۸ پاسخ

ماساژ پرینه چجوریه گلم
من از قبل هموروئید داشتم شدید الانم ببخشید به محض اینکه سفت شه شکمم میزنه بیرون درد فراون بنظرت طبیعی بدترش میکنه؟
چون باید زور بزنی
شامل سز اجباری میشه؟
واژینسموس هم دارم🥺

گلی میشه بپرسی چی دود داده برات و چطور دود داده که ماهم انجام بدیم

هم میشه بخارداد هم جوشوندو خورد

واقعا؟؟؟ تخم شوید حقیقت داره؟؟
دهانه رحم باز میکنه؟؟

اقا قشنگتر توضیح بده ورزش و پیاده روی داشتی ؟ چند هفته زایمان کردی ؟ چیا خوردی هفته های آخر

گلم چی دود کردی؟؟؟

منم میخام طبیعی زایمان کنم بلاخره تصمیممو گرفتم بین سز و طبیعی مونده بودم

نگا من تیر میکشه واژنم انگار یه چی از واژنم خا بیوفته حالت تهوع شدید هم دارم درد زیر دل هم کم و بیش دارم توام قبل ۶ سانت اینارو داشتی؟

سوال های مرتبط

مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱ سالگی
ادامه داستان
سر اینکه توی خانواده بچه مریض داشتیم تااخر بارداریم میترسیدم که یچم سالم نباشه
ما چهارتا بچه رو تو خانوادمون دور از جون این بچه ها از دست داده بودیم
همش فکر و خیال میومد تو ذهنم اگه بچه منم مشکل داشته باشه چی کل خانوادمو دیوونه کرده بودم بااین افکارم
میگفتم ینی بچم‌میتونه راه بره میتونه بازی کنه حرف بزنه؟
یبار میگفتم تیرویید بارداری داشتم مغزش مشکل نداشته باشه یبار میگفتم عکس او پی جی گفتم بچم‌ناقص نشه یبار میگفتم مشکل ژنتیکی نداشته باشه خلاصه میترسیدم مثلا هفت ماهم بود میگفتم دوماه دیگه چی میشه هشت ماهم بود میگفتم یه ماه دیگه چی میشه با خودم میگفتم کاش چشامو ببندم و باز کنم رفته باشم سال بعد
خلاصه وحشتناک استرس داشتم هی میگفتم خدایا اگه من گناهی کردم پای بچم نزار
از زایمان طبیعی وحشت داشتم دکترمم میگفت سزارین ممنوعه حتی اگه صد ملیون پول بدی کل دلخوشیم این بود که نتونم و سزارینم کنن
وزنم بیش از حد زیاد شده بود ورم وحشتناکی کرده بودم که لپام انقد بادکرده بود چشام وا نمیشد اینم بگم نه ورزش میکردم نه پیاده روی ینی نمیتونستم چون دوقدم راه‌میرفتم نفسم تنگ میشد برای همین همش دراز میکشیدم و روز به روز بیشتر ورم میکردم
رسیدم سی و هفت هفته رفتم پیش دکتر دستیارش فشارمو گرفت روی چهارده بود دکتر گفت زیاده خودش اومد دوباره فشارمو گرفت چهارده بود گفت زیاده...
مامان حسین و امیرعلی🩵 مامان حسین و امیرعلی🩵 ۸ ماهگی
دیشب‌یه خواب عجیب‌ دیدم‌ نمیدونم یعنی چی میشه؟🤔
خواب دیدم باردار بودم اما خودم نمیدونستم انگار تا قبل از بدنیا اومدن خبر نداشتم رفتم بیمارستان گفتن بارداری و بچه میخواد بدنیا بیاد مونده بودم🥺بعدشم خیلی راحت زایمان کردم به شوهرم میگفتم برخلاف زایمان قبلیم این چقد زایمانم خوب بود چرا هیچ دردی نداشتم بعد یه نی نی قشنگ مو مشکی بود حتی یادمه وزنش هم گفتن ۳۹۰۰ هست پیش خودم میگفتم چه خوب درسته از بچه قبلیم کمتره اما بازم خیلی خوبه یعنی اونجا میدونستم تازه زایمان کردم و بچم ۴ماهشه بعد اونجا به ماما گفتم من ۴ماهه زایمان کردم چجوری میشه الان دوباره بچم بدنیا بیاد گفت نمیدونم🫢🫠بعد شوهرم گفت جنسیت رو نپرسیدی گفتم نه بعد ماما گفت این یکی دختره🥺تو خواب میگفتم بزار زنگ بزنم به مامانم بگم حتما خیلی خوشحال میشه😅 بعدش اومدیم خونه میگفتم چقد بد نمیفهمیدیم براش لباس بگیریم و دنبال لباس های کوچیک امیرعلی که جمع کرده بودم میگشتم میگفتم بزار فعلا اینارو براش بپوشم خیلی عجیب بود برام الان یادم اومد رفتم تو فکر میگم نکنه باردار شدم😩😩جلوگیری طبیعی دارم و بعد از زایمان هنوز پریود نشدم
مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، بارداری دوم🌷قسمت دهم
به شدت بهم زور میومد و از درد سرم رو به اطراف میچرخوندم و آی و آی میگفتم و بلند ناله میکردم. هر چی تلاش میکردم نفس عمیق بکشم نمیشد.
دو تا نفس میکشیدم سومیش از دستم در می‌رفت. دکتر بهم میگفت زور نده تا بهت بگم . من با ناله میگفتم نمیتوووونممم زبونم می‌گفت نمیتونم ولی زور نمیدادم🥺😅 خیلی همکاری میکردم خدایی.
روم بتادین ریختن دکتر راهنماییم می‌کرد چجوری زور بدم که برش نخورم.
اول یه زور زیاد گفت بده که سر بچه کامل بیاد دم دهانه واژن . بعد یهو گفت نده بعد دوباره گفت آروم زور بده سرش بیاد بیرون
دیگه اینجارو چون خیلی بهم فشار اومد با جیغ زور دادم که کامل حس کردم سرش اومد بیرون (موقع زایمان دخترم اصلا بیرون اومدن سرش رو حس نکردم چون برش خوردم ولی پسرم رو کامل حس کردم چون هیچی برش نخوردم) بعدش گفت فوت کن زور نده بعد گفت باز یه زور بده
همراه زور جیغ زدم و با داد گفتم بیا بیرون ماماااان😅😅 که حس کردم بدنش لیز خورد اومد بیرون. گذاشتنش روی شکمم و منم محکم گرفتمش. هنوز نرمی و لیزی بدنش زیر دستمه😄 چقدر قربون صدقش رفتم و خداروشکر کردم. ماماعه که می‌خواست بگیرتش ببره رو تختش سفت گرفته بودم نمی‌دادم بهش 😂😂 میگفتم میندازیش آروم بگیرش😂😂 برعکس دخترم که دنیا اومد گریه نمیکرد و فقط با چشم کاملا باز نگاه میکرد پسرم تا دنیا اومد زد زیر گریه و انگار که می‌گفت نه نه . دکتر می‌گفت نمی‌خواسته دنیا بیاد فکر کنم که میگه نه 😄
مامان نیکی و حافظ مامان نیکی و حافظ ۱۳ ماهگی
قسمت هفتم تجربه زایمان طبیعی
مامام گفت پاشو معاینت کنم پاهمو زورکی میتونستم تکون بدم با کمک دستم پاهامو اوردم بالا باز کردم معاینه کرد گفت فول شدی😍وای چقدر شیرین بود فکر کن درد نداری فقط شکمم سفت میشد بعد گفت فولی حالا فقط زور بزن
از اون ساعت من فقط تو انقباضام زووور میزدم حالت دستشویی ایرانی گفت بشین و فقط زور بزن وقتی انقبلض داری
بچها درد رو نمیفهمین فقط سفت شدن شکمو میفهمی تقریبا ساعت یک رب به ۹ دیگه دردای زیر شکمم برگشته بود و موقع درد و انقباض زور ک میزدم دردش کمتر میشد برام تا یک دفعه گفت هر وقت گفتم فقط فوتای محکم بکن
فهیدم سر بچه رسیده پشت پرینه وای چقدر خوشحال بودم تا گفتم یکی زور کوچیکو و چنتا فوت محکم منم دردام برگشته بود یک دفعه ک سرش در اومد بعد فوتام و قلللل خورد اومد بیرون وای که چقدر شیرین بود ایشالا قسمت همه مامانا حس رهایی حس دوباره زنده شدن با صدای گریش جون میگیری یه پسر لپی عین خواهرش گذاشتن تو بغلم😍😍😍با چنتا سرفه هم جفتم اومد و سه تا بخیه سطحی خوردم که چیزی نبود
در کل با گرفتن اسپاینال جون گرفتم و زایمان بی نظری داشتم خیلی خوسحالم که انتخابش کردم در کل فقط دو ساعت درد زیاد داشتم از ساعت ۵تا ۷ عصر سوالی داشتین بپرسین حتما❤
مامان بردیا مامان بردیا ۱۵ ماهگی
پارت 3.دیگه دردای وحشتناک منو می‌گرفت کمرمو می‌گرفت فشار می‌آمد من فقط توخودم دردامو می‌کشیدم دوباره مامام معاینه کرد گفت آفرین شدی 5 سانت دیگه گفت پاشو باهات ورزش کنیم دیگه خدایی اول خداااا بعدم همین ماما همراه خیلی خوب بود دیگه ورزش شروع کرد باستگاه بخار رو کمرمو با دستمال خیس میکرد هی مزاشت رو کمرم گفت کمر تو هی اینور اون ور تکون بده وقتی درد داشتی منم دردام زیادشده بود هرچی می‌گفت انجام میدادم که بچمو به سلامتی تو بغلم بگیرم دیگه هی میگفت بشین پاشو وقتی درد داشتی منم انجام میدادم باز یه توپ آورد گفت بشین روش منم نشستم هی اینور اون ور میکردم دیگه خیلی انجام دادم بعد یهویی دکتری که مخواست بیاد برای زایمان اومد منو معاینه کرد گفت آفرین خوب شدی 7 سانت دیگه مامام هی ورزش انجام داد منم دردام زیاد میشد دیگه شد ساعت 7 که گفت برو بالا تخت دیگه همچنین فول شده بودم که گفت فقط زور بزن که واقعا رحمت عالی شده هی زور زدم فقط میگفتم خدایاااا کمکم کن اصلن نه جیغی زدم نه حرفی الکی فقط خدااا یاد میکردم که یهویی دکتر گفت آفرین رحمت شد10سانت ساعت7ونیم که یه دردایی منو گرفت گفت زوربزن هم توکل به خدااا دوسه تا زور زدم فقط دهنمو بسته میکردم محکم زور میزدم که گفت آفرین بچه داره میاد که که زوره آخری بچمو اومد دیدم مامام بادکتر گفتن ببین بند ناف دور گردن بچت بود یعنی وقتی دیدم با صدای بلند گریه کردم فقط خدااا رو صدا زدم گفتم اگه این بنده های خوبت بایاری خودت نبودن خدانکرده بچمو ازدست میدادم خیلی بد بندناف پیچیده بود فقط نگاه میکردم به مامام دکتر گریه میکردم بچمو نگاه میکردم میگفتم خدایاااا شکرت که بچمو سالم بهم دادی دیگه مامام گفت دعا کن