سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۱ سالگی
سلام خانما لطفا جواب بدین حالم خیلی بده
دیروز اومدم خونه مامانم خودشون نیستن مسافرتن فقط خواهرام خونه ان مامانم فردا برمیگردن منم سرم شلوغه دیشب هواسم نبود پسرم گیاه دیفن باخیا که میگن سمیه کشندهه یه برگ ازش کند و بلافاصله کرد تو دهنش از سر برگش یه گاز زد کند ولی انداختش نخورد سریع بعدش شروع به گریه و جیغ زدن کرد و هی زبونشو نشون میداد که میسوزه هی سرفه میکرد و آب دهنش هم همینطور میریخت دیگه بعد سریع رفتیم بیمارستان تو راه ساکت شد و خوابش میبرد هرکار میکردم بیدار نمیشد وقتی رسیدیم اونجا الحمدلله بیدار شد و حالش بهتر شد دکترا چکش کردن گفتن همه چیش نرماله و نیاز به بستری نداره ولی دو ساعت بمونین تحت نظر باشه خلاصه بعد که دیدیم حالش خیلی بهتر شد و از بی حالی در اومد و شروع به بارکزی و بدو بدو کرد برگشتیم خونه دیگه خداروشکر خوب بود با داداشم بازی میکرد غذاشم خورد ولی الان که خوابیده هی هر چند لحظه بیدار میشه جیغ میزنه و گریه میکنه شیر هم که شب تا صبح ده بار بیدار میشه میخوره و خیلی به شیشه وابسته الان نمیگیره 😢
خیلی استرس کشیدم وقتی بی حال شد و خوابش میبرد از چند نفر هم پرسیدیم میگفتن خطر مرگ داره خیلییییی حالم بد بود باز خدا رحم کرد بهم به خیر گذشت ولی الان که تو خواب ناآرومه باز حالم بده استرس دارم به نظرتون چی بدم خوبه چکار کنم انقدرم خسته ام از دیشب نخوابیدم شام هم نخوردم دست و پاهام میلرزه توروخدا یه چیزی بگید
مامان 𝓮𝓵𝓪𝔂 مامان 𝓮𝓵𝓪𝔂 ۲ سالگی
سلام خانوما میخام باهاتون درد دل مادرانه کنم من یه مادرم نگران و حساس به بچم از اول به دنیا اومدن بچم اینارو دارم با اشک مینویسم😭
الای وقتی دنیا اومد قندش پایین بود گفتن باید بستری شه وگرنه تشنج میکنه از اون روز ترس تشنج تو مغزم بود میگفتم خدایی نکرده بچم تشنج کنه فقط میترسیدم با زدن هر واکسن میمردم و زنده میشدم ولی به زور اون دوروز سر میکردم تموم میشد رسید به واکسن ۱۸ ماهگی گفتم خدایا شکرت دیگه واکسنش موند ۶ سالش بد یه ماه از واکسن یهو خونه مادرم تب کرد مادرم فهمید اومدم خونه تبش گرفتم ۳۸ و ۹ بود زود شیاف و شربت اینا دادم تا صب بالاسرش بودم سه شب بالا سرش نخابیدم بد س روز با شوهرم دعوام شد میخاسم برم خونه مادرم نزاش کاش میرفتم بد نزاش برم منم گفتم بچه رو بازم ببریم دکتر رفتیم یه امپول زد تبش قط شد منم خوشحالم که بچم خداروشکر دیگه تب نداره شب شد مدام دستم میزارم سرش خنگ خنک هس فردا صبحش بچه عوض شده بود دیگه الای قبلی نبود بردیم دکتر گف تشنج خفیف کرده ولی مغزش اسیب ندیده بچم بدنش سرد بود تب داخلی کرده بود تا حالا اونطور نشده بود امپول باعث شده بود تبش بزنه تو من الان از اون روز مردم دیگه میخام خودم بکشم امپول منو قول زد همش نگرانم همش گریه میکنم میگم منکه رو بچم اینقد حساس بودم چرا این اتفاق افتاد چرا بردم امپول زدن بهش...