۵ پاسخ

آبلیمو عسل بخور دلت رو بد نکن
شاید از دوره ی ویروسش گذشته و نقاهت بوده

زینک با د۳ سریع بخور

سریع یه آبلیمو عسل درست کن برا خودت ایشالله چیزی نمیشه

نگران نباش انشاالله مریض نمیشی

چی بگم والا ملت فاقد شعور شدن

سوال های مرتبط

مامان محمد حسن مامان محمد حسن ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت هشتم
گذشت تا ساعت شش و ربع من حس فشار کردم و صداشون زدم برای معاینه گفتم من داره بهم زور میاد توی این بین هم صدای نالم بلند تر شده بود که یه مامایی که از جلوی اتاقم رد شد سریع رفت به همکاراش گفت این معلومه خیلی نزدیک زایمانه چون تا الان صداش نمیومد ولی دیگه صداش بلند شده😅 من تو حالت سجده بودم و داشتم تاب میدادم خودمو که ماما اومد گفت بخواب معاینه کنم که با خوشحالی گفت نه سانت و نیمی باز سجده بشو زور بده اون نیم سانت هم طی بشه تا برم دکترو صداش کنم . خلاصه تا برن دکتر شیفت رو صدا کنن تا بیاد زایمان من رو بگیره یکم طول کشید چون داشته می رفته و بین شیفت بوده و شیفت داشت عوض میشد. یکم که زور زدم دیگه خوابیدم وشروع کردم نفس کشیدن که برای زور اصلی نفس و جون داشته باشم اتاق شلوغ شده بود اومدن زیر انداز و عوض کردن و رو شکمم پارچه سبز انداختن و پاهامو تنظیم کردن و بدون خجالت بگم من با زوری که زده بودم مدفوع کرده بودم و خدمات اومد زیرم رو تمیز کرد😶 یکی از ماما ها که تازه اومده بود تو اتاق بلند گفت این مدفوع کرده زود باشید (مدفوع نشونه اینه سر جنین داره انتهای روده که به مقعد وصل میشه رو فشار میاره و تو کانال زایمانه) در همین حین اماده کردن من ، چون دیگه جنین تو کانال زایمان بود و من یکم جلوی خودم رو گرفتم که زور ندم و منتظر بودم تا دکتر بیاد ضربان قلب بچه یکم اومد پایین برای همین تا دکتر اومد بی حسی رو زدن و برش دادن و بهم گفت هر چی توان داری زور بده بچت جای بدیه باید سریع بیاد بیرون اکسیژن بهش خوب نمیرسه یکی هم روی شکمم رو فشار داد منم با دو تا زور محکم توی انقباضام نی نی رو دنیا آوردم 😍😍 ساعت هفت و بیست دقیقه صبح.
مامان ۳فرشته ناز مامان ۳فرشته ناز ۵ ماهگی
سلام مامانا حالم بده خیلی بد ولی خواهش میکنم قضاوتم نکنید فقط کمکم کنید حالم یه ذره بهتر شه من دوتا دختر نازدارم یکی ۷ ساله و یکی ۴ ساله بعد چرا دروغ چون دلم میخواست طعم پسر دار شدن رو بچشم این بچه مو حامله شدم بعد کلی تو دلم امید داشتم چون خواب امام علی دیدم که تو خواب بهم گفت پسره و کلیییییییی ویارم با دخترام فرق داشت و کلی چیز دیگه که بهم ثابت شده بود پسره و خوشحال و خندان با حس مطمئنم ۱۴ هفته رفتم سونو و گفت دختره و چون زیادی امیدوار کرده بودم خودمو دنیا رو سرم خراب شد وکلی با خودم کلنجار رفتم تا تونستم باهاش کنار بیام جدا از این شوهر عوضی کلی دعوا راه انداخت و به یه پا وایستاد و هر چی لایق خودش بود نثارم کرد و خلاصه دعوای شدیدی شد ولی هر طور بود بعد دوماه کلا من و هم شوهرم با قضیه کنار اومدیم و خودمون و آماده کردیم برای دختر سوممون و حتی شوهرم هم اسم انتخاب کرد و گفت بزاریم آیلین و منم خوشحال ار ابن که دوتامون آرامشمون رو دوباره به دست آوردیم بعد آنومالی که رفتم بازم برای احتیاط دوباره جنسیت رو پرسیدم که گفت دختره و بعد اون ۳۰ هفته و یک روز دوباره سونو رفتم که بازم‌گفت دختره(سه تا سونو رو هم یه جا رفتم)خلاصه دکترم بهم گفت باید برا چسبندگی جفت یه بار دیگه بری سونوتا من عملت کنم منم مجبور شدم چون اون سونویی که همیشه میرفتم نبود جای دیگه نوبت بگیرم و برم سونو ولی ولی ولی با کمال ناباوری بهم گفت بچت پسره و منو تو بهت و ناباوری فرو کرد و من موندم هزار فکر و خیال که بالاخره این بچه چیه
بقیش پارت بعد
بارداری بارداری بارداری