۸ پاسخ

الهی قربون دلت برم.
بعضی حرفا واقعاً آدمو ناراحت می‌کنه، ولی مریض شدن بچه رو نمیشه به اون اتفاق ربط داد. بچه‌ها به خاطر ویروس و عفونت تب می‌کنن. شما فقط روی خوب شدن کوچولوت تمرکز کن، ان‌شاءالله زود خوب میشه. ❤️ و حرف اون خانم هم ارزش ناراحت شدن نداره، هر بچه‌ای مسیر رشد خودش رو داره.

عزیزم تجربه ثابت کرده هروقت سن بچه ت رو پرسیدن هفت هشت ماه بزرگتر بگو بگو دو سال و خرده ای ...

من یه بار پارک بودم یه دختر بچه ماشالا خیلی تپل آورده بودن مامانا سنش رو میپرسیدن پدره هم میگفت سه سال در صورتی ک دو ماه دیگه چهار سالش میشد.همه با حسرت میگفتن خیلی بیشتر بهش میخوره و ...
یه روز دیگه به باباش گفتم ببخشیدا بخاطر حرف ما مردم سن دخترتون رو نگید اصلا یا بگید چهار سال و نیم ...
چشم بد واقعیت داره بخدا.

ببخشید خواهر سوالم بی ربط انشاءالله بچه تم خوب میشه نگران نباش بسپارش دست خدا ولی این عکسی که گذاشتی واقعی این گل اگه مال خودت میشه عکس کامل شو برام بفرستی واینکه اسم گل چیه

عزیزدلمممم
قلب سیاه طرف حالمو بد کرد
خدابیامرز مادر شوهرم هر کسی سن دخترمو میپرسید چندماه بزرگتر میگفت، قدیمیها همیشه یچیزی میدونن

سعی کن همیشه سن بچتو بیشتر بگی
من هرکی میپرسه میگم دوسال و نیمشه حتی بیشتر
انشالله بلاش دوره عزیزم

عزیزم الهی بگردم براش ی تخم مرغ بشکن

خاک توسر چشم شورش خدا لعنتس کنه

حق داری برای منم‌پیش اومده.سعی کن ۴ قل بخونی برای بچت و اسپند دود یده براش

سوال های مرتبط

مامان سارا جون مامان سارا جون ۲ سالگی
چند روز پیش سارارو بردم پارک یچیزایی دیدم و شنیدم که حقیقتا برگام ریخت....




رفته بودیم یه پارک تقریبا خلوت موقع ظهر
سارا داشت سرسره بازی میکرد

ی پسر بچه و مامانش هم اومدن که پسره از این ماشینا سوار شده بود مامانشم هل میداد

اومدن پسره رفت تاب بازی کنه

سارا ماشینو دید بدو بدو رفت پیش ماشین من چند باری گفتم سارا نرو برا تو نیست دست نزن

دیدم مامان پسر اومد به سارا با اخم نگا کرد گفت دست نزن بعد ماشینو با خودش برد
یکم بازی کردیم و برگشتیم خونه


فرداش دوباره رفتیم پارک بازم خلوت بود و بجز ما ی پسر بچه با مامانش و عمش اومده بودن

این پسره هم سه چرخه اورده بود با خودش من دیگه دیروز دیدم خانومه اونطوری اخم کرد اینبار دیگه سارارو نزاشتم بره سمت سه چرخه و گفتم برا مانیست مامان نباید دست بزنی

دیدم خانومه سه چرخه رو اورد گفت سارا جون بازی کنه
سارا با ذوق سوار شد و ی ذره بعد پیاده شد رفت پیش پسره که سرسره بازی کنن

موقع سرسره رفتن دیدم خانومه به پسرش گفت مامان جون خانوما مقدم ترن بزار سارا جون اول بره


واقعا چقدر از لحن حرف زدن اون خانوم خوشم اومد که از همون اول داشت به پسرش یاد میداد که با دخترا چطوری رفتار کنه
و ناخوداگاه مقایسه کردم با خانوم دیروزی که چقدر رفتار مادرا میتونه الگو باشه برای تربیت بچه ها و رفتارشون در اینده


به بچه هاتون محبت کردن به دخترارو یاد بدین تا در اینده بلد باشن چطور با دخترا رفتار کنن
به بچه هامون یاد بدیم چطور محبت کنن و عشق بورزن و با محبت رشد کنن⚘️🌱


بارداری فرزندپروری پوشک بچه شیرخشک پستونک مادر بچه سونو انومتلی پوسک شیرخشک جنین پوشک عرزندپروری
مامان مَهزاد و گیسو مامان مَهزاد و گیسو ۲ سالگی
خانوما بیایین اینجا
یکی از فامیلا که نزدیک هم هستش و خیلی مشتاق رفت آمد با ما هستن یه پسر ۷ ساله دارن که این پسر بچه به شدت بی ادب و بد دهن هستش خیلی ام شلوغه ینی میاد خونه ما همه وسایلای دخترمو دست میزنه خراب می‌کنه خیلی‌ها شون رو مشکنه و مادر بچه اصلا بهش نمیگه نکن یا بگه بچه بیا بشین، این کارشون هم روی اعصاب منه،
از هر راهی رفتم که قطع رابطه کنن نشد که نشد، دو شب پیش خونه ما بودن بچه سوار چرخ دخترم شد گفتم نشین تو بزرگی این می‌شکنه از چرخ اومد پایین برداشت بلند کرد محکم کوبید زمین فرمون چرخ شکست، یا توپ بزرگ رو میکوبید به تلویزیون گفتم نکن گریه کرد که این نمیزاره من بازی کنم، حالا خیلی از اخلاق های اونو دخترم تکرار می‌کنه چون همبازی نداره اون میاد با اون بازی می‌کنه مثل الگو شده برای دخترم،


تصمیم داشتم به مامان بچه به صورت تیکه یا طعنه بگم ادب هنوز رایگانه به بچت یاد بده، ( آخه مامانش خیلی آدم خسیسی هستش برای پسرش اسباب بازی نمیخره که بچه یاد بگیره با اسباب بازی چطوری بازی کنه)
یا چطوری بهش بگم نمیخام رفت آمد کنم باهاتون؟؟ واقعا رفتار بدی دارن اصلا دلم نمی‌خواد بچم اون کارا رو یاد بگیره،
مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۳ سالگی
یه سوال چرا بعضی ها به خودشون اجازه میدن هر جور دلشون میخواد با بچه ات رفتار کنن 😐
رفتیم مهمونی چند تا بچه قد و نیم قد نوه های جاریم و با ما خونه ابجیم دعوت بودیم یه جوری قربون صدقه بچه هاشون میرن که انگار ناف آسمون باز شده فقط بچه اینا اومده پایین خدایی بچه هاشون مهربون و تو دل برو هستن دوست شون دارم ولی نه اینکه بخوام قربون صدقه بچه هاشون برم نیازی به محبت اونا برای بچه خودم ندارم ولی از عمد دختر جاریم جلو همه میگه به پسرش که ببین عمو مصطفی چقدر دوستت داره ( منظورش شوهر من که عموی خودش میشه ) ببین میگه چه پسر خوبی هستی ، با ادبی موهاش چقدر خوشگله قشنگ دو تا هندونه میزاره زیر بغل شوهرم که یعنی قربون صدقه اش بره بعد همیشه خدا ادعای عقل کلی و با سوادش میشه با پسرش سر گوشی من که دست پسرش بود بحث داشتن بعد یکی دو بار به پسرش گفت مامان گوشی مامانش هست بهش بده پسر منم دو سال کوچک تره نمیتونه حرف بزنه جیغ میکشید یدفعه برگشته به پسرش گفت بهش بده صدا شو در نیار منظورش بچه من بود اصلا من هیچی نگفتم اگر من این حرف و میزدم خدا شاهده جاریم و دخترش می پریدن به من چرا کسی به خودش اجازه این حرفا میده به بچه هاش بزنه یا اینکه خواهر خودم و دامادمون جلو اونا و بچه هاشون بچه من و دعوا میکردن که جیغ نزن یا فلان چیز و بهشون بده برای اینکه نخوان به اونا چیزی بگن اونا هم دو تا پسر داشتن یکیش سه سالش هست اصلا بچه من متوجه نیست به یه بهونه پسرمو صدا میزدم کسی به خودش اجازه نده چیزی به بچه ام بگه