من دیروز با شوهرم بچه ها رفتیم مشهد تمام مسیر تو راه و ترافیک بودیم و پسرم خیلی تو ماشین اذیت کرد همش خودشو میخاست پرت کنه پایین و زورم بهش نمیرسید اونقدر مشت و لگد خوردم ازش دخترم بردم خونه جاریم گذاشتم که با دختر عموش بازی کنن چون دوست نداشت با ما بیاد داخل شهر واسه همون یه تایمی پسرم با ما بود که دهنمون و سرویس کرد 😔اصلا نتونستم برم درست خرید کنم ولی یه مسافتی با شوهرم پیاده رفتیم ساعت 11 شب پسرمم تو کالسکه آروم گرفته بود در حال خوردن و بیرون ماشین اصلا اذیت نشدم.. و خوش گذشت.. کاش بتونیم تا قبل به دنیا اومدن دخترم یه ماشین بخریم که یکم بیشتر بگردیم.. دیشب حس کردم پسرم نهایت یک سال دیگه اذیت میکنه بعذ میفهمه دخترمم که خیلی بزرگه و معمولا تو مسافرت به هیچ عنوان اذیت نمیکنه و زیادی سازشگره چون عاشق بیرونه چقدر با تو بچه کیف میده وقتی بزرگ میشن. ولی وقتی سومی بیاد قراره چی بشه؟؟ یه چیز خیلی عجیب من اصلا ااااا کمر درد نشدم و گاهی یادم میرفت باردارم انگار نه انگار سبک و رها نه دردی نه اذیتی نه.... تمام اون مشکلات قبلی از بین رفتن و هیچ خبری از درد و انقباض و تکرر ادار و نفس تنگی نبود خیلی پر انرژی بودم... 😉😉اگه تکون نمی‌خورد شک میکردم چون هیچ علایم بارداری نداشتم و هنوزم ندارم... جالبه خانوادم میگن شبیه حامله ها نیستی اصلا.. با اونکه 6 ماه و بسلامتی دارم تموم میکنم

۵ پاسخ

شوهر من که میگه بچه دار شدی دیگه جایی نمیام باهات بچه اذیت میکنه

ماشاالله سومی بارداری؟

زیارتت قبول باشه ماشین ندارید

زیارت قبول ماهم چند روز قبل مشهد بودیم خوش گذش برعکس من فک میکنم بچه وقتی بزرگتر بشه دردسرش بیشتره مثلا بین ۳تا ۵سال اوج کنجکاوی و شیطنتشون هس من پسرم ۲ماهه بود رفتم مشهد خیلی خوب بود ۷ماهه بود رفتم شمال یه سالو خورده بود رفتم قشم با اینکه راه دور بود اذیت نشدم ولی از ۲سالگی به بعد هر جا رفتم اذیت میکنه

باورت میشه من شکم اول دو قلو بوده الان 7 سالشون دوباره حامله ام روز ک میشه میخوام جرر شون بدم اینقدر خودمو از دست شون میزنم حتا گریه میوفتم چون واقعا کم میارم بماند ک طفلک چقدر دنبال میکنم ک بزنم پدر شون فوش میدم😂😂اما شب ک میشه وقتی خوابن خونه آروم اینقدر بوسشون میکنم قربون صدقه شون میرم باز میگم خدایا یه دو قلو دیگ بهم بده بشن 5تا دورم شلوغ باشه با بچه هام پیر بشمم😂😂شوهرم میگ تو مریضی من میدونم تمام حرفات از رو روانی شدنت🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!