به وقت ۱۴۰۵/۵/۵
.

بعضی روزها توی تقویم فقط یه تاریخن…
ولی بعضی روزا، تا آخر عمرت نفس می‌کشن…

امروز همون روزه…

روزی که چند سال پیش، با اولین گریه‌ی مهسا و مهرسا، من برای اولین بار معنی «مادر» شدن رو فهمیدم…
و امروز، درست توی همون روز، دوباره صدای گریه‌ی یه فرشته‌ی دیگه، قلبمون رو پر از عشق میکنه…

نمی‌دونم خدا چطور این‌همه قشنگ برنامه‌ریزی کرده…
که روز تولد دخترهام، بشه روز به دنیا اومدن برادرشون…

انگار خواسته این تاریخ، برای همیشه فقط مال عشق باشه…

مهسا و مهرسا جان…
شما دلیل لبخندهای هر روز من بودین.
با شما بزرگ شدم، صبوری یاد گرفتم، عاشق شدن رو یاد گرفتم.

و حالا، قراره یه کوچولوی دیگه هم کنار شما بزرگ بشه…
کنار امن‌ترین خواهرهای دنیا…

خدایا…
ممنونم که دوباره لذت مادر شدن رو بهم هدیه دادی.
فقط ازت یه چیز می‌خوام…
سایه‌ات همیشه بالای سر بچه‌هام باشه.
سلامتشون، خنده‌هاشون و کنار هم بودنشون رو هیچ‌وقت ازم نگیر…

تولدتون مبارک، دخترای قشنگم… 🤍
و خوش اومدی، عزیزدلم…
از همین امروز، قلب مامان برای همیشه یه تیکه بزرگ‌تر شد…

۶ پاسخ

😍😍😍۵۵۵ بوس برای مهراد کوچولو مبارکت عزیزم

مبارک باشه ب سلامتی و دل خوش

ای جانم‌خدا گلهاتو برات حفظ کنه

خیلی مبارکه عزیزم تولد هر سه تاشون مبارکه
آن شاءالله عمر با عزت و تنشون سلامت باشه
ولی خیلی قشنگه تولدشون زیر سایه تون بزرگ شه ن
الاهی آمین

تولدشون مبارک عزیزم چقدر قشنگتولدشون ی روز
خوش قدم باشه برات گل 🥺

الاااهی عزیزممم خدا حفظشون کنه و تولدشووون هزاران بار مبااارک باشه و خدا کنار هم و به دل خوش و زندگی پر خنده نگهتون داره

سوال های مرتبط

مامان رادمان مامان رادمان ۱۴ ماهگی
امروز تولد رادمانه... و تولد دوباره‌ی من. 🤍
یک سال پیش، درست همین روز، فقط یک پسر به دنیا نیومد... یک مادر هم متولد شد.
دوازده ماه پیش، وقتی صدای اولین گریه‌ات توی اتاق پیچید، انگار دنیا برای همیشه قبل و بعد از اون لحظه تقسیم شد. از همون ثانیه فهمیدم که دیگه هیچ‌وقت آدم سابق نمی‌شم.
یک سال گذشت... سالی که پر بود از شب‌های بی‌خوابی، نگرانی‌های بی‌پایان، اشک‌های یواشکی، خنده‌های از ته دل، اولین لبخندت، اولین دندونت، اولین قدم‌هایی که برای رسیدن بهش لحظه‌شماری کردم...
بارها خسته شدم... بارها به خودم شک کردم... اما هر بار که نگاهم به تو افتاد، دوباره جون گرفتم.
تو فقط بزرگ نشدی رادمان... من هم کنار تو بزرگ شدم. صبورتر شدم، قوی‌تر شدم، عاشق‌تر شدم.
امروز که یک ساله شدی، بیشتر از هر چیزی به خودم افتخار می‌کنم؛ نه چون بی‌نقص بودم... چون با تمام خستگی‌ها، ترس‌ها و سختی‌ها، هر روز تمام تلاشم را برای مادر خوبی بودن کردم.
تولدت مبارک، تمام دنیای من... ممنون که با اومدنت، به زندگی من معنی تازه‌ای دادی.
و تولد دوباره‌ی من هم مبارک... روزی که فهمیدم مادر شدن فقط به دنیا آوردن یک بچه نیست؛ تولد نسخه‌ای از خودته که تا قبل از اون روز، حتی نمی‌شناختیش. 🤍✨
با تاخیر
۱۴۰۴/۵/۱۶
مامان دو بال🦋💫 مامان دو بال🦋💫 هفته سی‌وپنجم بارداری
دختر کوچولوی مامان… 🎀🤍

امروز ۳۴ هفته‌ست که مهمون قلب منی…
۳۴ هفته‌ست که هر تکونت، دلم رو پر از عشق و ذوق می‌کنه. 🥹

فقط یه خواهش ازت دارم عزیز دلم؛
کمی دیگه صبر کن و عجله نکن برای اومدن…
بمون و توی امن‌ترین جای دنیا، کنار قلب مامان، قوی‌تر و بزرگ‌تر شو. 🤍

اینجا بیرون از شکم، یه دختر کوچولوی دیگه هم بی‌صبرانه منتظرته…
، خواهرت. 🥹🩷
دختری که هنوز تو رو ندیده، اما قراره خواهر بزرگت باشه؛
قراره دست کوچیکت رو بگیره، کنارت بزرگ بشه و کلی خاطره‌ی قشنگ باهات بسازه.

اجی شاید هنوز ندونه چقدر قراره دوستت داشته باشه،
اما مامان می‌دونه…
می‌دونه یه روز می‌رسه که صدای خنده‌هاتون خونه رو پر می‌کنه و من از دیدن دوتا دخترم کنار هم، دلم می‌خواد خوشبخت‌ترین مامان دنیا باشم. 🥹🫂

پس دخترکم،
برای مامان، برای اجی، برای خودت… کمی دیگه صبر کن.
وقتی وقتش رسید، بیا و خودت رو بنداز توی آغوش من؛
آغوشی که مدت‌هاست منتظرته. 🎀

من و بابا واجی، چشم‌به‌راهتیم…
فرشته ی دوم خونمون. 🤍👶🏻🎀 ب وقتش بیا و تمام زندگی‌مان را با آمدنت زیباتر کن جانه مادر. 🫂🥺🩷.
#بماند ب یادگار از ۳۳ هفته و ۴ روز
مامان آیهان و آرمان🩵 مامان آیهان و آرمان🩵 ۴ ماهگی
دو ساله که اومدی و دنیای من دیگه شبیه قبل نیست… 💙

دو ساله که با خنده‌هات دلم می‌لرزه، با ناراحتی‌هات دلم می‌گیره و با هر قدم کوچولوت، انگار خودم دوباره زندگی کردن رو یاد می‌گیرم.

پسر کوچولوی من، شاید وقتی بزرگ بشی یادت نیاد مامانت چقدر شب‌ها کنارت بیدار موند، چقدر با دیدن لبخندت خستگی‌هاش رو فراموش کرد و چقدر تمام وجودش رو برای خوشبختی تو گذاشت…
اما من هیچ‌وقت این دو سال رو فراموش نمی‌کنم. 🤍

و حالا توی دو سالگیت، یه داداش کوچولوی دوست‌داشتنی هم کنارته؛ یه کوچولوی دیگه که قراره باهاش بزرگ بشی، بخندی، بازی کنی و هزاران خاطره‌ی قشنگ بسازی. 🥹💙
امیدوارم همیشه پشت و پناه هم باشید و هیچ‌وقت قدر داشتن همدیگه رو فراموش نکنید.

تو فقط پسر من نیستی؛
تو یکی از قشنگ‌ترین قسمت‌های قلب منی، دلیل خیلی از لبخندهای منی و عشقی هستی که هیچ کلمه‌ای نمی‌تونه اندازه‌ش رو توصیف کنه.

امروز دو ساله شدی، اما برای من هنوز همون نوزاد کوچولویی هستی که اولین بار بغلت کردم و دلم گفت: «این عشق، تا همیشه ادامه داره…» 🥹

تولدت مبارک پسر قشنگم،
الهی همیشه سالم، خوشحال و سربلند باشی و من سال‌های سال شاهد بزرگ شدنت و بزرگ شدن تو و داداش کوچولوت کنار هم باشم. 🤍

دو سالگیت مبارک، همه‌ی دنیای مامان. 🎂💙🫂
مامان bachka مامان bachka ۱ سالگی
چهار روز دیگه، نفسِ مامان یک ساله میشه…
باورم نمیشه یه سال به این زودی گذشت…

پارسال همین روزها، لحظه‌شماری می‌کردم برای دیدنت…
برای اولین باری که بغلت کنم، صدات رو بشنوم، چشمات رو ببینم…
و تو، با هر تکون کوچیکت، هر روز بهم یادآوری می‌کردی که چیزی نمونده…

و حالا… از اون روز، یک سال گذشته…
یک سالی که فقط گذر زمان نبود، یه تولد دوباره برای من بود…

تو این یک سال، من خیلی تغییر کردم…
صبورتر شدم، آروم‌تر شدم، مهربون‌تر شدم…
با تو یاد گرفتم عشق واقعی یعنی چی…
یاد گرفتم با خنده‌هات بخندم و با گریه‌هات دلم بلرزه…

مادر شدم…
و با تک‌تک لحظه‌هات زندگی کردم…
با شب‌بیداری‌هام، با خستگی‌هام، با ذوقِ اولین‌هات…
و همه‌شون با یه نگاه تو، برام شیرین‌ترین خاطره‌ها شدن…

لیلیِ من… نفسِ قشنگِ مامان…
یادت باشه همیشه…
مامانت همیشه هست برات…
هر لحظه، هرجا، تو هر شرایطی…

قلبم همیشه با توئه…
و عشقم به تو هر روز بیشتر از قبل میشه…

نزدیکه تولدت دخترم…
و من هنوزم مثل همون روزها، با عشق منتظر لبخندتم 🤍



عکس تولد یه سالگی کوچولو هاتو بزارید تو کامنتا اگه دوس داشتین♥️