#تجربه زایمان طبیعی-پارت چهار

طرفای ساعت ۱۲ بود که اجازه دادن همراهامون یه سر بیان داخل
خواهرم اومد و اون توپکا و مغزیجات رو آورد من جندتایی خوردم و کماکان دوتا تخت چپ و راستم مثل نکیر و منکر میگفتن نخور حین زایمان مدفوع میکنی!
و منم میگفتم باید بخورم جون داشته باشم زور بزنم

همراها رفتن و کم کم دردای تخت کناریم شروع شد
براش گاز آوردن که ما فکر میکردیم این گاز درد رو کمتر میکنه ولی ماما توضیح داد که روند زایمان رو سرعت میبخشه
حدود ساعت ۱۲ و نیم دردای منم شروع شد
اینجوری که فاصله دردا ۳ دقیقه بود
دکترمون هم بین اتاق عمل و زایشگاه در رفت و آمد بود
اوند و دردامونو دید
کیسه آب تخت بغلی و من رو پاره کرد

یه سوزن از اینایی که سر سرنگ هست برداشت و با اون انجام داد هیچ دردی هم نداشت فقط خروج کم کم یه مایع داغ رو حس کردم که خب زیرم زیرانداز بود
و یه نیروی خدماتی فامیلیمو پرسید و رفت پشت در از خواهرم بسته پوشک رو گرفت و آورد داخل پایین تختم گذاشت(حتما از این پوشک بزرگا همراهتون باشه)
من اینجا که کیسه آب پاره شد ۳ سانت بودم
تخت کناریمم که زایمان دومش بود همینطور
تا ساعت دو این دردا ادامه داشت به فاصله ۳ دقیقه و ساعت ۲ تخت کناریم رو بردن تو اتاق زایمان و به فاصله ده دقه بعد زایمان کرد و دوباره آوردنش رو تخت

من خیلی دردم شدید شده بود
گاز رو برام وصل کردن
استنشاق میکردم ولی فشار دردم بیش از حد بود و دکتر که معاینه کرد گفت سر بچه یه کم بالاست و تا بیاد پایین باید حسابی زور بزنی

به طوری که چسپ های سرم از رو دستم بلند شده بود و نیدل هی در میومد🤦🏻‍♀️

۸ پاسخ

موقع معاینه و اینا پرده میکشیدن که هم اتاقی ها هم رو نبینید؟
شما که روبه رو در اتاق زایمان داخل هم مشخص بود از یه نفر همینجا دیدم نوشته بود یبار دیده یه خانمی رو ک داشته زایمان میکرده

یه سوال رسیدگی خوب بود ؟؟
دکترا و پرستارا چطور بودن؟

واییی😵‍💫😩

یعنی از شدت اینکه زور میزدی چسب کنده شد؟

خوب بعدش

بعدشم بزار 😄

خبببببببب😃

منتظریمممممم❤️

سوال های مرتبط

مامان نلا مامان نلا روزهای ابتدایی تولد
#تجربه زایمان طبیعی-پارت سوم

این روند صندلی نشینی نا ادامه داشت تا ساعت ۹
تصورش هم برام دردناکه
تا بلاخره ۹ تختا خالی شد و حالا دونه دونه بهمون لباس دادن پوشیدیم و یه پک فرستادن همراهامون بگیرن شامل زیرانداز و دستکش معاینه
و بعد دوتا تخت بود گفتن رو این تختا بخوابین به نوبت
نوار قلب بچه رو گرفتن و تقسیممون کردن تو اتاقای مختلف و من و دوتا خانم دیگه که از صبح با هم بودیم افتادیم تو اتاقی که یه در مستقیم داشت به اتاق زایمان و شانس و اقبال من خدازده افتادم تخت وسط دقیقا درب رو به روی اتاق زایمان!
دری که مستقیم دید من تخت زایمان بود🤦🏻‍♀️
مامای شیفت صبح که مسئول ما بود یه خانم فوق العاده متبحر و پر انرژی و دلسوز بود که اومد راجب آمپول فشار توضیح داد و سپرد سرممون رو وصل کردن و اینجا دیگه دکترم هم اومد و سر زد و احوالپرسی ساعت شده بود ۱۰ صبح
خیلی دلگرم شدم دکترمو دیدم و صدای جیغ و داد هنوز از بعضی اتاقا میومد
اینم بگم من گوشیم دستم بود ولی متاسفانه قسمت زایشگاه قشم اصلا یه خط آنتن نداره و من نمیتونستم با بیرون ارتباط بگیرم
آمپول فشار رو زدن تو سرم و به من کفتن که چون زایمان اولته احتمالا رو به شب زایمان میکنی و ممکنه این سرم و آمپول دوسه بار دیگه تکرار شه و ریلکس باش و بخواب 😐
آخرین چیزی که اون لحظات بهش فکر میکردم خواب بود😅
طرفای ساعت ۱۲ بود که اجازه دادن همراهامون یه سر بیان داخل
خواهرم اومد و اون توپکا و مغزیجات رو آورد من جندتایی خوردم و کماکان دوتا تخت چپ و راستم مثل نکیر و منکر میگفتن نخور حین زایمان مدفوع میکنی!
و منم میگفتم باید بخورم جون داشته باشم زور بزنم
مامان ایلماه مامان ایلماه ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۳ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان دخترا🎈🥰 مامان دخترا🎈🥰 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با سوزن فشار

قسمت سوم
. بعد از اون دردا شدید شد و حسابی، اتاق رو آماده کردن و رفتن رو تخت زایمان دراز کشیدم و دردها نزدیک بهم و همچنان شدید میشدن دکترم رسید و شروع کردن کمکم کنن شنیدم که میگفتن فول شده فکر کنم 10 سانت شده بودم ولی خب همچنان دکتر میگفت که بچه سرش ننشسته توی لگن. بهم میگفتن هرموقع احساس مدفوع داشتی بگو. خب حدود فکر کنم یه ربع گذشت و بعد اون دردا شدید بود و منم سعی و تلاش میکردم بجای جیغ زدن زور بزنم که سر بچه بشینه توی لگن و خب یه جایی هم دکتر شروع کرد بگه که همراه با درد حسابی زور بزن و تلاشمو کردم و خب از اون بچم ب دنیا اومد. تقریبا اوج درد شدیدم یک ساعت بود و خب از اینکه با آمپول فشار زایمان کردم راضی بودم.

اینم بگم که بیمارستان خصوصی بود و دکترم هم 5تومن دستمزد گرفت که بیاد بالای سرم ماما همراه نداشتم بی حسی اپیدورال هم خودم نخواستم که بگیرم بعد هم دکتر اومد گفت چون سر بچه بالاس اصلا به دردت نمیخوره
امیداورم همه چیز رو کامل توضیح داده باشم برا کسایی که گفتن بیام تجربم رو بگم. انشاالله همگیتون بخوبی و خوشی زایمان کنید
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۸ ماهگی
مامان hamin مامان hamin ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۵صبح رفتم بیمارستان معاینه تحریکی کردن بهم دوتا شیاف دادن گزاشتن و ساعت ۶اماده شدم رفتم اتاق دیگه خصوصی بود شوهرم و مامانم میتونستن بیان پیشم کیسه ابم رو پاره کردن و معاینه تحریکی شدید انجام میدادم و شکمم روفشار میدادن که اب ها خارج بشه و مردم زنده شدم به ۴سانت که رسیدم اپیدرال زدن عالی بود تا ۹سانت هیچی نفهمیدم کم کم ورزش میکردم دیگه ۱۰ سانت که شدم همه پرستارا اومدن بالاسرم و متخصص زایشگاه اومدن بالا سرم شروع کرد کمکم کنه کم کم حس اپیرودال داشت از بین میرفت دکترم اومد پرستار بازانو نشست رو تخت و دودستی افتاد رو شکمم و فشار میداد که زایمان کنم من فقط جیغ میزدم میگفتن زور بزن من فقط جیغ میزدم گریه میکردم از درد یهو هم تمام دردا رفت یه چیز داغ اومد رو شکمم کلی هم بخیه خوردم دکترم میخواست برش نخورم ولی خودش پاره شد یک ساعت هم گزاشتن رو سینم تماس پوستی شوهرمم اومد پیشم تا یکساعت بعد بخیه ۳بار معاینه شدم و رفتم بخش تهش بگم خیلیی زایمان سختی داشتم و دیگه هیچ وقت نمیخوام تجربش کنم
مامان مهدی و ماهد✨ مامان مهدی و ماهد✨ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۴
حدود ساعت ۱۱ وارد وان اب گرم شدم و ماما گفت موقع دردا کف لگن رو روی اب شناور کن ، چون باعث میشه جنین راحت تر بیاد پایین...بعد از گذاشت ۲۰ دقیقه حس زور زدن شروع شد ، و دردا خیلی خیلی شدید شده بود...که مامای همراهم ، ماما رو خبر کرد و با کمک همسدم من و از وان به تخت زایمان منتقل کردن ، ماما معاینه کرد و گفت که ۹ سانتم و حدود ده دقیقه تا ی ریع دیگه زایمان میکنم...ولی پنج دقیقه بعد عوامل اتاق زایمان رو صدا کرد که نی نی داره میاد😅منم دیگ از شدت درد همه ی اهل بیت رو صدا میزدم🥲بعد از گذشت حدودا ۳ دقیقه با تکنیک های زور زدنی که ماما میگفت ، نی نی به دنیا اومد و الحمدلله برش و بخیه نخوردم...
و بعد از ۲ دقیقه با چند تا سرفه جفت هم بیرون اومد...
و این بود زایمان حدودا ۲ ساعته ی من😅
و اما بعد از بیرون اومدن جفت😑
ماما گفت که جفت شروع کرده بوده به پیر شدن و احتمال داد که پرده های جفت داخل رحم مونده باشه😑 و شروع کرد با دست رحم رو خالی کردن و چک کردن اینکه بقایای جفت نمونده باشه داخل...و چه ضجه هایی که من از درد اینکار میزدم😑بعد از ۳ بار که اینکار رو کرد...متخصص زنان انکال رو صدا زد تا اون هم چک کنه🙄اکن هم سه باز اینکار رو انجام داد و مطمئن شدن وضعیت رحم نرماله و من رو ول کردن🥲
البته که اگر اینکار رو نمیکردن باید اتاق عمل میرفتم و کو تاژ میشدم😑
ولی خب خیلی وحشتناک بود🥲
ان‌شاالله کسی تجربه نکنه واقعا🌷
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان 💙کوچولوی سوم💕 مامان 💙کوچولوی سوم💕 ۱ ماهگی
پارت دوم :تجربه زایمان ۴۰ هفته و ۶ روز
دوتا سرم اولی دردم کم بود و پرستاری که سرم اولی رو زد شیفتش عوض شد و یکی دیگه اومد اون تا اومد گفت بزار کمکت کنم زود زایمان کنی موقعی که اومد ساعت ۲و نیم بود که گفت الان دهانه رحمت ۲ سانته و خودش رفت دوتا سرم اورد اولی رو که زد دردم زیاد شد ولی مدام بهم دلداری میداد که اگه تحمل کنی نمیزارم زیاد سختت بشه و زود زایمان میکنی و مدام میگفت حالتی که توی دستشویی میشینی بشین که سر بچه همراه دردهات بیاد توی لگن و زایمان کنی منم دردهاااام شدید که دیگه باورم نمیشد زایمان کنم یا زنده بمونم😅 التماسش میکردم نمیخوام زود زایمان کنم آرومتر درد بکشم میگفت دیر بشه بچه عفونت میکنه بزار راحت بشی و واقعا خیلی پرستار خوبی بود دردم خیلی شدید شد گفتم میخوام برم دستشویی گفت اگه حس مدفوع داری بچه است گفتم آره دارم معاینه کرد گفت ۷ تا ۸ سانت باز شده بزار برم دکترو بیارم زود زایمان کنی😊 تند رفت اوردش و همون تخت رو به حالت تخت زایشگاه در اورد و دکتر اومد و کلی زور میزدم .
مامان لیانا♥️ مامان لیانا♥️ ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۳
بعد بی حسی، دکتر ازم پرسید پاهات گرم شده گفتم اره، کم کم شروع کردن به بتادین زدن و برش. ساعت ۱:۱۷ ظهر صدای دخترم رو شنیدم، به دکتر فقط میگفتم دارم بیهوش میشم و قفسه سینه ام سنگین شده که گفت نگران نباش تخت رو میارن بالا که سرت بالا بیاد حالت بهتر میشه که همینطورم شد. موقع درآوردن بچه فشاری که به بالای شکم اوردن و تکونم میدادن رو متوجه شدم، بقیه کارا مثل بخیه اینا دیگه چیزی نفهمیدم. ساعت ۲ بردن منو ریکاوری، تا ساعت ۳ اونجا بودم و چند بار ماساژ رحمی انجام شد که اصلا درد نداشت. بچه رو اوردن شیر دادم و بعدش منو بردن بخش. به فاصله های کم مسکن میزدن داخل سرم و واقعا دردی نداشتم، ۸ ساعت بعد زایمان گفتن اول چای عسل بخور، بعدش نسکافه، خرما، میوه کمپوت انجیر و گلابی. خداروشکر نه حالت تهوع گرفتم نه سردرد. تو این فاصله صحبت میکردم، سرم رو به چپ و راست تکون میدادم فقط سرم رو بالا نیاوردم. ۱۲ ساعت بعد زایمان سوند رو دراوردن که درد نداشت و از تخت منو اوردن پایین که اونم سخت نبود، فقط اولش حتما لب تخت باید نشست چون سرگیجه هست بعدش میشه بلند شد.
مامان نی‌نی‌ جان💙 مامان نی‌نی‌ جان💙 ۱ ماهگی
4️⃣
/تجربه زایمان طبیعی/


دردناک‌ترین قسمت معاینه برای من همینجا بود که همون حین گفت یه مقدار از کیسه آبت خالی نشده جلوی پیشرفت کار رو گرفته ( درواقع کیسه آبم‌ کامل پاره نشده بود) همونجور دراز کشیده با یه وسیله کیسه آب رو می‌زد و با دست هی بالا و پایین می‌کرد😵‍💫، دردش از معاینه واقعا بیشتر بود و صدام دراومد...
این مرحله هم خداروشکر تموم‌ شد و سرمم رو به پایه وصل کرد که بتونم با توپ‌ ورزش کنم.
همسرم‌ اومد کنارم دیگه دردام یکم شدتش از پریودی بالاتر رفته بود و بی طاقتم می‌کردم اما بازم می شد بی صدا گذروندش. فاصله دردا کم شده بود همین باعث می‌شد خیلی نتونم حرکت خاصی بزنم و توان نداشتم بلند شم در همین حد که روی توپ بین انقباض‌ها همونطور نشسته حرکت می‌رفتم. نیاز به سرویس رو زود به زود احساس می‌کردم از طرفی آب گرم هم دردم رو خیلی آروم تر می‌کردم واسه همین هرچندتا انقباض می‌رفتم‌ سرویس شکم‌ کمرم‌ رو آب می‌گرفتم.
حدود یک ساعت تا طرفای ساعت ۱:۳۰ همینطور ادامه دادم حضور همسرم‌ واقعا درحالی که ماماهمراهم‌ هنوز نمی‌شد بیاد خیلی دلگرمی بود. دوباره ماما اومد برای معاینه در کمال ناباوری گفت ۳/۵ سانت نزدیک ۴ سانتی! می‌تونی زنگ بزنی ماماهمراهت بیاد. ماما خودش هم تعجب کرده بود و ازم پرسید ورزش می‌کردی؟ که گفتم آره. زنگ‌ زدم‌ ماماهمراهم‌ که اونم‌ متعجب شده بود انقدر زود ۴ سانت شدم. دوباره NST وصل کردن رد کردن دردا روی تخت خیلیییی سخت‌تر بود. حین رفت و آمد سرم فشار از دستم دراومد که ماما اومد گفت انقباض‌های خودت خیلی خوبه دیگه نیاز به سرم‌ فشار نداری.