۹ پاسخ

دخالت نکنی بهترع

من طاقت نمیارم میرم میگم اقا پسر سر بخور برو

زمانی میشه دخالت نکرد که اختلاف سنی بچه ها نهایتا ۲ سال باشع و خطری هم این وسط نباشه
مثلا نخوان همدیگه رو هول بدن یا چیزی سمت هم پرت کنن
ولی اختلاف سنی‌شون زیاد باشه و باهم درگیر بشن باید حتما دخالت کرد

سلام عزیزم
من تا زمانیکه خطری برای بچم ایجاد نکنند دخالت نمیکنم
اما شما می‌فرمایید از سرسره هلش داد
خب همون لحظه می‌تونستین یه خورده نزدیک بشین و با صدا و لحن مهربونی به صورت کلی بگین هل دادن کار خوبی نیست ، ما همدیگه رو هل نمی‌دیم🥰
بعدم به همه بچه هایی که اونجا هستن لبخند می‌زدین تا پیام دوستانه شمارو دریافت کنند
اگه دخترتون شروع به گلایه کرد حرفاشو با دقت بشنوید و بذارین احساسشو بیان کنه

بعد موضوع رو برگردانید به خودشون : « خب بنظرتون الان چجوری بازی کنیم که به هممون خوش بگذره؟»
گفتگویی که بین بچه ها شکل میگیره کاملا شمارو به هدف می‌رسونه

اینکه میفرمایید بچه ها جدیدا به تذکرات بزرگترا بی محلی میکنن و حرف گوش نمیدن بخاطر اینه که بزرگترا اکثرا می‌خوان تحکم کنن و محیط رو برای تصمیم سازی بچه ها باز نمیذارن

من هر روز بچه هامو پارک میبرم و اجازه میدم با گفتگو مشکلات رو با دیگران حل کنن
اغلب منجر به دوستی و همکاری میشه

یعنی همون بچه هایی که اول در حال ناسازگاری و لجبازی هستن وقتی دوستی و محبت شمارو میبینن گاردشون باز میشه و با پرسیدن اسم و دست دادن رفیق همدیگه میشن
لحن خیلی خیلی مهمه
هرگز سعی نکنید بچه های دیگه رو متهم و بچه خودمون رو مظلوم جلوه بدیم
همه رو به یک چشم ببینیم و فقط فضای گفتگو رو جهت بدیم تا به یه راهکار از زبان خودشون برسیم

با آرومی می گفتی پسر قشنگم همه می خوان بازی کنن و با آرامش بهش می گفتی بعد هم بزرگتر کنارشون نبود

دختر منکه دربرابر بچه های غریبه نمیتونه از حق خودش دفاع کنه حتی می‌ترسه واصلا نزدیک بچه های غریبه نمیشه وقتی سرسره ها شلوغ هست اصلااااا نمیره جلو خیلی ناراحتم از این بابت

کار خوبی کردی بزار دخترت خودش مشکلات اینچنینی رو حل کنه اینجوری هم مستقل بودن رو یاد میگیره هم ترسو بار نمیاد هم میفهمه که مامان یا بابا همیشه نیستن که مشکلاتش رو حل کنن و باید به خودش تکیه کنه

عزیزم باید بگی چون اینا حقوق شهروندیه که خیلی مامانا بلدنیستن به بچشون یاد بدن
میگت اگر بچتو تربیت نکنی اجتماع تربیتش میکنع

من بیینم نمیتونه همون اول ک نه ولی دخالت میکنم منم امروز رفته بودم شهربازی یک پسری برعکس میومد از سرسره با ماشین بالا پسرم میخاست بره پایین اون میومد بالا ب هم رسیدن این همش میگفت برو پایین اونم میگفت نمیرم منم رفتم ب پسره گفتم برو پایین از اینجا ک کسی نمیاد بالا گفت نمیرم منم گفتم باشه الان میرم ب خاله پارک میگم بیاد بیردت بعد ب زور رفت

سوال های مرتبط

مامان بردیا🚛  🚙 مامان بردیا🚛 🚙 ۵ سالگی
مامان بهار مامان بهار ۴ سالگی
مامان ستاره مامان ستاره ۴ سالگی
دخترا خیلی حالم بده
دیشب با شوهرم داشتیم حرف میزدیم در مورد دوران مجردیمون بعد رفت آلبوم و این چیزاش رو برداشت آورد من هم یه سر رسید داشتم که خاطرات هرروز رو اون تو می‌نوشتم. من هرچی از گذشته که مربوط به دوست پسرم بود ریخته بودم دور . فقط همین یه کارت پستال بود و یه نامه لای اون سر رسید بود که دید و فهمید بعد که ازم پرسید گفتم دم مدرسه یه بار منو دیده بود و‌خوشش اومده بود و فقط همین یه کارت پستال رو بهم داد بعد دیگه قانع شد تا اسمش رو‌دید اسم اون علی بود و اسم پسرم هم علی هست اومد گیر داد که تو اسم اون رو گذاشتی رو پسرمون دیگه من خیلی گریه کردم به هق هق افتادم شوهرم هم گفت شوخی کردم دیگه من حس عذاب وجدان داشتم بیشتر شد یکی بابت اینکه جواب پیام اونو دادم یکی اینکه مدام دارم به اون فکر میکنم یکی اینکه به شوهرم دروغ گفتم که رابطمون فقط یکی دوبار دم مدرسه بوده که دیده منو. حالا بنظرتون چکار کنم؟
قضیه اسم پسرم هم من بین اسم ماهان و امیر علی و عماد یکی رو‌میخواستم بزارم شوهرم گفت ن من میخوام اسمش رو بزارم مجید دیگه باهاش حرف زدم قدیمی هست و‌این حرفا دیگه چون اسم دو اسمی دوست نداشت قرار شد اسمش رو بزاریم علی