۴ پاسخ

منم اصلا نتونستم حتی روزایه اولم هم استراحت کنم

وای اره منم میگفتم بهم بیحسی بزنید میگفتن نمیشه بچه داره میاد دکترم اومد مورفین بزنه 5سی سی میخواست بزنه 1سی سی زد بدنیا اومد به 5تا نرسید

عزیززم،آره واقعا لحظه های آخر خیلی سخت ودردناکه...ببخشید هزینه مامارو کامل پرداخت کردین اونوقت؟

خداروشکر
خوبه یه دونه بخیه خوردی
فقط سشوار مرتب بکش و خشک نگهش دار
هیچیش نمیشه
و یبوست نداشته باشی

سوال های مرتبط

مامان معجزه مامان معجزه ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت سوم)
خلاصه جمع کردیم وسایل رو از زیر قرآن رد شدم و رفتیم بیمارستان بهمن نوار قلب گرفتن حال بچه خوب بود ولی انقباضا تا ۱۰۰ میرفت خلاصه گفت بستری شو معاینه کرد و گفت ۲ سانت لباسامو عوض کردم و بستری شدم و رفتم اتاق زایمان که همه چی اونجا بود و قرار بود همونجا زایمان کنم

ورزش میکردم با تموم وجودم اسکات میزدم اردکی راه میرفتم عطر اسطوخودوس هم خیلی کمکم میکرد برای کنترل دردهام میزدم به مچم و بو میکردم حین انقباض
معاینه شدم و همون دو و نیم سانت بودم انگار سطل آب یخ ریختن رو سرم شوکه شدم و گریه میکردم میگفتم دیگه پیشرفت نمیکنم
ماما خداکرمی اومد گفت برو سرویس آب گرم بگیر روی شکمت رفتم و نیم ساعت اونحا موندم یه ماما دیگه نوروزی اومد گفت چرا اینجایی بسه بیا بیرون 😑 دوباره معاینه شدم و ۴ سانت بودم خیلی خوشحال شدم زنگ زدم ما ما همراهم خانوم بیات بیاد ساعت ۵ بود و دردا داشت شدید تر میشد ماما همراهم اومد دیگه نمیتونستم کنترل کنم و داد میزدم ماما همراهم اومد و رفتیم باهم حموم و اونجا اسکات میزدم و اون آب گرم میریخت روی کمرم و شکمم خیلی کمکم کرد انصافا در اومدم و معاینه شدم ۶ سانت بودم دیگه دردا غیر قابل تحمل بود
مامان ماهلین💞 مامان ماهلین💞 ۱۵ ماهگی
سلام خانما شبتون
تجربه زایمانمو بهتون بگم
۴۰هفته بودم رفتم پیش ماما گفت هنوز دهانه رحم باز نشده
چون من از ماه اول آمپول انوکسا میزدم انگار دهانه رحم بسته شده بود
ماما که معاینه کرده یکسانت باز کرد
گفت برو دو روز دیگه بیا ولی حسابی پله برو
منم همش در حال پله و پیاده روی بودم
دو روز بعد که رفتم بعد این همه پیاده روی گفت تازه دو سانته
ماما گفت برو فردا ساعت ۴بعدازظهر بیا که دیگه بستری بشی
منم اومدم خونه قرار بود فردا برم بیمارستان که ساعت ۱۲شب خیلی کم دردام شروع شد
بعداز چند ساعت فاصله دردام کمتر شد
خلاصه دیگه هر یکربع درد داشتم به ماما که پیام دادم گفت تا جایی که میتونی تحمل کن نرو بیمارستان که اذیت میشی
دیگه ساعت ۷صبح هر کاری کردم نتونستم تحمل کنم رفتم بیمارستان معاینه که کرد گفت ۵سانت باز شده سریع بستری شدمو کارامو انجام دادن رفتم داخل اتاق که ماما رسید کلی حرکات ورزشی انجام دادیم
دیگه دردام قابل تحمل نبود اومدن واسم آمپول بی حسی زدن خیلی خوب بود دیگه متوجه درد نمی‌شدم فقط حرف ماما رو گوش میدادم که چی میگه وگرنه چیزی حس نمی‌کردم
هر جا که می‌گفت زور بزن منم تمام تلاشمو میکردم تا اینکه دختر خوشگلم دنیا اومد
من همچنان بی حس بودم کلا سه تا بخیه داخلی خوردم چهار تا بیرون
از بی حسی فقط بعد زایمان کلی خارش داشتم با یک آمپول خوب شد
در کل زایمانم راحت بود خداروشکر
مامان پرنس کوچولو 👑 مامان پرنس کوچولو 👑 ۴ ماهگی
زایمان طبیعی 🐣🌸
پارت پنجم
دیگه بعد نیم ساعت همش ازم آب میومد و یکهو حس زور بهم دست داد و از اونجایی که همش تجربه زایمان دوستان تو گهواره رو می‌خوندم فهمیدم که نی نیم داره میاد 🥰داد زدم داره میاد ماما اومد و یکهو چشماش گرد شد و گفت فول شده 😳😁و بهم گفت زور نزن ولی من زورم میومد و دست خودم نبود دیگه ماما بدو بدو رفت لباس پوشید و صداشون زد و من بعد چهاربار زور زدن مداوم نی نیم لیز خورد و اومد بیرون فقط دفعه اول که زورم میومد و کوچولوم داشت میومد باعث شد جر بخورم که ماما رسید و لباس عوض کرد و قبلش پاره شده بودم 😬🥲بی‌حال شدم که کوچولوم رو روی شکمم گذاشت و منم نگهش داشتم و همش میگفتم جان جان پسرم خیلی حس قشنگی بود 🥰♥️دیگه پسرم رو بعد ۱۱ ساعت درد کشیدن دیدم و بغلش کردم و راحت شدم 😮‍💨🥰
بعدش چون خیلی جر وا جر شده بودم نیم ساعت زدن بخیه هام طول کشید دیگه تحمل میکردم که همش بهم میگفتن دختر صبور و مامان جان و خیلی بعد زایمانم‌ خوش اخلاق شده بودم 😅مامایی که بخیه هاو‌زد اسمش شهرزاد نارویی بود خیلی خوب بود مهربان بودن و ازشون راضی بودم ، الان فقط بخیه هام اذیتم می‌کنه و نمیتونم بشینم ولی خب حداقل راحت شدم 🥰و ماساژ شکمی هم هشت بار شدم خونریزیم خیلی زیاد بود نمی‌دونم به خاطر پارگی هم بود یا نه ،
اینم از تجربه زایمان طبیعیم ♥️
#زایمان
مامان گندم مامان گندم ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
رسیدم زایشگاه هنوز ازم داشت آب میومد خیلی زیاد بود تا ساعت های شیش هفت همینجور معاینه میکردن ببینن خودم باز میشم که نه نمیشد که بهم زیر زبونی دادن دردام خیلی زیاد بود خودم میخواستم معاینه بشم فقط بهم بگن پیشرفت کردی همینجوری هم با ماما همراهم در ارتباط بودم پیامی دیگه مامام دو سانت شدم اومد دکتر هم. اومد معاینه کرد گفت خوبه سه سانت هم بشه می‌تونه اپیدورال بگیره که ساعت ده گفت بگو‌ بیان براش بزنن ساعت ده برام بی حسی زدن چون سه روز نخوابیدع بودم خیلی خواب داشتم بین دردا خواب میرفتم یعنی قبل اینکه بی حسی بزنن هر وقت میگفتم درد دارم ماما همش برام سشوار می‌گرفت ماساژم میداد گلاب میداد بو کنم دعا میزاشت خیلی تو روحیه من تاثیر داشت وقتی بی حسی زدم دردم رفت دیگه گفتم بزار بخوابم گفت رب ساعت بخواب فقط بعدش بیدارم کرد همش ورزش کردم پنج دقیقه هم به خودم استراحت نمی‌دادم دیگه اومدن آمپول فشار هم بهم زدن. آخرا بی حسی جواب نداد سر بچه داشت میومد بیرون نفسم می‌گرفت ماما می‌گفت یکم نفس بکش فوت کن حالت سنگ دستشویی هم نشسته بودم
مامان حسین و امیرعلی🩵 مامان حسین و امیرعلی🩵 ۹ ماهگی
ساعت ۹شب بود خلاصه معاینه تحریکی و ورزش رسیدم ۵سانت ساعت ده و نیم شب شده بود که کیسه آبمو پاره کرد گفت زودتر زایمان کنی بعدش خیلی دردام شدید شده بود ساعت دوازده شب مامانم و همسرمو از اتاق بیرون کرد که معاینه کنه معاینه کرد گفت ۷سانت شدی حالم خیلی بد بود گفت بیا تو سرویس حالت چمباتمه بزن رفتم اما نمیتونستم تحمل کنم خودش رفت برام دارو بیاره که من همونجا حس کردم بچه داره میاد شروع کردم داد زدن ماما سریع اومد گفتم الان بچه میاد سریع منو خوابوند رو تخت اصلا فرصت نشد که تخت رو باز کنه همینجوری رو تخت معمولی کج خوابوندم و ۵دقیقه بعدش بچه با زور چهارم بدنیا اومد دیدم خیلی صداش ضعیغه گفت نگران نباش گفتم جرا گریه نمیکنه گذاشتنش رو سینه ام خوب بود شروع به گریه کرد متخصص اطفال اومد بالاسرش گفت چندثانیه بهش اکسیژن نرسیده و من فکر میکنم همون تایمی بود که از سرویس اومدم خوابیدم چون هیشکی کنارم نبود و من یه دفعه فول شده بودم و بردنش ان آی سیو گفت دو سه ساعت میاد یکم اکسیژن بگیره ماما گفت خیلی کم بخیه میخوری شاید ۲تا و من خوشحال بودم اما دریغ…
بقیشو یکی دوساعت دیگه میذارم
مامان محمد یاسین✨🫀 مامان محمد یاسین✨🫀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۲
وقتی تو ماشین نشستم دردام به یک دقیقه رسیده بود هرموقع درد میومد سرمو به صندلی میزدم به خودم میپیچیدم خیلی ترافیک بود همش میگفتم کی میرسیم میمیرم من میمیرم میگفتم بی حسی بزنن برسیم تقریباً یک ساعت ونیم تو راه بودیم بالاخره رسیدیم همین که رفتیم سریع دکترم ماما ها اومدن بالا سرم لباس پوشوندن دکترم معاینه کرد گفت ۶/۷سانت بازی یکی دوساعت دیگه زایمان میکنی من هی میگفتم توروخدا بی حسی بزنید دکتر میگفت باشه الان میزنیم گاز بی دردی آوردن هی نفس میکشیدم بی حسی نزدن گفتن الان میزایی از وقتش گذشته 😅بازم داشتم اصرار میکردم که بزنید من نمیتونم زایمان کنم دیگه ماما کمکم میکرد میگفت فقد زور بزن موقع درد میگفتم دستشوییم میاد من خجالت میکشم 😂😂ماما میگفت باید دستشوییت بیاد اگه نیاد زایمان نمیکنی تا صبح همینجوری میمونیاااا منم با تمام وجودم شروع کردم بزور زدن همسرمم اومد دستمو گرفت بعد دکترم اومد ده دقیقه ای زور زدم بچه اومد😢اونموقع که بچه اومد اصلا درد نداشت و یچم گریه نمیکرد من چشام تار میدید هی میگفتم چرا گریه نمیکنه دکتر زد به پشت بچه و گریه کرد🥹منم شروع کردم به گریه از خوشحالی باورم نمیشد که تموم شد بچم دنیا اومد همسرم منو آروم میکرد میگفت بچت اونجاست ببین گریه نکن
مامان ania مامان ania ۴ ماهگی
#زایمان طبیعی
سلام مامانا انشالله حال همگی خوب باشه
نی نی منم دیروز به دنیا اومد ۳۹ هفته و ۳ روز
درد های زایمانم وحشتناک بودن ولی خب خداروشکر تایم دردم کم بود ساعت ۱۲ شب درد های خفیفم شروع شد تا ساعت ۳ که وحشتناک بود رفتم بیمارستان معاینه کردن گفتن ۲ سانت ۲۰ ۳۰ درصدی بستریت نمیکنیم در حالی که من میگفتم الاناست جونم در بیاد ساعت های ۳و ۴۰ دقیقه بود گفتم اگه شده بمیرم نمیرم جایی من درد دارم گفت برو رو تخت نیم ساعت دیگه معاینه میکنیم خلاصه بیخیال برای خودشون تو یه اتاقی نشسته بودن با هم صحبت میکردن و میخندیدن منم داد میزدم از درد یه ماما اومد معاینه کرد رنگش پرید گفت سریع لباسا و وسایل رو بیارید الاناست بچه به دنیا بیاد هفت سانته خلاصه تا منو گذاشتن رو تخت زایمان گفت هفت هم نیست فول شده کامل یعنی فرصت برای هیچ چیزی نشد فقط تیغ و فهمیدم بچه با کیسه آب و جفت همش پرید تو بغل دکتر شیفت😆😅خداروشکر نی نیم صحیح و سالم به دنیا اومد درد زیادی هم کشیدم ولی فدای یه تار مو هاش تنها قسمتی که خیلی بد بود بخیه های بیرونی بودن و تیغ کشیدن🥲
مامان نورا گلپ❤️🥹 مامان نورا گلپ❤️🥹 ۱۴ ماهگی
به ماما گفتم به نظرت کی زایمان میکنم گفت شکم اولته شاید تا شب طول بکشه یکی دیگش گفت نه طوری من میبینم تا 9صبح زایمان میکنی آقا من از 10وو نیم دردام زیاد تر شد خیلی زیاد ولی باز میگفتم من میتونم سکوت کرده بودم ساعت 11 دیدم نه فشار بیشتر شد دکترم خدا خیرش بده به همراه یکی از ماما ها همش دورم بود دکتر چک کرد گفت هنوز 3سانتی این از اونایی که یهو فول میشه حواستون باشه ماما یه ساعت بعد گفت برو حموم کن الان میبینی کیسه اب میترکه کثیف میشی باز دکتر گفت صبر کن یه بار دیگه چک کنم آقا ما از 3 شده بودیم 6 سانت اصلا غیر قابل تحمل همش آمپول فشار قرص فشار افتضاح بود هم گرسنم بود هم خستم بود خوابم میومد دردام از 5 دقیقه به دو دقیقه رسیده بود تا دردم می‌رفت دلم میخواست بخوابم چشام خماری می‌رفت هم جیغ میزدم بیاین چک کنین خیلی گریه کردم طوری چشام باز نمیشد دیدن فایده ندارع شوهرم رو با مامانم فرستادن داخل اینقدر ماساژ دادن با زور دو لیوان شربت آناناس شوهرم بهم داد که فشارم میوفته
مامان دریا💓 مامان دریا💓 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲
وقتی بستری شدم ماما ها از دکتر کشیک دستور گرفتن حدودا ساعت های ده و نیم صبح آمپول فشار رو تزریق کردن ، منکه اصلا درد نداشتم برای همین یکم ورزش کردم ساعت دوازده دردا کم کم شروع شدن قابل تحمل زودن با تنفس کنترل میشدن دیگه ساعت یک کم کم شدت گرفتن شیف وقتی عوض شد دکتر اومد معاینه کرد من هنوز نیم فینگر بودم و بچه بالا بود سرش فیکس نشده نبود داخل لگن ، دو باره دردام شدت گرفته بود طوری که اصلا روی خودم کنترل نداشتم باز معاینه شدم تازه یه ساعت باز بودم دیگه ماما اومد گذاشتم رو توپ هرموقع انقباض داشتم گفت چرخش لگن انجام بده منم انجام می دادم خیلی سخت بود اصلا هرچی کلیپ تکنیک دیده بودم رو یادم نبود ساعت سه بود معاینه کردن شده بودم سه چهار سانت ( هرچی لگن باز میشه معاینه های اذیت کننده نیستن) شاید چهل دیقه نگذشت که من بیمارستان رو گذاشته بودم رو سر دوباره معاینه شدم شده بودم پنج و شیش سانت بعدش دیگه به ماما کفتم تورو خدا گاز اتنوکس بزن برام رفت برام بیاره دو دیقه بعد اومد تا خواست بزنه رو سینم من حس زور زدن داشتم به ماما که گفتم گفت تازه معاینه شدی هنوز جا داری انقباض بعد دوباره حس زور داشتم که خودش دید به یکی دیگه گفت معاینه ام کنه وقتی معاینه شدن گفت فولی ، دیگه سه نفری دورمو گرفتن گفتند هر موقع درد کرفتت زور بزن ،من نمیتونستم خوب زور بزنم دیگه ساعت نزدیکای پنج بود که گفتن بلند شو بریم روتخت زایمان کمکم کردن با ویلچر بردنم رو تخت دیگه ساعت پنج ربع دخترم به دنیا اومد ( ولی تا دلتون بخواد پارگی داخلی آوردم در حدی که رفتم اتاق عمل و از کمر بی حسی گرفتم و ترمیمم کرد)