پارت سیزدهم زایمان طبیعی
صب ک میزفتم دسشویی میفتادم سرم هنوز گیج میرفت نفسم تند تند میزد نمیدونم اثر بی حسی بود یا اون همع خون ک از دست داده بودم دوکیسه خون ام برام زدن چون هموگلوبینم از ۱۲ شده بود ۸ .
خلاصه داغون شدم و دیگ هیچوقت طبیعی زایمان نمیکنم .
فرداش هم همچنان یک نفر اومد رو سرم همینجوری با بخیه دستشو کرد داخل ک ببینه پازه و اینا نشده مقعد و واژنم . راسی اونروز زایمان سوند هم برام زدن ک ادرارم خالی شه اینقد نرم دسشویی ولی من دسشویی هارو برای فرار از جهنمی گ بودم میرفتم
حالا بارهای روانی ک زایمان طبیعی داره .
اولیش اینه ک حریم شخصی وجود نداره هرچند نفر ممکن بیان رو سرتون و زل بزنن ب اونجاتون مخصوصا اگ مامای همراه نداشته باشین ک دیگ هرچند نفر میان دست میکنن تو . شماهم باید با کمال میل پاهارو باز کنین .
واقعا این حس خیلی بدی ب من میداد ک مثلا وسط معاینه ی مامای. دیگ میومد با این یکی حرف میزد انگار ن انگار یکی لنگاش هواس . خلاصه برا من زایمان طبیعی یعنی ذلت . فک نکنید ک میتونید بگین ن دوس ندارم کسی بیاد رو سرم ازین حرفها نداریم اگ شلوغ باشه بیمارستان ک نمیان اما اگ خلوت باشه ممکن بیان کاملا شانسی . اصلا دست شما نیست مامای همراهم بگیزین بازم مامای همراه . دکتر مامای شیفت و چن تا پرستار رو سرتونن اینو راجب طبیعی بدونین .‌ .
سزارین شاید بعدش درد داشته باشین من تو طبیعی درد زیادی ندارم یکمی موقع نشستن اذیتم . اما ذلتی ک کشیدم توی طبیعی قابل قیاس با هیجی نیس تمام

۷ پاسخ

با افتخار میرم سزارین همه میگن طبیعی برو ولی اصلا قبول نمیکنم💔🚶

زابمان طبیعی دقیقا ذلته و گول این حرفا ک‌بدن زن ساخته شده براش و عوارض نداره و و و.. نخورید . اون لحظه ک بی پناه افتادید رو تخت و از درد ب خودتون میپیچید ولی دستای مختلف داخل رحمته ینی ذلت .. داری مرگ و جلوب چشات میبینی ولی باید زور بزنی و زور زدم مساوی بامدفوع و هزارتا چیز دیگه...
سزارین ترو تمیز و مرتب میری ده دقیقه عمل میشی و تمام . دوره نقاهتش شرف داره به اونهمه کثیف کاری و حقارتی ک طبیعی داره ..
منم ۱۷ساعت درد طبیعی کشیدم اخر سزارین شدم🫡

چقد منو تو هم دردیم خواهر🥺
جدا از درد
حریم شخصی برا ادم نمیذارن
هر کی از راه میرسه دست میندازه واسه معاینه
ادم روانی میشه

من بیمارستان دولتی رفتم فقط دو تا ماما سر معاینه منو یکم اذیت کردن وگرنه برای من زایمان طبیعی عالی بود درد کشیدم سخت بود اما از پرسنل راضی بودم دست تک تکشون و بوس میکنم خدا خیرشون بده

تا الان قاطعانه انتخابم طبیعی بود اما الان حسابی منو ترسوندی و نمی‌دونم چیکارکنم

من سزارین شدم خداروشکر خیلی خوب بود شد تجربه شیرین زندگیم با اومدن دخترم راضیم از انتخابم تا ابد سز لعنت به طبیعی

آخ عزیزم خداروشکر الان خودت وبچه سلامتین گلم‌وقتی رفتی بیمارستان خصوصی چرا سزارین نکردی اخه

سوال های مرتبط

مامان بهترین پسر 💙 مامان بهترین پسر 💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت هشتم زایمان طبیعی
نمیدونم دردها و معاینه ها دردناک بودن یا من دیگ امیدی برای ادامه نداشتم فقط وسط معاینه ها دسشویی میرفتم ک ی نفسی بگیرم فقط اونجا نباشم ماما هم با غر غر میگف چقد دسشویی میری .. تو یکی از معاینه ها کیسه ابم و پاره کرد اینقد دیگ ب اون زایمان و اونجا بودن حس بدی داشتم ک هربار دستشو برای معاینه میبرد احساس میکردم داره بهم تجاوز میشه . خودم و سفت میکردم . دو سه تا مامای دیگم بودن ک شیفت بودن میومدن توی اتاق چون بیمارستان خصوصی بود و مریض دیگ ای نبود و همینجوری همه جای من و همه میدیدن خیلییی حس بدی داشتم ب خودم ب این زایمان ب اینکه یکی هر ۲۰ وقیقه دستشو تو میکنه ولی من پیشرفتی نمیکنم ب اینکه همه نگام میکنن (اینو یادتون باشه چ دولتی باشین چ خصوصی بازم ممکن چند نفر بیان و معاینه کنن یا زل بزنن ب اونجاتون و براتون سوند بزارن یا موقع زایمان و بخیه رو سرتون باشن و شما لخت دراز کشیده باشین جلوشون . هیچ راهیم برای فرار ازش نیست این بار روانی رو بدونید)
مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱

خب براتون بگم ک از روزی که فهمیدم باردارم همش میگفتم من باید طبیعی زایمان کنم و برام خوبه و عوارضش کمتره و ...
خلاصه ک چون عمل آپاندیس هم انجام داده بودم قبلا واقعا دوس نداشتم دوباره شکمم پاره بشه و ردش بمونه و کلی درد
تمام کلاس های بارداری و زایمان از ۱۶ هفته تو مرکز خصوصی شرکت کردم مامای خصوصی گرفتم و ماماخصوصی فقط بیمارستان قمر ک خصوصیه میومد منم گفتم اشکال نداره دیگه هزینه ماما خصوصی میدم هزینه بیمارستان هم چون تکمیلی داریم چیزی نمیشه
گذشت تا رسیدم ب هفته ۲۸ رفتم سونو گفتن نینی بریچ
کلی گریه کردم ک ن من میخوام طبیعی زایمان کنم و این چرا بریچه خلاصه ک دور و بری ها همه میگفتن برو سزارین تو بدنت نمیکشه تو طبیعی حتما خواست خدا بوده ک بریچ شده دیگه
دیگه پیش ماماخصوصی نرفتم افتادم دنبال ی دکتر متخصص زنان ک کارش خوب باشه و خلاصه کنار اومدم با سزارین
۳۲ هفته مجدد رفتم سونو ک گفتن سفالیک شده و کار من شده بود گریه ک من میخوام سزارین کنم
دیگه ن دکتر رفتم ن ورزش کردم بین دوراهی مونده بودم
گذشت و گذشت رسیدم ب آخرای ۸ ماه همش استرس زایمان هرشب گریه و کابوس اصلا نمیتونستم کنار بیام با هیچکدوم
رفتم سونو گفتن وزن نینی کمه واسه زایمان طبیعی عالیه
دیگه تصمیمم گرفتم گفتم طبیعی زایمان میکنم حالا ک بچه ریزه
زایمان طبیعی زایمان سزارین