بازم طبق تاپیکای قبلم ، و این روزای من
امروز دخترمو بردم خونه رفت بغل باباش اروم گرفت انقد دلم ب حال خودم سوخت منی که اینهمه پدرم دراومده برا بچها با همچین ادمی دارم تحمل میکنم !!
بعد بچم بیشتر از من باباشو میخاد ، حالا اینا ب کنار مثل زنای خبرچین و بیشعور نشسته به کل همسایه ها گفته من کتکش نزدم چیزی براش کم نمیزارم زنم دلش نمیخاد زندگی کنه بهانه میگیره و دروغ میگه و فیلم بازی میکنه و..... هزار جور چرت و پرت دیگه ، یعنی اینارو از همسایه شنیدم همینجوری مغزم سوت کشید ، این بیشعور با خودش فکر نکرده زنمم هیچ مادر بچه هام که هست نباید جلو در و همسایه بشینم حرمتشو بشکنم
وای دلم خونه ، قیافشو میبینم عوقم میگیرع فقط خدا خدا میکنم زودتر از دادگستری ابلاغیه بیاد برم تکلیفمو مشخص کنم ، با خودم میگم تف به اون چهار سال بدبختی که من بخاطر عشقی که بهش داشتم تحمل کردم ، دوتا بچه با عشق فراوون براش اووردم که اخرش این باشه جوابم


بارداری
زایمان
غربالگری

۴ پاسخ

حالا یچیز بگم ناراحت نمیشی پس بخاطر همین بچه هم که شده تحمل نکن چون به همین بچه فردا بگی بخاطر تو تحمل کردم میگه خوب نمیکردی میرفتی مگه من گفتم میدونم مادری درکت میکنم ولی وقتی نمیتونی همش جنگ داری نمون طلاق گرفتن خیلی بهتر از موندنه نمونش رو داذم میبینم جنگ همیشه گی مادرشوهر و پدرشوهرم شده دوری بچه ها از هم عصبی بودن شوهرم معتاد شدن برادرشوهرم

بدت ازش میاد این آدم بیشعوره چرا ازش حامله شدی دوباره

خدا کمکت کنه مشکلات تو حل کن
شوهرت سر عقل بیاد ایشالا
ولی با لجیازی هیچی درست نمیشه تو الان بارداری باید فکر اونم باشی
پیشنهاد میکنم مشاوره برید

قربونت برم مردا لیاقت خودشونو‌نشون میدادن
من‌خیلی جنگیدم خیلی کم‌اوردم‌خوردم زمین اما اخرش بخاطر بچها مجبور ب سکوت و‌تحمل شدم

سوال های مرتبط

مامان رادمان🩵💫 مامان رادمان🩵💫 هفته سی‌وهفتم بارداری
توی کل این 22 هفته سعی کردم با انرژی بمونم! به خودم برسم و حتی گاهی ذوق میکنم کسی یهم میگه اصلا مشخص نیست که بارداری! همش سعی میکنم خونه رو اروم اروم مرتب کنم، یا خیلی به اهستگی و با کمک همسرم آشپزی میکنم و کارای روزمره رو انجام میدم.

مهمونی و دورهمی های دوستانه رو حذف نکردیم و همچنان برقراره، الان دیگه هر روز دارم رانندگی میکنم و سرکار هم میرم.

در کنار همه این ها: استرس اینکه سرکلاژم و سعی میکنم فقط یکمی رعایت کنم رو دارم!
سکس داشتن هم ،کمی با همسرم بخاطر سرکلاژم کم شده، در حد ماهی 1 بار، اونم با احتیاط خیلی زیاد!

از این وضعیت راضی نیستم. خیلی در حال تلاشم که نرمال زندگی کنم . ای کاش بارداری کم خطر تری داشتم.

مشکل خاصی ندارم به جز همون سرکلاژی که دکتر برای احتیاط بیشتر انجام داد و الان طول سرویکسم رسیده به 33 و بهتر شده.

دو سه هفته دیگه همسرم برای خوشحالی من هتل از اصفهان رزرو کرده و من اصلا نمیدونم رفتن با این شرایطم کار درستیه یا نه!

چقدر دلم میخواد این بارداری بسلامتی طی بشه برای هممون و یه پسر خوشگل و تپل و سفید و بسیار خوش اخلاق داشته باشم!

بهش قول میدم با انرژی ترین و پایه ترین مامانه دنیا باشم براش.