پارت هشتم زایمان طبیعی
نمیدونم دردها و معاینه ها دردناک بودن یا من دیگ امیدی برای ادامه نداشتم فقط وسط معاینه ها دسشویی میرفتم ک ی نفسی بگیرم فقط اونجا نباشم ماما هم با غر غر میگف چقد دسشویی میری .. تو یکی از معاینه ها کیسه ابم و پاره کرد اینقد دیگ ب اون زایمان و اونجا بودن حس بدی داشتم ک هربار دستشو برای معاینه میبرد احساس میکردم داره بهم تجاوز میشه . خودم و سفت میکردم . دو سه تا مامای دیگم بودن ک شیفت بودن میومدن توی اتاق چون بیمارستان خصوصی بود و مریض دیگ ای نبود و همینجوری همه جای من و همه میدیدن خیلییی حس بدی داشتم ب خودم ب این زایمان ب اینکه یکی هر ۲۰ وقیقه دستشو تو میکنه ولی من پیشرفتی نمیکنم ب اینکه همه نگام میکنن (اینو یادتون باشه چ دولتی باشین چ خصوصی بازم ممکن چند نفر بیان و معاینه کنن یا زل بزنن ب اونجاتون و براتون سوند بزارن یا موقع زایمان و بخیه رو سرتون باشن و شما لخت دراز کشیده باشین جلوشون . هیچ راهیم برای فرار ازش نیست این بار روانی رو بدونید)

۶ پاسخ

دلم درد گرفت بخدا منم ماما خصوصی گرفتم بیمارستان هم دولتی بود و شبش زایشگاه بیش از حد شلوغ بود اما اینجور رفتاری ندیدم مامای من خیلی خوب بود

خیلی نامردیه بهت بگن بدنت آمادس بعد بکن نه افتضاح حداقل اگر از اول می‌دونستی بدنت آماده نیست حداقل ناراحت نمیشدی یا بگن همراهت می‌تونه باهات بیاد بعد یهو بگن نه نمیتونه بیاد آدم استرسی میشه اگر از قبل بدونی همراه نمیتونه بیاد باز آماده ای برای تنهایی

عزیزم خو باید همکاری کنی همه جای دنیا همینه تا معاینه نکنن یا تحریک نکنن زایمان نمیکنی من 24ساعت تو بیمارستان بودم تا زایمان کردم کیسه ابمم خودشون پاره کردن اونام از دل خوششون نیست که بیان دست تو بدن ما کنن اونام مجبورن

اره ی مشت ادم بیکار میان زل میزنن ب ادم موقع معاینع

چه زایمان پراسترس خداکنه انشالله خداخودش براهمه آسون کنه برامنم آسون باشه زایمانش

وای تو هم دقیقا مثل من بودی

سوال های مرتبط

مامان بهترین پسر 💙 مامان بهترین پسر 💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت سیزدهم زایمان طبیعی
صب ک میزفتم دسشویی میفتادم سرم هنوز گیج میرفت نفسم تند تند میزد نمیدونم اثر بی حسی بود یا اون همع خون ک از دست داده بودم دوکیسه خون ام برام زدن چون هموگلوبینم از ۱۲ شده بود ۸ .
خلاصه داغون شدم و دیگ هیچوقت طبیعی زایمان نمیکنم .
فرداش هم همچنان یک نفر اومد رو سرم همینجوری با بخیه دستشو کرد داخل ک ببینه پازه و اینا نشده مقعد و واژنم . راسی اونروز زایمان سوند هم برام زدن ک ادرارم خالی شه اینقد نرم دسشویی ولی من دسشویی هارو برای فرار از جهنمی گ بودم میرفتم
حالا بارهای روانی ک زایمان طبیعی داره .
اولیش اینه ک حریم شخصی وجود نداره هرچند نفر ممکن بیان رو سرتون و زل بزنن ب اونجاتون مخصوصا اگ مامای همراه نداشته باشین ک دیگ هرچند نفر میان دست میکنن تو . شماهم باید با کمال میل پاهارو باز کنین .
واقعا این حس خیلی بدی ب من میداد ک مثلا وسط معاینه ی مامای. دیگ میومد با این یکی حرف میزد انگار ن انگار یکی لنگاش هواس . خلاصه برا من زایمان طبیعی یعنی ذلت . فک نکنید ک میتونید بگین ن دوس ندارم کسی بیاد رو سرم ازین حرفها نداریم اگ شلوغ باشه بیمارستان ک نمیان اما اگ خلوت باشه ممکن بیان کاملا شانسی . اصلا دست شما نیست مامای همراهم بگیزین بازم مامای همراه . دکتر مامای شیفت و چن تا پرستار رو سرتونن اینو راجب طبیعی بدونین .‌ .
سزارین شاید بعدش درد داشته باشین من تو طبیعی درد زیادی ندارم یکمی موقع نشستن اذیتم . اما ذلتی ک کشیدم توی طبیعی قابل قیاس با هیجی نیس تمام
مامان پناه  🩷🐣✨️ مامان پناه 🩷🐣✨️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان من
#پارت چهار
شب ک میشد نینی کلی تکون میخورد اینقدر تکون میخورد ک نوار قلب درست درنمیومد ماماها میگفتن تو برگه بستریت زدن علت بستری کم تکون خوردن جنین الان اینکه خیلی فعاله ک کلا از دستش کلافع شده بودن😂 میگفتن ما ماه اخر ندیدیم ی بچه اینقد تکون بخوره شانسم هرشیفت ک ماما عوض میشد خوش اخلاق بودن اونجا ی ماما بود ک خیلی بداخلاق بود و من دعادعا میکردم شیفتش ب من نخوره خلاصه معاینه ها و قرصا ادامه داشت میومدن میپرسیدن درد نداری میگفتم ن و هربار ک معاینه میکردن کلی اذیت میشدم کلا شمارش معاینه از دستم در رفته بود ۴۱ هفته شدم و خبری نبود همش میپرسیدم بعداش چی میشه کی امپول فشار میزنین گف قرصا اثر نکنه امپولو میزنیم ظهری بود ک ماما اومد گف دکتر اومده و میخواد معاینه ات کنه ی سوند میخواد جا بده تو رحمت ک اون خیلی خوبه و باعث میشه دهانه رحمت باز بشه دکتر اومد و نگم چقدر بد اخلاق و وحشی بود ب طرز خیلی بدی معاینه ام کرد و من پاهامامو ک جمع میکردم کلی دعوام میکرد و سروصدا ی سوند بود اونو کرد تو رحمم خیلییی درد داشت ماما های دیگ منو دست گرفته بودن و من از درد گریه میکردم و دکترم با بداخلاقی میگف ساکتشو و مثل ی سرم آب بود ک میرف تو رحمم ماما ک شیفت بالاسر من بود ی گوشه با دلسوزی نگام میکرد وای نگم بعد اون سوند تو رحم بود و اونا میومدن همونجوری معاینه میکردن حتی جرئت نداشتی ی اخ بگی کلی دعوات میکردن شیاف و قرص میذاشتن تو رحمم اون سوند رو ک گذاشت دیدم دل و کمرم درد اومد مثل اینکه بخوایی پریود بشی گف پاشو راه برو راه میرفتم و ورزش هارو خودم انجام میدادم
مامان 💙گوگولی💙 مامان 💙گوگولی💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت دوم تجربه زایمان
من تا ۴ صبح ۳ بار خونریزی کردم ب حدی که اومدم برم دستشویی و خون هام ریخت کف زایشگاه و ماما میگفت شاید قلب بچه افت کرده و منو برمی‌دارد روتختی و دوباره نوار قلب ازم میگرفتن از یاعت ۷ ب بعد شیفت ماما ها عوض شد و ماما جدید ک خیلی خانوم خوبی بودن اومدن رو سر من و مدام ازم نوار قلب بچه رو گرفتن و مراقب من بودن و مرتب میزان انقباض ها رو چک میکردم من تا ساعت ۹ و نیم صبح خیلی درد شدید وانقباض های وحشتناک داشتم ب حدی ک ن ب رمان بودم و ن ب آسمون و ۳ بار دیگه منو معاینه کردن در کل ۶ بار معاینه شدم که متاسفانه با هر با هر بار معاینه من به خونریزی می‌افتادم و حالم بد میشد و لرزش گرفته بودم و ماما برام اکسیژن وصل کردن چون حالم لحظه ب لحظه بدتر میشد خلاصه تا ساعت ۹و نیم درد زیاد کشیدم و ماما منتظر بود و منو معاینه میکردن که اگر دهانه رحمم باز از دوسانت بیشتر باز بشه زنگ بزنن ب ماما خصوصی و ب تکنسین بیهوشی بگن برام بی دردی رو برنه چون درخواست ماما خصوصی و بی دردی داده بودم از قبل اما با هربار معاینه من خونریزی داشتم و حالم خراب تر میشد اخر سر دکتر اومد
مامان بهترین پسر 💙 مامان بهترین پسر 💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت نهم زایمان طبیعی
ساعت ۶ بود ک معاینه کرد وهنوز همون ۳ سانت بودم ویگ تصمیم خودم و گرفتم نمیخاسم وایسم میخاسم برم خونه شدت دردها بیشتر شده بود یا تحمل دردم و از دست داده یودم نمیدونم حالم خیلی بد بود . ۶ونیم ک اومد معاینه کنه دیگ اجازه ندادم و با جیغ و داد گفتم نمیخام ی مامای مهربون اومد گف من تحریکی نمیکنم فقط ببنیم چن سانتی معاینه کرد و رفت بیرون دیگ ب من نگفت چن سانتی تو نگو من اون موقع ۵ سانت بودم ولی این احمق ب من نگف بلکه امیدوار شم ساعت ۶ونیم ۷ بود . ب مامانم زنگ زدم ک ب دادم برس بیا بریم دیگ نمیخام اینجا باشم گریه میکردم پشت تلفن .. مامانم سریع با دعوا و زور اومد داخل و منو ک دید مث بچه ها زار میزدم و میخاستم منو ببره میگفتم دیگ واینمیسم بریم بزا بچم بمیره (دور از جونش) میگفتم بریم یا سزارینم میکنن یا بریم دیگ نمیتونم . ماما ک مامانم و دید گف برو بیزون تورو دیده لوس شده گفتم بخدا اگ بره منم میرم ماما گف برو اصلا اینجوزی نمیتونیم ادامه بدیم گفتم خب درار این انژیوکت رو تا برم یک لحظم نمیمونم دیگ هییییچ همکاری هم باهاتون نمیکنم میخام برم خونه . واقعا میخاستم برم دیگ هیچی برام مهم نبود ببنید چ بلایی داشت سرم میومد اون تو .
مامان عروسکم🎀 مامان عروسکم🎀 ۱۴ ماهگی
مامان اوین مامان اوین ۱۱ ماهگی
پارت دوم زایمان طبیعی
رفتم روی تخت که بخوابم سرم سنگین بود فکر میکردم طولانیه اما به 10دقیقه نکشید ک مثل روال قبل شدم و بلندشدم شروع ب ورزش کردن. کردم و ماما هر نیم ساعت ی بار میومد معاینه میکرد چ من هیچی حس نمی‌کردم ک داره منو معاینه می‌کنه و اصلا درد نداشتم بجز معاینه دوم ک قبل بیحسی اپیدورال بود واااای نگم نگم از دردش ک چقدر وحشت ناک بود اون لحظه کلا از زایمان طبیعی ناامید شدم و فکر میکردم قرار همین دردا ادامه دار باشه اما خداروشکر با اپیدورال همه دردا تموم شد و من شدم 7ی۸سانت که کم کم انقباض هارو حس میکردم و دارو اپیدورال داشت تموم میشد که دکتر بیهوشی اومد و از پرسید هروقت درد داشتی بگو ک من اپیدورال تو برات شارژ کنم و منم چون دردارو داشتم حس میکردم گفتم درباره برام. بزنن و دوباره ورزش هارو شروع کردم گربه ای اسکات اردکی انجام میدادم و استرسم نسبت ب چند ساعت اول خیییلی کم شد و ساعت شد 2نیم 3ظهر ک ماما معاینه کرد و گفت ک هروقت احساس فشار کردم زور بزنم تا فول شم منم انجام دادم و فول شدم