دیروز دخترم از ظهر ک شروع کرد ب گریه کردن تا ساعت ۶ عصر هیچ رقمه ساکت نمیشد سینه رو هم نمی گرف یا میگرف با گریه میخورد هرکار مکردم راه میبردم تو بغلم میگرفتم گریه میکرد خودمم اصلا نتونستم چیزی بخورم خونه ام هم ب هم ریخته دیگه خودمم باهاش گریع میکردم کم آورده بودم دو سه تا مشت هم تو سر خودم زدم😅
حالا فکر کن با هزار مصیبت خوابوندمش سر و کله ای مادرشوهرم پیدا شد دخترم کلا ب صداها حساسه با کوچیکترین صدا بیدار میشه میگ کو پناه گفتم خوابه میگ چقدر میخوابه این میگم تازه خوابوندمش از ظهر ی بند گریع میکرده بعد اومد خونه گفتم یواشتر صحبت کنید بیدار نشه حالا صورت بچه اونوره میگ چی میگی بچه بیداره چشماش بازه با صدای بلند بلند حرف میزنه دیدم بچه از خواب پرید میگ ببین بیداره حالا دخترم گیح بود میخواس برداره با حالت زار گفتم برندارین گیجه باشه بخوابه یبار مثل این وحشی ها ب داد و بیداد شد با صدای بلند خوبه دخترت رو نخوردم بر نمیدارمش فقط میگی میخوام دخترشو بخورم حالا دخترم وحشت زده نگاه میکنه میگم من نمیگم برندارین میگم خوابه همونجوری بوسش کنید کلی داد و بیداد کرد قهر کرد رف منم دنبالش نرفتم واقعا ی آدم چقدر میتونه بیشعور باشه بچه ک خوابه بیدار نکنی بعد اون باز تا ۳ ساعت زمان برد تا دخترم خوابوندم

۱۱ پاسخ

عزیزم کولیک همه بچه ها دارن هرروز سر یه ساعت مشخص حدودا ۳.۴ ساعت بکوب گریه میکنن با هیچی هم آروم نمیشن...فقط به شکم یکم بخوابونش.صدای جارو برقی یا سشوار دانلود کن بزار گوش بده.شکمشو با روغن ماساژ بده اینا یکم بهتر میکنه ولی هر کاری کنی تا ۴ ماهگی هست بعد اون خودبه خود درست میشه...مادرشوهرت هم قصد بدی نداشته فقط میخواسته نوه شو بغل کنه خودتو ناراحت نکن

دقیقاومال منم همین کارو کرد خوابوندم گفتم بیدار نکنی رفت بیدار کرد گفت خودش بیداره

از همه بدتر روز ۳ زایمانم بود خودش و نوه اش اومدن از شهرستان روز بعدم پسراش و زن و بچشون هوار شدن سرم
احمقا نمیگفتن زن زائو معذب میشه
باعث شدن بچم بستری شه شیرخشکی شه

اهمیت نده بابا ادم بیشعور بیشعوره

بچه منم همینه واقعا آدم کم میاره
وقتی هم می‌خوابه دختر بزرگم در دستشویی رو محکم میکوبه این بیدار میشه سر این باهاش بحث دارم هر روز میکوبه بعد میگه ببخشید یادم رفت

تو ذهنم چندبار مادر شوهرتو کتک زدم😐ولی دخترت اینجور بی قراری میکرده شکمش درد میکرد احتمالا

عزیزم خودتو ناراحت نکن آدما باید شعور داشته باشن ‌و احترام بزارن به ی مادر که با کلی سختی بچشو خوابونده
وقتی شعور ندارن پس بزار ناراحت شن

عزیزم کلا انگار اینجورین خانواده شوهر من خوبنا اما متوجه نمیشن بچه یا ما خوابیم داد نزنن برا صدا کردن همیشه با داد صدا میزنن منم قشنگ ب دفعه اول صدا زدن سر درد میشم اما حرفی نمیتونم بزنم چون خیلی کمکم میدن

😐😐😐😐😐عجب مادرشوهری

فدا سرت که قهر کرد
احتمالا بچت کولیک داره وهر روز همین بساط وداری

منم خیلی تو سر خودم میزنم بخدا😂

وای از دست این آدما🥲

سوال های مرتبط

مامان نی‌نی جون مامان نی‌نی جون ۱۳ ماهگی
خانوما نمیدونم براتون اتفاق افتاده یانه دیشب خیلی خیلی ترسیدم اگه کسی چیزی در مورد این اتفاق میدونه لطفا بگه
انگار دیروز بعد عصر یهویی پسرم انقد گریه کرد سابقه نداشت یجا اینهمه گریه کنه مثلا بغلش میکردم میخوابید بعد وسط خواب یهویی جیغ بلند میزد گریه گریه خونه مامانم اینا بودم
بعد بچه رو برداشتیم‌اومدیم خونه توی ماشین بچه اصلا کریه نکرد و خوابش برد
رسیدیم خونه نمیدونم بچه غش کرده بود بیهوش شده بود والا اطلاعی ندارم اولین بارم بود
بچه انقدررررر عمیق خوابیده بود فقط نفس میکشید هرچقدر بیدارش کردم سروصدا کردم هرکاری کردم اصلا بچه ن تنها بیدار نشد بلکه اصلا ب صداها واکنش نشون نمیداد بچه ای که من دیروز ی تخمه شمستم با صدای اون درجا از خواب پرید
خلاصه این یه نیم ساعت این مدلی موند انگار از ته دل خوابیده بود
بعدش نمیدونم چی شد کمکم شروع کرد ب حرکت کردن و چشاشو باز کرد و شیرش اینارم دادم خورد بعد برگشت ب روال سابق ک با صدای ارومم از خواب بیدار میشد
کسی اطلاعی داره چی شده بود
میترسم تشنجی چیزی کرده باشه من ندونم
بارداری فرزندپروری بچه داری
مامان 💎سبحان💎 مامان 💎سبحان💎 ۱۲ ماهگی
چقدر سخت شد زنده بودن برام😥😞
خیلی تو عذابم
نمی دونم چرا با اینکه تمام جونمو گذاشتم برای بچه بازم دوربریام فکر میکنن مادر خوبی نیستم خیلی حرفا میشنوم که حالم خراب کرده😔
پدرشوهرم میگ شیر بده گیر داده میگ بزرگ شد میگم بهش مامانت شیرنداد بهت خقی گردنت نداره میگ مادر خوبی نیستم همش چرت پرت میگ یا مادر شوهرم میگ دست نزن ب بچه گریه میکن میگ ساکتش کن میگم علت گریش میدونم جاش میگ ن عوض نکن خوابه یا مادرم همش گیر میده بهم اینجوری کن اونجوری کن خستم کرده شوهرمم از یطرف همش باهام دعوا داره سر بچه پریشب بچه یهو گریه افتاد منم خونه مادرمم هنوز از روز زایمان نمیزارن برم خونه خودم شوهرمم میگ نمیبرمت بمون کمت کنن خلاصه بجه گریه افتاد وسایل پرت میکرد سمت داد میزد ساکت کن اونجوری نگیرش این کار کن حول شدم استرس گرفته بودم دیگ نمیشنیدم چی میگه امروز از سرکار اومد میگ ازت ناراحتم معظرت خواهی نمیکنم اگه بچه رو فلان نکنی ندی بهم دیگ بعدا ازش زد نیشم این دومین بارش این حرف زد یبارم سر اینک اومدم دماغش تمیز کنم با دستمال کاغذی سرم داد بیداد کرد چه نکن گفتم بلدم بخدا گفت ن بی رحمی دل نداریو سنگ دلت اینا گذاشت رفت خونمون خیلی حالم بد خودمم میرم مشاوره بزور گفته افسردگی دارم نمی دونم والا حس میکنم زندگیم خراب مبشه