیمارستان سینا برای سزارین اختیاری این بود که کلاس،آمادگی زایمان شرکت کنی نامه روان پزشک ببری و دوشب اتاق vipباشی
هزینه کلاس ۵تومن شد
هزینه دستمزد دکترم ۳۰تومن شد
هزینه بیمارستان هم ۱۳۰تومن شد
یکی دیگه ازشرط هاش هم این بود ۳۹هفته کامل باشی برای سزارین بخاطر این دکترم نتونست ۳۸ هفته زایمان کنه
یه شب قبل زایمان باید میرفتم بستری میشدم ساعت ۷عصر رفتم کارای بستری رو انجام دادم اول اومدن ازم آزمایش گرفتن رفتن بعد میوه و شیرینی و خوراکی آوردن پذیرایی کردن یعد هم ۳تا غذا و پیش غذا برای همراه ها آوردن غذا مو که خوردم اومدن دنبالم بردنم آن اس تی دادم دیگه گفتن کاری باهات نداریم بخاب ساعت ۸ و ۹ صبح میایم می‌بریمت برای اتاق عمل من اون شب اصلا نخوابیدم تا صبح بیدار بودم خیلی خیلی ترسیده و بودم استرس داشتم کلا آدم ترسوییم اصلا بیمارستان رو دوست نداشتم چون اتاق vipداشتم کل اعضای،خانوادمو نگه داشتم پیشم وایسن از ترسم خلاصه منم تا ۷صبح بیدار بودم گفتم بزار یه چرت بزنم تا میخام برم سرحال باشم برقا هم خاموش بودن آقا من چشممو بستم دیدم....

۴ پاسخ

سلام عزیزم ۱۳۰ کل هزینه بیمارستان شد یا اتاق وی آی پی هم جداس؟

نامه روان پزشک چرا لازم بوده ؟

🙄🙄.

نامه روان پزشک چجوریه یعنی؟

سوال های مرتبط

مامان میران مامان میران ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین..
سلام من تا اونجایی که تجربه های زایمان بقیه رو خیلی خوندم دوست داشتم مال خودمم بزارم
زایمان از اول طبیعی بود تا آخر و من کلا استرس داشتم چون خیلی از طبیعی می ترسیدم دوست داشتم سزارین شم ولی نمیشد و من دیگه قبول کردم باید طبیعی زایمان کنم هر چی شد دیگه چون بیمارستان دولتی میرفتم و خصوصی هم هزینه خیلی رفته بود بالا مخصوصا بعد عید خلاصه دیگه تا چهل هفته با استرس زایمان گذروندم که بعد معاینه سی و هشت هفته استرسمم هزار برابر شده بود ولی راهی نداشتم دیگه واین بگم من نه ورزشی نه پیاده روی نه هم هیچ کاری واسه آمادگی زایمان نداشتم تا بیست هفتم که تاریخ زایمان بیست و هشتم بود ولی من یه روز جلو زایمان کردم بدون هیچ دردی قرار بود سر تاریخ هم برم بیمارستان ولی یه روز جلو تر رفتم با یذره درد های خفیف داشتم که شب خواب بودم ساعت پنج صبح احساس کردم آب دیدم از خواب بیدار شدم دیدم خونریزی دارم اونم شدید بعد همسرم بیدا ر کردم لباس کردم رفتم بیمارستان البته با یکم زیر شکم و کمر اول درد میکرد که معاینه شدم گفت احتمالا عمل سی یذره خوشحال شدم چون خیلی ترسیده بودم فکر کردم آنقدر به زایمان فکر میکنم بچم ویرایش نشده باشه البته مامان گفت احتمالا عمل شی ولی بردنم اتاق دیگه لباس هم عوض کردم که دکتر که قرار بود عمل کنه معاینه کرد و گفت ببرید اتاق عمل بچه مدفوع کرده من هم خوشحالم از این که به خواستم رسید م قرار سزارین شم هم درد دارم داشتم میمردم از درد و تا اینکه رفتم اتاق عمل
مامان سیدمتین مامان سیدمتین روزهای ابتدایی تولد
سلام مامانا انشاالله که خوب خوب باشید
من ۶ مرداد بیمارستان فرقانی زایمان کردم و ۳۸ هفته ۱ روزم بود
من تا حالا بیمارستان خصوصی بستری نشدم برای همین نمیتونم با بیمارستان دولتی مقایسه کنم ، ۲۰سال پیش نیکویی آپاندیس عمل کردم ، پسر اولم ۱۲سال پیش ایزدی سزارین کردم چون بیریچ بود ، پسر دومم ۸سال پیش بهشتی زایمان زودرس ۳۴ هفته و ۲ روز سزارین شدم ، حالا هم پسر سومم فرقانی سزارین شدم . در کل بیمارستان تمیز و خوبی بود .دکترم دکتر آهنگری عالی بود ، پرستارا هم در کل خوب بودن و این رو بدونید که همه جا آدم خوب و بد هست . خدمه هم خوب بودن . و این که نصفش به رفتار خودمون بستگی داره که کی چطوری باهامون برخود کنه پس خوب و خوش رو باشید .
خب من صبح ساعت ۷ با تمام مدارک پزشکیم بیمارستان بودم کارای بستری رو همسرم و خواهرم انجام دادن و لباس اتاق عمل پوشیدم و سون زدن و نفر اول ساعت ۱۰ رفتم اتاق عمل باید بگم که یکم استرس داشتم اما شکر خدا همه چیز خوب بود . و این که دونفر دیگه تو اتاق من بودن از من هم زودتر اومده بودن اما من اول برای زایمان رفتم چون دکترم اومده بود ، اون بنده خداها هم غر میزدن که چرا ما زودتر اومدیم ما رو نمیفرستید ، دکتر اونا کس دیگه بود که هنوز نیومده بود . بردنم اتاق عمل رفتم رو تخت دکتر بیهوشی اومد آمپول بیحسی زد و دراز کشیدم ( از آمپول بیحسی نترسید و تکون نخورید که یک بار تزیق کنن ، خدا رو شکر برای من خوب بود )بعد دکتر اومد و کار رو شروع کردن حین عمل یکم حالت تهوع گرفتم که برای داروی ضد تهوع تزریق کردن و گفتن اگر خواستی بالا بیاری عیب نداره سرت رو یه وری کن بالا بیار من کل عمل رو بیدار بودم فقط بخاطر داروهایی که میزدن یکم گیج بودم
مامان پناه🩷 و پاشا🩵🧿 مامان پناه🩷 و پاشا🩵🧿 ۶ ماهگی
تجربه زایمان (سزارین) پارت 1❗️

من بچه اولم طبیعی بود با اینکه زایمانم خوب بود از نظر اینکه پاره نشدم بخیه بیرونی هم نخوردم اما واقعا واقعا دیگه دوس نداشتم یکبار دیگه اون دردارو تحمل کنم
تصمیم بر این شد این زایمانم سزارین اختیاری باشه
دخترم الان ۱ سال و ۱۱ ماهشه به حدی عاشقشم که دوس ندارم خم به ابروش بیاد و تا الان یک شب ازم جدا نبود از اول بارداریم بفکر شب زایمانم بودم که دخترمو جیکارش کنم
خلاصه اینکه دوم بهمن من طبق ان تی ۳۸ هفته تمام بودم و به دکترم گفتم میخام دوم بهمن باشه زایمانم چون هم درد داشتم هم ۵ شنبه بود و خانوادم همشون میتونستن پیش دخترم باشن خونه بابام که دخترم اذیت نشه تا من برگردم

من پنجشنبه ساعت ۷:۳۰ صب رفتم بیمارستان ( بابام مامانم و همسرم و خواهرم همراهم بودن،بعدش مادر شوهرمم اومد)
ماما بخش دوست ۱۷ سالم بود اون کارامو انجام داد ازمایشامو انجام داد و‌ نوار قلب گرفت و گفت ساعت ۹ میری اتاق عمل،دیگه تا رفتیم اتاق عمل شد ۹:۱۰ دقیقه
منم بشدت استرس داشتم استرس اتاق عمل و سوند و سوزن بی حسی
مامان 🩵🩶💙محمدرضا مامان 🩵🩶💙محمدرضا ۱۶ ماهگی
خوب بالاخره منم نی نی مو به دنیا آوردم ، روز چهارشنبه دکتر وقت سزارین داده بود ، ساعت ۵/۳۰ صبح گفته بود بیمارستان باشم، شام مو ساعت ۱۰ شب برنج و چرخکرده خوردم ، صبح ساعت ۵ یه لیوان چای شیرین با عسل خوردم(توصیه دکتر) ، بعد نماز صبح رفتیم دنبال خواهر شوهرم و رفتیم بیمارستان ، تریاژ مامایی ، اونجا ضربان نی نی رو چک کردن ، کارای بستری مو انجام دادن، بعد رفتیم پذیرش و اتاقمو مشخص کردن و گفتن علی الحساب ۱۵ میلیون واریز کنید.
بعد رفتیم بالا یه ساک لوازم دادن، توش دمپایی ، مسواک ، خمیر دندان ، ژیلت ، بلوز و شلوار یکبار مصرف(برای عمل) ، یه تاپ یقه هفتی که بعدا میگم کاربردش چی بود، یه کلاه همرنگش برای محمدرضا، یه لباس آشغال برای بعد عمل ، یه حوله برای تمیز کردن محمدرضا تو اتاق عمل، و یه ظرف غذا برای محمدرضا(یه لیوان کوچولو بود برای دوشیدن شیر) دادن ، بعد اون تاپ رو پوشیدم و از روش لباسهای یکبار مصرف رو پوشیدم، ساعت ۷ صبح مامانم و خواهرم هم اومدن بیمارستان ، تو اتاق یه ان اس تی هم گرفتن. بعد پرستار اومد فشارمو چک کرد ، آنژیوکت وصل کرد ، اینم بگم که کلا بار اولم بود بیمارستان بستری میشدم و حتی سرم هم برا دفعه اول بود که میزدم😁
مامان نيكي مامان نيكي ۱ ماهگی
مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۶ ماهگی
تجربه سزارین: پارت یک
من بخاطر ترسی که از زایمان طبیعی داشتم از دکترم نامه سزارین اختیاری گرفته بودم اما هفته بعدش تو هفته ۳۸ بچه چرخید و بریچ شد
خلاصه رفتم نامه مو عوض کرد و سزارین اجباریدبرام نوشت.
روز قبل عمل با همسرم رفتیم تشکیل پرونده دادیم و همونجا هزینه بیمارستان رو تسویه کردیم...
روز عمل شد با همسرم و خانوادم رفتیم بیمارستان، پذیرش شدم و بهم سوند ادرار و انژوکت وصل کردن.. سوند اصلا درد نداشت فقط احساس سوزش داشت که اونم بخاطر بتادین بود...
تخت کناریم یه خانومه سزارینی بود و اون یکی تخت خانومی که میخواست طبیعی زایمان کنه.. با حس خوشحالی تو دلم گفتم سزارین میکردی راحت میشدی دیگع😒 ولی خبر نداشتم که .....
خلاصه سوار ویلچر شدم و رفتیم اتاق عمل
اونجا یه نفر تو اتاق عمل بود برای همین تو ریکاوری معطل شدم تا عمل تمام بشه، تو این فاصله دکترم خانم کوچکپور که خدا خیرش بده بابت همه چیز ،اومد و اومد پیشم و دستم رو گرفت و بهم دلگرمی‌داد که خیلی از استرسم کم شد🥰😍🌷
ادامه پارت بعدی....