۷ پاسخ

واقعا بعضی از مامانا ادمو متعجب میکنن مامان منم گاهی اینجورکارا می‌کنه بنظرم مستقیم بهش توضیح میدادی ناراحتی از دستش میگفتی مگه تو تحترام میذاری بهم پسرم اتاق عمل بود رفتی شمال موقع ناراحتیم نیستین تو خوشی هم نباشین من اینجورمواقع مستقیم توضیح میدم .ولی درواقع دردیه که بهمون میدن چه بگیم چه نگیم دردی ازمون درمون نمیشه متاسفانه اینم شانس ماست

کاش درکت نمی کردم ولی درک می‌کنم مامان منم همینه فقط از ما توقع داره

هیچی زندگیتو بکن.هر وقتم هر کی هر چی گفت بگو کسی که منو بخواد یا بچمو یا دلش برام تنگ شد بیاد خونم ببینتمون.کاری که من کردم به هرکی که اینمدلی بی محلی کرده بهم گفتم هر کی منو میخواد باید بیاد خونم من نمیتونم بیام.خودتو کوچیک نکن چه طرفت بخواد مادرت باشه چه دوست باشه چه آشنا.

بگو شما هم وقتی پسر من مریض بود نباید منو ول میکردی میرفتی شمال

بهش بگو مگه تو اومدی بیمارستان کمک حال من باشی مگ تو احترامتو نگهمیداری مگه تو بزرگی میکنی مگه تو اصلا احترام خالیته که من بهت احترام بزارم

میخواستی بگی شما به من احترام میزاری که تو شرایط من پاشدی رفتی شمال اگر کنارم نبودی حداقل میومدی به پسرم سر میزدی

عزیزم بهش بگو واضح دیگه نریز تو خودت

سوال های مرتبط

مامان گل دخترم 💤 مامان گل دخترم 💤 ۲ سالگی
مادر شوهرم فک کنم مریضه . براتون تعریف کنم اون روز پاشد اومد بالا دخترم خ جیغ میزد صداش رفته بود پایین ‌ اول ک هی میگفت حوصلش سر رفته بچه منم گفتم پارک بردمش بازیشو کرده توی تراسم بردمش آب بازیشو کرده الانم گشنشه و خوابش میاد باز میگفت وای ای حوصلش سر رفته😊دلم میخواست بزنم تو دهنش.
بعد سریع یه چیز داشتم درست میکردم بدم بخوره دخترم دراومده اینجوری میکنه برنجم بهش،میدی بخوره 🙄 قیافه من 😕 گفتم آره هرروز ظهر و هر شب برنج میخوره عصرانه نمیشه برنج داد دیگ شام نمیخوره .
بعد رفتم دخترمو گزاشتم رو زمین دراز بکشه چرت بزنه نق میزد دراومده میگه وای کاش پستونک می‌خورد 🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥 میگم تو این سن مگ احمقم ب بچه پستونک بدم میگ دختر فلانی هنوز داره پستونک میخوره😳 گفتم اون نتونسته از بچش پستونکو بگیره ک هنوز بچش داره میخوره ((( اون بچه دوماه از دختر منم بزرگتره یعنی تقریبا دوساله هست))) .
خلاصه دخترم بیهوش شد خوابش برد . اونم پاشد رفت پایین .

امشب پدر شوهرم اومد دنبال دخترم پسر برادرشوهرمم باهاش بود از دختر من بزرگتره ۳سالو خورده ایشه . بردش پایین رفتم پشت پنجره اتاق ک گوش بدم ببینم چی میگن دیدم مادر شوهرم داره ب جاریم میگ ای بچش از دست ما هیچی نمیخوره فقط مامانش باید بهش غذا بده وااای ماشالووو شاهان ( پسر برادرشوهرم) همسن ای بود ماهرچی میدادیمش میخورد🫥🫥
خب زنیکه عوضی پفیوز دختر من غذاشو سره موقع من بهش میدم عوضیکه تعریف کنی بگی بچش همیشه سیره هیچوقت گشنه نیس با یه لحن بد داری بیانش میکنی. یعنی متنفررررم از این اخلاقای مسخرش ک بچه هارو باهم مقایسه میکنه .‌




دلم میخواد یه تفنگ داشتم خلاصش میکردم 😊😊😊
مامان بچم ❤️ مامان بچم ❤️ هفته سی‌وپنجم بارداری