دیشب ساعت چهار یهو گشنم شد بعد کیک و بیسکویت و هله هوله داشتیم رفتم سراغشون دخترم و شوهرمم خواب بودن یواش یواش داشتم پاکت بیسکوییت و باز میکردم عین این خلاف کارت مخفیانه تو کمد چپبده بودم😂🤣
بعد یهو شوهرم گفت چیکار میکنی😐
منم چون فک میکردم خوابن تا صداشو شنیدم از جام پریدم بعد گفتم هیچی دنبال شیر میگردم🤣 یهو خجالت کشیدم بگم اومدم هله هوله بخورم گف دروغ نگو شیر که اینجاس تازه اگه دنبال شیر میکردی براچی تا صدامو شنیدی ریدی به خودت( بنده خدا فکر کرده دارم یه چیز خطری میخورم) منم که دروغ گفته بودم یهو گفتم دارم قرص جلوگیری میخورم گف دروغ نگو قرص جلوگیری رو قبل اینکه بخوابم خوردی😐😂
حالا هی رف کمد و زیر و رو کرد آخرش هیچی پیدا نکرد بعدشم دیگه نتونست بخوابه هی میگف چی خوردی منم همش می‌خندیدم میگف من که می‌دونم میری قرص مرص خطری میخوری میخای یه کاری با خودت بکنی گفتم آخه چرا باید یه کاری با خودم بکنم اینم هی گیر داده بود هی میپرسید آخرش گفتم بابا بخدا رفتم بیسکوییت بخورم هنو پاکتشو باز نکرده اومدی بالا سرم خجالت کشیدم بخورم😂
انقد خندید گفت خاک تو سرت بخاطر یه بیسکوییت انقد منو ترسوندی😂

۹ پاسخ

وااااای چه پیگیییییر .حالا اگه شوهر من بود،بیخییییااااااال

😂😂😂😂
منم تو عقد بودیم اولین سالگرد عقدمون شوهرم کیک خریده بود خونه مادر شوهر بودیم... دیدم همش مشکوک میزنه رفت تو اتاق یکم دیر کرد دنبالش رفتم ترسید یهو یه چیزی قائم کرد منم فک کردم قرصی چیزی مصرف میکنه از من قایم میکنه انقد استرس گرفتم 😂😂😂 انقد اصرار کردم چی بود چی بود که ریدم تو سورپرایزش😩🤣 پلاک زنجیر خریده بود میخاسته سورپرایز کنه نشونم داد 😂😂😂

خوب خود دیدی این همه تایپ کنی خخ

وای خدای من

بنده خدا قیافش فقط 🤣🤣🤣🤣

باحال بود 😂😂😂
حالا قرص خطری چیه؟ 😂😂

😅😅😅

😂😂😂😂😂😂

🤣🤣🤣🤣🤣🤣 بنده خدا ترسیده

سوال های مرتبط

مامان روشنا مامان روشنا ۲ سالگی
خانما یه چالش همگی بیاین از تجربه زایمانتون بگین چقدر دلم تنگ اون روزه

خب ب نام خدا من 36 هفته بودم خداروشکر ک امپول ریه زده بودم و سونو وزن گفت بچت دوهفته جلو تره من یه شب عصر زدم بیرون رفتم خونه مامانم اینا خیلی حالم خوب نبود شکمم انقدر سفت شوده بود خودمم دیگ خسته شوده بودم ما تو روستا زندگی میکنم بعد جاریمم باردار بود اون میخاست بره تو شهر دکتر زنان منم گفت ک ماشین ک خالیه منم برن یه نوار قلب بگیرم چی میشه بعد داشتم نیرفتم بابام گفت کجا گفتم دارم میرم زایمان کنم گفت برو بشین سر جات چرت نگو بعد خلاصه ک رفتم شهر پیشه دکتر گفت باید معاینه بشی وای معاینه ک وحشناک بود مردمو زنده شودم تازه اینم بگم من تنها رفته بودم با جاریم بعد ک معاینه کرد گفت یه سانت بازی هنوز وقت داری برو خونه استراحت کن منم خودسر رفتم بیمارستان برا نوار قلب بعد ماماازم نوار قلب گرفت یه ساعت بود ک هی ازم نوار قلب میگرفتن هی در گوش هم پچ‌پچ میکرن بعد معاینه یکم دردم شروع شوده بود فشارم رفته بود رو 16 نوار قلب بچه هی بد میشو جاریم هی بهم دل داری میداد میگفت چیزی نیس یهو یه پرستار امد گفت زنگ بزن ب شوهرت بیاد وقته زایمانته زود باش باید سریع بری اصفهان زایمان کنی چون مکنه بچه بره تو دستگاه بعد زنگ زدم شوهرم مغازه بود فکر کرد الکی میگم منم گریه میکردم ک بچه م نمیدونم چیش شوده اونم هی میگفتن زود باش دیر میشه زنگ زدم مامانم گفتم برو ساک بچه را اماده کن بیارین انقدر گریه میکردم 😂
مامان گوجه گیلاسی مامان گوجه گیلاسی ۱ سالگی
دیگه گذشت و زردی برطرف شد و اینم بگم که امیررضا ۳۵هفته دنیااومد اما به لطف خدا دستگاه هم نرفت حالش خوب بود دیگه اومدیم خونه و تا ۶ماه خوب بود اسباب کشی کردم رفتم یه خونه جدید تازه یه هفته بود حابه جا شدم که یهو امیررضا تب کرد شربت دادمش شیاف گذاشتم داشت با باباش بازی میکرد یهو خواب‌آلود شد ما فکر کردیم خوابش میاد نگو بچه طفلی تشنج خفیف زد بعد ۳۰ثانیه هم برگشت سریع شد ساعت۱۲شب من نصف دیگه شیاف که از غروب مونده بود براش زدم اومدم رو پام گذاشتم برقا همه خاموش بادوستم چت میکردم یهو گفتم بزار منم بخوابم این بچه هم خواب هی حواسم پرت شد و چت کردم یهو رو پام یه تکونی حس کردم تازه میخاستم به دوستم بکم بچه باز بیدار شد نور گوشی انداختم رو صورتش که یاخدا بچه چشاش سمت پایین تشنج کرده جیغ زدم شوهرم بیدار کردم به بدبختی رسوندمش بیمارستان بستری کردن اون بیمارستان نوار مغزی نداشت بعد دوروز گفتن ببرین مطب خصوصی آقا مااومدیم با معرفی نامه رفتیم مطب دستمون خالی هزینه ویزیت نوار زیاد بود با منشی حرف زدیم خدا خیرشون بده کم کردن برامون دیگه نوازش خوب نشون داد حتی نگفت نوساناتی تو مغزش بوده اصلا گفت خوبه دارو هم نیاز نیست اما اگه تکرار شد فیلم بکیر برام بیار منم به دل خوش گفتم دیگه خوب شده هیچیش نمیشد گذشت تا۲۶روز خوب بود بچه روز عید غدیر بود حالش خوب بود. بدون هیچ مریضی رفتیم جشن و ملودی برگشتنی تو راه بچه خوابالو شد فکر کردم خوابش میاد اومدم رسیدم دم در کلید بندازم دیدم مثل یه چوب خشک تو دستم چشاش سمت بالا لرزش چانه وای خدایا منو میگی جیغ و داد همسایه ها ریختن پاهام رمق نداشت بکوبم تو در شوهرم بیاد دستام هم نمی‌گرفت کلید دربیارم
یچه#پوشک #شیر خشک