۶ پاسخ

غصه نخور هممون توزندگیامون یه مشکلاتی داریم اما بخاطر بچه ها باید فراموش کنیم دنیا اصلا ارزش غصه خوردناتو ندارع

الهی چقدر درکت میکنم
خستگی هاتو
دل شکستت رو
تنهاییت رو
کلافگی هاتو
درک نشدن توسط اطرافیان رو
بیخوابی هاتو
حرفارو
نداشتن یه کمک
خیلی سخته❤️‍🩹🫂

دقیقا عین من اخرم میگن چ کار کردی برامون ک و ن م پاره ازکاراشون بخدا

خانواده شوهرمن خوبی زیاد دارن خیلیم کمک میدن منم براشون سنگ تموم میذلشتم یباری با همسرم سر اونا ک حرف تو کلش کرده بودن دعوام شد بهشون گفتم توقع نداشتم چنین باشین
کلییییییی حرف و منتتت بارم شد درحابیکه نصف اون مهربونیایی ک من کرده بودم در حقشون هم انجام ندادن
دگ نه کمک میخام نه هم صمیمی میشم و کمک میدم در ظاهر دوسشون دارم مثل ی عروس
خواهشا تو هم در حق خودت ظلم نکن

معذرت میخام عزیزم ولی خودت کردی
زیادی رو دادی
زندگی خودتو گذاشتی اونا رفتن پی خوش گذرانی تو شدی الان بد

یادمه یه بار با برادر شوهرم دعوام شد خیلی اذیتم می کرد من دختر حساسی هستم قلبم زود میشکنه تقصیر خودمم نیست وقتی بچه هام کوچیک بودن چهار دست و پا می رفتن بعد چشمامو بستم دهنمو باز کردم نه مراعات شوهرم کردم نه بقیه رو
نمی دونی اون شب چقدر راحت خوابیدم
از اون روز رفتارشون باهام عوض شد.
مرگ یه بار شیون یکبار

سوال های مرتبط

مامان فراز مامان فراز ۱۰ ماهگی
بیاین قضاوت کنین خانما تقصیر با منه یا همسرم

امروز رفتبم باغ همسر دوستم
پسر من موقع بیداری شیر نمیخوره اصلا یعنی اگه موقع خواب ندم اون روز شیر نمیخوره
موقع رفتن ب باغ تو ماشین خوابید نتونستم شیر بدم
رسیدیم اونجا میخواستم شیر بدم ک بیدار شد و دیگه نخورد
بعدش عصر یه چرت زد اونجا یه دفعه شیر دادم( خیلی ب صدا حساسه اگع جیکی دراد بیدار میشه و شیر نمیخوره)
بعدش موقع برگشت ۵ دقیقه بود برسیم ک میخواس تو ماشین بخوابه
من بازیش دادم ک ی موقع میخوابه بعدش ک میخوام بندازمش سرجاش تو خونه بیدار میشه و شیر نمیخوره بخاطر همین نذاشتم بخوابه
اومدیم خونه خواستم بخوابونشم نخوابید
همسرم بعد من اومد خونه گف چرا نخوابوندیش گفتم نخوابید
گف میذاشتی تو ماشین میخوابید دیگع الان خواب بچه بهم ریخت
تو بخاطر خودت نذاشتی بخوابه ک شب دیر میخوابه
منم قاطی کردم یکم صدام بلند شد گفتم تو همیشه باید چرت چرت بگی نمیبینی بچه فقط تو خواب شیر میخوره
از وسط راه ک خوابش نیومده ۵ دقیقه مونده ب خونه میخواس بخوابه ک اونو نذاشتم
بعدش با حرص بچه رو هی تکون میدادم ک بخواب
انگار اومدیم خونه من از عمد تورو نخوابوندم باید بخوابی
خیلی خیلی عصبانیم از دستش
بخدا اعصاب منم خیلی ضعیف شده دیگه نمیکشم😪
مامان معین مامان معین ۱ سالگی
قبلنا ک بچه بودم ساعت ۱۲ یا یک شب میدیم مامانم توی تاریکی خونه و نوری ک از پنجره میاد تو خونه نشسته و داره چایی میخوره اصلا درکش نمیکردم چرا همیشه این کار رو میکنه اما الان میفهمم که وقتی بچها خوابن خونه توی سکوته و یه مادر چقدررررر ذهنش احتیاج ب آرامش داره احتیاج ب سوت داره و من الان لحظه شماری میکنم همه بخوابن تا من برم توی خونه نیمه تاریکم چای خرمای آخر شبمو بخورم🥲 چیه این زن بودن ؟ ک با وجود سردرد و کمر درد با یک دست آشپزی میکنیم صبحانه و ناهار و شام حاضر میکنیم مشقای اون یکی بچه رو میگیم ترشی و رب و شیره و سبزی قورمه سبزی درست میکنین عطر میزنیم و آرایش میکنیم چیه این زن بودن حتی با تمام خستگی دوست نداریم شوهرمون شلخته و درب و داغون ببینه مارو و به خاطر اون هم ک شده به خودمون می‌رسیم لباس تمیز می‌پوشید موهامون میبافیم ولی این آخر شبا خود واقعیمون هستیم چیه این زن بودن ؟ اونهمه درد و تحمل میکنیم ولس انگار ن انگار اونقدر دوست داریم تکه از وجودمون رو ک حتی بو کردنش هم برامون لذت بخشه