۹ پاسخ

حالا چه اصراری به سومی هست!

خواهر ۲تا داری بسه میخای چیکار باز بچه

برادزادم نه الا ازهمون کوچیکی چهار سالش بود شب که میشد ب مامانم میگف ساعت هفت بهم بگو کی هست من برم خونه حالا بچه ها الا روز ب روز مستقل ترو جسور ترمیشن

چرا فک میکنی بااااید یکی دیگه بیاری؟؟؟😐😐😐😐نکنه همینجورمیخوای ادامه بدی ؟ یکیشم کافیه بخدا..چه برسه به سه تا

من برادرزادم انقدر از برادرم میترسه اذان که بشه حتی خونه مامانم سریع میره خونه حالا من این یه وجب بچه رو نمتونم تربیت کنم اصلا نه ازمن حساب میبره نه از همسرم

عزیزم چون درد دل کردی خواهرانه بت میگم دو تا داری خدا بت ببخشه دیکه کوتاه بیا
روانت بیشتر درگیر نکن
ده تا هم داشته باشی همینه
فقط اعصاب روان جسمت بهم میریزه
یکم به فکر خودت باش
بجه به هر حال بزرگ میشه به سنشون رفتارهای متفاوت دارن الان ۶ سالشه باید قانون ها از اول یادش میدادی دختر بجه مگه تا ۱۱ونیم بیرون باشه خطرناکه بش یاد بده همه آدم ها که آدم های خوبی نیستن پارک هم همیشه مکان امن نیست
من پسرم دو سالشه از الان به سری قوانین میدونه من حساسم رو این چیزا
پسرم خیلی مدتها لجبازی میکنه گریه میکنه ابرو میبره ولی باید قانون زندگی یاد بگیره

کلاس ثبت نامش کن

عزیزمم هنوز بچس باید صبور باشی 🥺
بچهای این دوره والا ادم سرویس میکنن

من ۳۴ سالمه همین یدونه بچه رو دارم واسه هفتاد و هفت پشتمم بسته پسر منم اعجوبه اس همین امروز یه شیشه بزرگ‌آبغوره رو مادربزرگش تازه گرفته بود گذاشته بود گوشه اتاق تا ببره پشت بوم تا ازش غافل شدیم درش رو باز کرد ریخت روی فرش یعنی اصلا در حالت عادی این نباید بتونه در شیشه رو باز کنه اصلا بلندش کنه خیلی سنگینه دو ساعت با خواهرشوهرم داشتیم تمیز میکردیم یعنی انقدر از این کارها میکنه که حد نداره دیووونه شدم

سوال های مرتبط

مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
خواهشا کسی نیاد اینجا نصیحت بنویسه راجع به چیزی که میخام بگم امشب پسرم رو برده بودیم پارک یه پارک تو یه منطقه ی بالا شهر همه بچه ها تو قیمت وسایل بازی خوشتیپ بودن و تمییز و مرتب پسر من افتاده بود دنبال بدتیپ ترین بچه ی دنیا والبته شلخته ترین و نچسب ترین که یعنی واقعا خواستنی نبود من اصلا به ایناش کار ندارم خیلی چرک بود و کفش نداشت جورابم نداشت فقط این یه دونه بچه تو پارک اینطوری بودپسر من ثانیه ای ولش نمی‌کرد مدام دنبالش میرفت هر کاری اون میکرد اینم میکرد با همون پاهای برهنه مثلا دویید رفت تو دشویی پارک که شوهرم بدو بدو رفت پسرم رو گرفت ما جفتمون خیلی مایه شدیم ولی من چیزی نگفتم بغلش کردیم رفتیم نگم چه اشکایی می‌ریخت واس اون بچه چون مطمئنم پارک نمیخاست اصلا بازی نکرد فقط چسبیده بود به اون رفتیم یه پارک دیگه که از دلش دراد مطمئنم باورتون نمیشه اینجا هم رفت نچسب ترین و نخواستنی ترین و کثیف ترین بچه رو انتخاب کرد ما شُکه شدیم شوهرم خیلی خیلی ناراحت شد گفت لابد بزرگم شه میخاد بره دنبال آدمای به درد نخور این بچه هایی که میگم دقیقا اونایی بودن که پدرومادراشون تو پارک ولشون کرده بودن واصلا نمیدونستن کجا هستن من بارها از پسرم وقتی میبرمش بیرون این حرکت رو دیدم ولی به شوهرم نگفتم ولی واقعا فکرم رو مشغول کرده چرا باید بره دنبال بچه های کثیف اونایی که کسی کاری باهاشون نداره شلخته هستن و......