مامانا من مادرشوهرم آدم خوبیه یعنی خوب اینه که اصلا دخالت نمیکنه تو کارای من و همسرم البته اینم بی دلیل نیست که پدرشوهرم سالها پیش فوت کرده و الان شوهر داره و ی بچه ۱۲ ساله اما خیلی ادم بدردنخوریه یعنی رو هیچی نمیشه روش حساب کرد هیچی ها حتی مثلا بگی بچمو بگیر برم تا سوپری سرکوچه کلا حوصله خودشم نداره خیلیم زن جوونیه ولی پریشب اومدن شام خونه مون بچه م بخاطر اسباب کشی و اینکه اصلا چن روز وقت نکرده بودم بهش برسم همش گریه میکرد و بیقرار بود بعد مادرشوهرم میگه وااااای سرسام گرفتم این دیگ چه بچه یه تا حالا همچین بچه ای ندیدم چقد بد تربیتش کردید دو روز تو خونه نزارید بره بیرون چون هی دخترم میگفت بریم در در..همش غر میزد دیگ اخرین بارمه میام خونه تون تا دخترت اخلاقش خوب نشه خیلی حرص خوردم دارم جرررررررررررر میخورم از عصبانیت دو روزه خوب نیااااااا چ بهتر اههههههه بچه س دیگ
#پوشک
#شیرخشک
#فرزندپروری
#دورهمی
#کودک
#زایمان

۳ پاسخ

بهترررر تا دیگه نیاد

اعصابش اصلا نمیکشها
خوبه جوونه اعصاب نداره هیچ
ولش کن بابا به رو خودت نیار
نیاد اصلا هر حور راحته بنده خدا
ولش کن خودت ناراحت نکن

ولش کن
مادر منم همینجوری میگه منظوری نداشته آخه بچه های قدیم مثل بچه های الان نبودن نسل ما تاب آور بود الان اینجوری نیستن
بندگان خدا مقایسه میکنن میبینن ماها کجا بچه هامون کجا

سوال های مرتبط

مامان یاسین مامان یاسین ۲ سالگی
بعضیا فکر میکنن چون من غر نمیزنم و کلا از بچه داری ننالیدم تا الان یعنی خیلی گل و بلبل بوده برام 😂
امروز یکی فامیلای درجه یک مادریم زنگ زده بود خونه ی مامانم من اونجا بودم تلفن جواب دادم
بعد گفت دومی رو نیاوردی ؟ گفتم نه بابا چه دومی الان که شرایط جامعه خوب نیست اگه خوب بود هم فعلا چند سالی به خودم استراحت میدادم
بعد گفت تو که از بچه داری مگه چیزی فهمیدی 😑؟ خداروشکر کن با این بچه اگه هرکی دیگه بود دو سه تا آورده بود
یعنی هنگیدم اصلا 😑
جالبه که خیلی هم همو نمیبینیم که بگم خبر بچه ی من داره که چجوری بزرگ شده راحت یا سخت
گفتم نه اتفاقا من تو حاملگیم هم جونمو به خطر میوفته یعنی حتی شرایط عادی هم نبست بارداریم بزرگ شدن بچه که بماند ، من فقط اهل مالیدن از دست بچه ام نیستم
میحواستم بگم اخه لعنتی تو از پره اکلمسی و هماتوم و خونریزی و استراحت مطلق حاملگی و ویار و کولیک و رفلاکس و اعتصاب شیر بچه و اینا چه میدونی !!!!
انگار بچه ی من تو جوب بزرگ شده دور از جونش که من هیچی نفهمیده باشم🙃
مامان سام مامان سام ۳ سالگی
مامان lena👧🏼 مامان lena👧🏼 ۲ سالگی
مادر از خیلی وقته پیش مخ من رو خورده بود که بچه رو از پوشک بگیر چون بندر هوا گرمه عرق سوز میشد دخترم میگفت گناه داره و....
یکی فامیل ها دخترش از دختر من ۲ ماه بزرگتره اون دخترش رو کامل از پوشک گرفته هی اصرار به من که از پوشک بگیرش گناه داره وعرق سوز میشه و....
بعد من همش به مامانم و این خانومه میگفتم زوده گناه داره دخترم هنوز آمادگیش رو نداره اذیت میشه انقدر مادرم مخم خورد عصبیم کرد شروع کردم از پوشک گرفتن عصر تا شب قبل خواب چون بیرون میریم پوشکش میکنم از بعد خوابش تا فردا عصرش بدون پوشک توی این چند مدت بچم از استرس یبوست شد میبرمش جیش کنه بهونه میگیره عصبی میشه جیش هم نمیکنه اصلا توی این چند وقت کلا هم خودم عصبی شدم هم بچه همش مامانم میگفت بچه فلانی ببین مامانش از پوشک گرفتتش و....
امروز دیگه عصبی شدم بحثم شد باهاش گفتم بچه با بچه فرق داره چون اون بچه اش راحت از پوشک گرفته دلیل نیست بچه من الان بشه از پوشک گرفت🤕🤕
من خودم کتاب روانشناسی دارم نوشته بود اصلا بچه هاتون زیر دو سال نگیرید از پوشک
خانوما چیکار کنم الان؟ بخدا موندم چیکار کنم دوباره کامل پوشکش کنم؟ 😭
یجا توی کتاب روانشناسی خوندم اگه شروع به پوشک گرفتن کردید دوباره نباید پوشک کنید
البته من عصر تا شب دخترم پوشک میکنم نمیدونم الان چیکار کنم🥲
مامان گل نازم🌼 مامان گل نازم🌼 ۲ سالگی
سلام خانما خوبین.. من چند وقته خواهرم فوت کرده حالم اصلا خوب نیست هر چقدرم هم خودمو خوب نشون میدم بازم تو دلم اشوبه داغونم قلبم هزار تیکه شده💔❤️‍🩹اصلا باورم نمیشه خواهرم دیگه نیست تک و تنها شدم همش حس میکنم داره زندگیشو میکنه و زندس 😭💔ولی وقتی یادم میاد یهویی حالم بد میشه حس میکنم سرم سنگین میشه انگار سرم داره منفجر میشه یا اینکه قلبم از سینم میخواد بزنه بیرون حس میکنم میخوام سکته کنم این حالتا بهم دست میده چیکار کنم یکم حالم بهتر میشه هر چقد خودمو سرگرم میکنم بازم بی فایدس دیگه حال حوصله هیچی و هیچکس و ندارم هیچ جا نمیرم هر جا هم اگ برم سریع میام خونه دلم نمیخواد اصلا بیرون واستم همش میگم کی میریم خونه به خونه زندگیم نمیتونم مثل قبل برسم خیلی حالم بده خیلی دلتنگ خواهرمم خیلی 😭😭چیکار کنم یکم حالم بهتر بشه حتی اشکم دیگ نمیاد حس میکنم اشکام خشک شده 😭😭💔❤️‍🩹#فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری #پوشک شیر خشک فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری
مامان گل نازم🌼 مامان گل نازم🌼 ۲ سالگی
سلام خانما خوبین.. من چند وقته خواهرم فوت کرده حالم اصلا خوب نیست هر چقدرم هم خودمو خوب نشون میدم بازم تو دلم اشوبه داغونم قلبم هزار تیکه شده💔❤️‍🩹اصلا باورم نمیشه خواهرم دیگه نیست تک و تنها شدم همش حس میکنم داره زندگیشو میکنه و زندس 😭💔ولی وقتی یادم میاد یهویی حالم بد میشه حس میکنم سرم سنگین میشه انگار سرم داره منفجر میشه یا اینکه قلبم از سینم میخواد بزنه بیرون حس میکنم میخوام سکته کنم این حالتا بهم دست میده چیکار کنم یکم حالم بهتر میشه هر چقد خودمو سرگرم میکنم بازم بی فایدس دیگه حال حوصله هیچی و هیچکس و ندارم هیچ جا نمیرم هر جا هم اگ برم سریع میام خونه دلم نمیخواد اصلا بیرون واستم همش میگم کی میریم خونه به خونه زندگیم نمیتونم مثل قبل برسم خیلی حالم بده خیلی دلتنگ خواهرمم خیلی 😭😭چیکار کنم یکم حالم بهتر بشه حتی اشکم دیگ نمیاد حس میکنم اشکام خشک شده 😭😭💔❤️‍🩹#فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری پوشک شیر خشک
مامان همنفسم مامان همنفسم ۲ سالگی
تو تاپیک قبلم گفتم دخترم خیلی بی اشتهاست هیچی نمیخوره بعضی مامانا گفتن شیر بهش نده عزیزان من شیر روز سه بار سه تا ۹۰ تا میدم که چند روز اونم رقیق کردم ولی دخترم شیرم بهش ندم هیچی نمیخوره اونقدر نمیخوره که هی سرش گیج میره میخوره زمین 😭
خلاصه دختر من اینطوری نبود اتفاقا تا چند ماه قبل صبحا باهم صبونه می‌خوردیم اینجوری که نون میزدم تو چای بعد کره رو جدا پنیر جدا عسل جدا شیره ارده میخورد🥲عاشق تخم مرغ بود آب‌پز فقط سفید می‌خورد اما نیمرو براش با کره می‌پختم میخورد‌ عاشق موز و پرتقال بود
غذا هم سر سفره مینشست باهامون می‌خورد یه پیاله ماستم می‌خورد
خلاصه چشمتون روز بد نبینه اینو بگم من اصلا آدم خرافاتی و حساسی نیستم رفتیم خونه یه بنده خدایی بعد دخترم شام ماست سیب زمینی سرخ کرده اینا خورد ببین اینکه میگم منظورم اینه مثلا ۴تا برنج خورشت اینا نه اندازه یه آدم بزرگ بعد شام هم پرتقال خورد اینا خلاصه از اون روز که اومدیم خونه چشمتون روز بد نبینه این بچه هیچی نمیخوره از همچی بدش میاد هرچی میذاره دهنش تف میکنه و من خیلی ناراحتم و نمیدونم چه غلطی بکنم😭😭😭😓